این واژه از 𒊓 (سَه: رشته، توری، دستهی حصیر) سومری گرفته شده که ترکیباتی مثل 𒊓𒌋𒃲 (سَشوشگال: توری جنگی، ابزاری برای زمینگیر کردن دشمن در نبرد) را هم داشته است. این بن در اکدی وامگیری شده به صورت 𒊓 (شِرانو: دستهی حصیر، رگ، عصب) درآمده و بعد از آنجا در سایر زبانهای کهن ایرانی انتشار یافته است، از جمله: ܫܪܝܢܐ (شَریانا: سرخرگ، رگ، مجرا) سریانی، շիրեան/ շիրիան (شیرِآن/ شیریان: سرخرگ) ارمنی میانه،
در زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: «شریان» پارسی، «شِرْیان» (سرخرگ، رگ، رشته) عربی، «شیرْیان» (رگ) ترکی،
«شریان» در شعر و ادب پارسی به نسبت فراوان به کار گرفته شده است:
خاقانی شروانی: « قوت عرق عراق از مادت طبع من است
گرچه شریان دل شروانیان را نشترم »
منوچهری دامغانی: « زیرا که ولایت چو تنی هست و درآن تن
این حاشیه شاه رگست و شریانست »
وحشی بافقی: « شریان عظیمهای که تن را سررشته زندگی از آن است »
پروین اعتصامی: « از قلب بریده گشت شریان آن بال و پر لطیف بشکست »