ریشهی سامی «*شقق» به معنای «دریدن، زخم شدن» در زبانهای کهن ایرانی کاربرد چندانی نداشته و این نمونهها را از آن سراغ داریم:
این بن بیشتر در دوران اسلامی شاخهزایی کرده و در زبان پارسی چنین کلماتی را به دست داده است: «شقیقه» (در اصل یعنی جای زخم، در اشاره به زود سپید شدن موی این ناحیه)، «شقاق»، «شاقّ»، «شق [کردن]» (در اصل یعنی: سیخ، درنده)، «شقّه»، «انشقاق»، «مشقت»، «مشق [کردن]»، «شقوق»، «شقایق»، «شقایق دریایی»
توضیح آن که نام گل «شقایق» از «شَقائِقُ النُعْمان» عربی گرفته شده که بخش اولش یعنی «[گل با گلبرگهای] پاره پاره» و چون نُعمان بن منذر حاکم حیره آن را از ایران مرکزی به جنوب میانرودان و حجاز برد و کاشت، چنین نامی پیدا کرده است. «شقایق نعمانی» در پارسی هم شکل دیگری از این وامگیری است.
از این بن در سایر زبانهای ایرانی چنین واژگانی برخاستهاند: «أَشَقّ» (خرامان راه رفتن، قدمهای بلند برداشتن) و «شاقّ» (مخالفتبرانگیز، دشوار) و «مَشَّقَه» (مشقت) و «شاقَّ» (مخالفت کردن، برشوریدن) و «مَشَقَّ» (بیرون کشیدن، شانه زدن مو) و «شُقاق» (زخم ناسور، ورم و چرک در اندامها) و «شِقَّه» (نصف، بخشی از زمین) و «شُقَّه» (دردسر، زحمت) و «إِنْشَقَّ» (پاره شدن، شکستن، تکه تکه شدن، دریدن) و «مُشاق» (خدمتکار) و «شَقائِقُ النُعْمان» (گل شقایق) عربی، мәшәҡәт (مَشَقَت: زحمت، کوشش) باشکیری، машақат (مَشَقَت) قزاقی، «مِشَکَّت» (مشقت) ترکی، «مُؤشِقِت» (مشقت) ترکی اویغوری، შაკიკი (شَکیکی: مشقت) گرجی، შაკიკ (شَکیک: مشقت) باتس، «مَشَّقَت» و «مَشْق» اردو،
मशक़्क़त (مَشَقَت) هندی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: xaqueca (مشقت) اسپانیایی کهن، jaqueca (مشقت) و ajuagas (زخم ناسور) اسپانیایی، eixuagues (زخم ناسور، ورم و چرک) کاتالان، ajuaga/ enxoada (زخم ناسور، عفونت عضو) پرتغالی، axuaga (زخم ناسور، زخم چرکی) گالیسی،
در شعر و ادب پارسی این واژگان فراوان تکرار شدهاند:
سنایی غزنوی: «قابل نقش کفر و دین است او تخته مشق مهر وکین است او»
سعدی شیرازی: «مشقت نیرزد جهان داشتن گرفتن به شمشیر و بگذاشتن »
مولانای بلخی: «که ز فکرت دقیقه خللی است در شقیقه تو روان کن آب درمان بگشا ره مجاری»