ریشهی عربی «*شرح» به معنای «گشودن، پاره پاره کردن» در زبانهای سامی کهن تبارنامهی مشخصی ندارد و در زبانهای سامی دیگر چندان نمایان نیست. از این رو شاید از بستری دیگر به زبان عربی راه یافته باشد. با این حال این ریشه در صدر اسلام میان اعراب شبهجزیره رایج بوده و در قرآن بسیار به کار گرفته شده است. در پارسی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: «شرح»، «تشریح»، «شارح»، «مشروح»، «شروح»، «شرحه شرحه»،
شاخهزایی این بن در عربی محدودتر از پارسی است و برخی از واژگان بالا به علاوهی فعل «شَرَح» (توضیح دادن) در عربی کاربرد دارند.
این واژگان در شعر و ادب پارسی رواجی چشمگیر داشتهاند:
نظامی گنجوی: « تشریح نهاد خود درآموز کاین معرفتی است خاطر افروز»
مولانای بلخی: « شرح فتحنا و اشارات آن قفل بگوید سر دندانه را»
و: « هله ای شارح دلها تو بگو شرح غزل من اگر شرح کنم نیز برنجد دل میر»
سعدی شیرازی: « حسن اندامت نمیگویم به شرح خود حکایت میکند پیراهنت»
حافظ شیرازی: « شرح شکن زلف خم اندر خم جانان کوته نتوان کرد که این قصه دراز است»