شلاق


آخرین به روزرسانی:
شلاق


ریشه‌ی سامی «*سلق» به معنای «هل دادن، صدمه زدن، جوشاندن» مشتق‌هایی خویشاوند دارد که در مدخل «شلغم» درباره‌اش نوشته‌ام. این ریشه در در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی را زاده است: 𐎖𐎍𐎕 (قلص: مقاومت کردن، تحقیر کردن) اوگاریتی، שְׁלַק‎ (شْلَق: جوشاندن) آرامی، ܫܠܰܩ (شْلَق: جوشاندن) سریانی، ተሳለቀ (تَسَلاکا: تراشیدن، خراشیدن) گئز، קִלֵּס (قیلِس: ریشخند کردن) عبری، 

شاید salos (سالُوس: زمین‌لرزه، طغیان دریا) و salax (سالاکْس: غربال معدنکاران) یونانی هم از همین کلمات وامگیری شده باشد.

برخی از فرهنگ‌ها معنای «ریشخند، تحقیر» که در عبری می‌بینیم را از ریشه‌ای متفاوت با «صدمه زدن، هل دادن» دانسته‌اند. اما دلایل برای جدایی ریشه‌ی این کلمات قانع کننده نیست و احتمالا اگر هم این دو خوشه بنی متفاوت داشته باشند، آن دو بن خویشاوند نزدیک بوده‌اند. 

این ریشه در زبان‌های زنده‌ی ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: «شلاق» و «شلاق‌زنی» پارسی، «سلق» (هل دادن، آسیب زدن) و «قَلَّس» (مسخره کردن) عربی. सलीक़ा (سَلیقا: سلیقه) هندی هم از پارسی وامگیری شده است. در زبان عربی «شَلاق» (زنبیل گداها، کشکول درویشان) را هم داریم که به نظرم ارتباطی با این ریشه ندارد و باید شکلی تحریف شده از «جوال/ جوالق» باشد که در مدخلی جداگانه شرحش را آورده‌ام.

حدسم آن است که «شِلتاق» به معنای «دعوا، مرافعه» هم از این ریشه آمده باشد. درباره‌ی ریشه‌ی این کلمه بسیار اندک اظهار نظر جدی شده و اغلب آن را ترکی و برخاسته از بن «چیل» به معنای «دیوانگی» دانسته‌اند. یعنی فرض کرده‌اند که بن «چیل» نخست به «شیل» تبدیل شده و بعد با پسوند «-تاق» اسم مصدر به دست داده و معنایش هم از دیوانگی به دعوا و مخالفت دگردیسی یافته است. این سیر تحول قدری نامحتمل می‌نماید و در مقابل می‌شود فرض کرد که «شلتاق» صورتی گویشی یا تحریفی باشد که شاید با اثر پذیری از پسوندهای ترکی پدید آمده است. اما متصل شدن بن ترکی «چیل» به «شلتاق» ناپذیرفتنی می‌نماید. به خصوص که شلتاق در بسیاری از موارد به معنای «دعوای حقوقی، صدمه و غارتِ سپاهیان» به کار گرفته شده و این با دلالت «دیوانگی» سازگاری ندارد. مثلا محتشم کاشانی می‌گوید: 

«وان چه بیش از جمله‌اش آواره می‌کرد از وطن                           قرض پر شلتاق دیوان بود آن بار گران»

و اوحدی مراغی می‌گوید: «عمری دگر بباید و شلتاق عالمی              تا گنج غارتی چو تو باز آید از درم»

واژگان برخاسته از این بن در زبان ادبی پارسی دیرینه هستند ولی رواج اندک داشته‌اند:

وحشی بافقی: «هرکجا شد سلیقه‌اش معمار                         برد قلاب زحمت از بازار»

جامی: «زبان گشاد که جامی تو در سلیقه‌ی نثر          چنان نئی که شوی بر جواب آن قادر»

محتشم کاشانی: «بی‌قراری خاصه در شلاق افلاسی چنین        چون تواند داد شلتاقی چنین با خود قرار»

ملک‌الشعرای بهار: «ذوقش چو عقیده‌اش کج اندر کج    فکرش چو سلیقه‌اش خم اندر خم»

ایرج میرزا: «گفت برُفتم همه از بیخ و بُن                         گفت کُنون دست به شَلاّق کُن

                  تا شَوَم السّاعَه مددکارِ تو                           باز رهانم ز لَجَن بارِ تو

مرد نیاورده به شَلّاق دست               بار زِ گِل برزگر از غم بِرَست»