شاهدانه


آخرین به روزرسانی:
شاهدانه


ریشه‌ی آریایی‌«*شان» به معنای «کنف، گیاه» در زبان‌های شاخه‌ی اروپایی همتایی ندارد و در زبان‌های باستانی ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: «سانَه» (کنف، گیاه) سانسکریت، «سَنَه» (کنف، گیاه) پالی و پراکریت، «شان» (کنف، گیاه) و «شاهْدانَگ» (گیاهی از راسته‌ی کنف‌ها، که بخش نخست نامش ربطی به شاه ندارد) پهلوی، «سامْوام» (بوته‌ی کنف) سکایی، ܫܗܕܢܓ (شَهْداناگ: شاهدانه) سریانی، շահդանակ / շահնդակ (شاهْداناک/ شاگَناک : شاهدانه) ارمنی کهن، 

در زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این بن چنین کلماتی برخاسته‌اند: «شاهدانه» پارسی، «شَن» (کنف) و «شاونی» (پوشش گهواره، مقنعه، روسری) و شاید «شُم» (گیوه، کفش) پارسی قدیم، «شاهْدانَج/ شادانَق/ شاهْدانَق/ شَهْدانَق» (شاهدانه) عربی، շագանակ (شاگَنَک: فندق) ارمنی، «خیوینْج» (لباس کنفی خشن) شغنی، «شیوینَه» (لباس کنفی خشن) یغنابی، «شُونی» (کهنه‌ی بچه) اسفراینی، «شُنی» (قنداق) خراسانی، «سَیْن» (شراب شاهدانه) آسی، 

مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی کاربرد زیادی نداشته‌اند و بسیار به ندرت به کار گرفته شده‌اند.