به احتمال زیاد کلمهی «شغال» از ریشهی آریایی کهن حوزهی باستانی مرو و بلخ آمده و «زوزهکش» معنی میداده است. ریشهی آریایی کهن آن را به صورت «*شَرگوش» بازسازی کردهاند و همتای پیشاهندواروپاییاش را «*kerg-us» دانستهاند که بر «جانور شکارچی» دلالت میکرده و «شیر» پارسی از آن مشتق شده است. این کلمه قدیمی است و هم در ایران شرقی به صورت «شِلِبوم» اکدی دیده میشود و هم در ایران شرقی به شکل शृगाल (سْرْگالَه) وجود داشته است. در سایر زبانهای کهن ایرانی آن را به شکلها میبینیم: «سیگالَه» پالی، «شَغال» پهلوی، «سیالَه» پراکریت، «شکاراک» سغدی، «شکاریک» خوارزمی، lgS (شگل) سریانی، ktua (شوئال) عبری،
در زبانهای ایرانی زنده هم این کلمه به این شکلها دیده میشود: «چَقال/ چِقال» کردی، «چَقال» ترکی، «شَه/ شَقُل» تالشی، «تْسَغُل» زازا، «چُغُل» تاتی شمالی، «چَقال/ شَغال» پشتون، «شَقَل» ازبکی، «شَگَل» ترکمنی، шағал (شَگَل) قزاقی، «زَعْلی» گرجی، «شَل» (گرگ) وَیگالی، «سییُل/ سییُر» هندی، «ثُعال/ جَقَل» (شغال) و «ثعلب» (روباه) عربی، čakal آلبانیایی
در پارسی «شغال» به شکلهای متفاوتی درآمده است که «گال» و «شَغَل» و «شَگار» و «شِکال» نمونههایی از آن هستند. دورگهی گرگ و شغال را هم «گُرشال» میگویند که بخش دومش از همین جا آمده است. همچنین حدس میزنم «چُغُلی کردن» و «جِغِلِه» (آدم ریزه میزه) و شاید «چاقال» (آدم بیعرضه) از همین کلمه مشتق شده باشند.
واژهی دیگری که شاید با این ریشه مربوط باشد، «شکار» است که اگر حدسم درست باشد با «شغال» خویشاوند است و مشتقهایی مثل «شکارچی» و «شکاری» و «میرشکار» و «شکاربان» از آن برخاستهاند.
«شغال» در زبانهای دیگر هم وامگیری شده است: jackal انگلیسی، tsakali (تْسَکالی) یونانی نو، chacal اسپانیایی و فرانسوی، sciacal/ sciacallo ایتالیایی، Schakal آلمانی، ceacal رومانیایی، šakal و čakal روسی، šakal صربی-کروآتی و بلغاری، jakhals هلندی، ジャッカル (جاکارو) ژاپنی، 자칼 (جاکال) کرهای، «جَکَل» مالایی و اندونزیایی، แจ็กคัล (جِککَل) تای،
«شغال» در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
نظامی گنجوی: «به صدق ایمن توانی شد ز شمشیر چو آن زاهد شغال از خشم آن شیر»
سعدی شیرازی: « در این بود درویش شوریده رنگ که شیری در آمد شغالی به چنگ
شغال نگون بخت را شیر خورد بماند آنچه روباه از آن سیر خورد »
مولانای بلخی: «روبه و آهو و خرگوش و شغال جبر را بگذاشتند و قیل و قال»
و: « دید خود را سبز و سرخ و فور و زرد خویشتن را بر شغالان عرضه کرد
جمله گفتند ای شغالک حال چیست که ترا در سر نشاطی ملتویست...
...ای شغالان هین مخوانیدم شغال کی شغالی را بود چندین جمال
آن شغالان آمدند آنجا به جمع همچو پروانه به گرداگرد شمع»