«شلغم» را اغلب منابع برآمده از زبان یونانی دانستهاند و sikelikon (سیکِلیکُون) یونانی را خاستگاه آن دانستهاند. اما این ریشهشناسی عامیانه است و همراه با جعل و تحریفهای فراوان. چون این واژه در یونانی باستان به معنای شلغم نبوده و یعنی «سیسیلی». این کلمه هم پیشتر از یونانی در زبانهای ایرانی وجود داشته است و تقریبا مهمل است اگر فرض کنیم مردم بابل و ایلام قدیم گیاهی که از قرنها پیش میکاشتهاند را بر این اساس زبان یونانیانی نامگذاری کنند که خودشان هم شلغم نداشتهاند و آن را از سیسیل گرفتهاند.
اگر این فرض مشهور و نادرست یونانمدارانه را کنار بگذاریم، به این نتیجه میرسیم که خاستگاه این واژه باید یکی از زبانهای کهن ایرانی باشد. حدسم آن است که ریشهی این واژه سامی باشد و از «*شلق/ *سلق» به معنای «جوشاندن، پختن» گرفته شده باشد. در زبانهای باستانی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: 𒌑𒋛𒅋𒋡(سیلْقو: شلغم) اکدی هخامنشی، שְׁלַק (شَلَق: جوشاندن، پختن) آرامی، ܣܠܩܐ (سیلْقا: شلغم) و ܫܠܵܩܵܐ (شْلاقا: پختوپز) و ܫܠܝܼܩܵܐ (شَلیقا: پخته، آبپز شده) سریانی،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «شلغم»، «شلجمی»، «سلیقه»، «سلایق»، «بدسلیقه»، «خوشسلیقه»،
«سلیقه» که بنا به حدس من از این بن برآمده و خویشاوند «شلغم» است، احتمالا به «پخته و سنجیده بودن نظر» اشاره میکند. این واژه احتمالا در پارسی پدید آمده، چون خودش و مشتقهایش در پارسی بیشتر کاربرد دارند و در عربی هم شاخهزایی مستقلی نکردهاند. جالب آن که در عربی «سَلائِق» همچنان «آبپز شده، تخمیر شده» معنی میدهد که به دلالت اصلی این بن به معنای «پختن» اشاره میکند.
واژهی پارسی «شلجم» صورت دیگری از همان «شلغم» است و بنابراین «شلجمی» (شبیه به شلغم، خمیده) هم از همین ریشه آمده است. این واژه احتمالا از ارمنی به پارسی وارد شده است. چون در ارمنی شلغم را շալճամ (شَلْچَم) و սալճամ (سَلْچَم) هم میگویند.
مشتقهای این ریشه در زبانهای زندهی دیگر ایرانی چنیناند: սիլխ/ շալղամ (سیلْخ/ شَلْغَم: شلغم) ارمنی، შალღამი (شَلْغَمی: شلغم) گرجی، შალღამი (سَلْگَمی: شلغم) لاز، «سیلْق/ سیلْک/ زلّق» کردی، «شاغْلَم» (شلغم) سیستانی، «شَلْگَم/ شَلْگوم» (شلغم) بلوچی، «شیغْرَم» (شلغم) خوفی، «شَلْجَم» (شلغم) عربی و ترکی،
این واژه از پارسی و عربی به زبانهای اروپایی هم راه یافته است: salgami (سَلْگَمی: شلغم) یونانی، acelga اسپانیایی و پرتغالی و گالیسیایی،
در شعر و ادب پارسی شکلهای متفاوت این کلمه چندباری به کار گرفته شده است. سلطان ولد در «ولدنامه» میگوید: «تخم ریحان و سوسن و نسرین تخم کاهو و شلجم و یقطین»
نظامی عروضی: «شلغم و باقلیست گفتهی تو نمک ای قلتبان تو را باید»
سعدی شیرازی: « مرغ بریان به چشم مردم سیر کمتر از برگ تره بر خوان است
وآن که را دستگاه و قوت نیست شلغم پخته مرغ بریان است»
کمالالدین اسماعیل: «به وادیای که در او گرد کرده شد شلغم
به عرصهای که درو بال برکشیده خیار»
ایرج میرزا: «تو مرآت جمال ذوالجلالی چرا مانند شلغم در جوالی؟»