شرف


آخرین به روزرسانی:
شرف


         ریشه‌ی عربی «*شرف» به معنای «افتخار، رویارو بودن» در زبان پارسی بیش از عربی شاخه‌زایی کرده، ولی در هردو زبان رواجی گسترده دارد. این بن در زبان‌های سامی دیگر دیده نمی‌شود و تنها در دوران اسلامی در زبان عربی پدیدار می‌شود. از این رو حدسم آن است که بنی دخیل باشد و از زبانی دیگر به عربی راه یافته باشد. در پارسی صرف شدنش بر اساس باب‌های عربی یا ترکیب شدنش با پیشوند و پسوندهای آریایی مستقل رخ داده و معناهایی گاه متفاوت با عربی را به دست داده است.

در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: «شرف»، «باشرف»، «بی‌شرف»، «شرافت»، «تشریف آوردن/ داشتن»، «تشرف»، «شرافتمند»، «مُشرف»، «اِشراف»، «اشراف داشتن»، «اَشراف»، «اشراف‌زاده»، «اشرافی»، «اشرف»، «شریف»، «تشریف‌فرمایی»،‌ «شرفیابی»، «شرف داشتن [بر]»، 

بسیاری از این کلمات اسم شخصی هم هستند. لقب «شریف» هم که در قرون میانی به ریش‌سپید قوم و به ویژه رئیس سادات مکه و مدینه داده می‌شد، از همین‌جا آمده است.

         در سایر زبان‌های ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: «شَرَّف» (افتخار دادن، به طبقه‌ی اشراف وارد کردن) و «أَشْرَف» (پیر، مهتر) و «شَرافَه» (شرافت) و «شُرْفَه» (بالکن) و «تَشَّرَف» (مفتخر شدن، اعتبار پیدا کردن) و «إِشْتَرَف» (برخاستن، سیخ شدن، مفتخر شدن) عربی، «شِرِف» (شرف) و «تِشْریف» (تشریف) و «شورِفا» (اشراف) ترکی، «شَرَف» ازبکی، «شَرافَت» و «تَشْریف» و «شورَفا» (اشراف) اردو، 

         این واژگان از پارسی به زبان‌های هندی نیز راه یافته‌اند: शराफ़त (سَرافَت: شرافت) و  तशरीफ़ (تَسْریف: تشریف) هندی، ਸ਼ਰਾਫ਼ਤ (سَرافَت: شرافت) و ਤਸ਼ਰੀਫ਼ (تَسْریف: تشریف) و ਸ਼ਰੀਫ਼ (سَریف: شریف) پنجابی، 

         برخی از این واژگان به زبان‌های دیگر نیز راه یافته‌اند: «شَریفو» (شریف) سواحیلی، «شَریف» سومالی، «شاریفی/ شاریف» (شریف) هوسه، «سَریپ» (شریف) مارانوا، «سیئِریف» (شریف) اندونزیایی و مالایی، sceriffo (شریف) ایتالیایی، cherif (شریف) فرانسوی، sharif/ cherif/ xerif (کلانتر) انگلیسی، 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته‌ شده‌اند و دیرینه هستند:

رودکی سمرقندی: «می آرد شرف مردمی پدید           آزاده نژاد را از درم خرید»

سنایی غزنوی: « پدر و مادر جهان لطیف                         نفس گویا شناس و عقل شریف

                  زین دو جفت شریف طاق مباش          واندرین هر دو اصل عاق مباش»

هاتف اصفهانی: « از صدفش شد پدید در گران قیمتی    هم ز صفا بی نظیر هم ز شرف بی بها»