این واژه خاستگاهی ترکی دارد و خویشاوندانش در ترکی عبارتند از: «سیل» (مالیدن)، «سِئیل» (زدودن) و «سولَه» (نوازش) و «سیلِّه» (سیلی). صورتهای دیگرش در زبانهای ایرانی عبارتند از: სილა (سیلَه) گرجی، սիլլա (سیلّا) ارمنی، ترکی،
این واژه در شعر و ادب کهن پارسی رواج چشمگیری داشته است:
فردوسی توسی: « همه کهتران زو بر آشوفتند به سیلی و مشتش بسی کوفتند
همیخورد سیلی و نگشاد لب هم از نیمهی روز تا نیم شب»
نظامی گنجوی: « تا چند زمین نهاد بودن سیلیخورِ خاک و باد بودن»
مولانای بلخی: « گر سجدهکنان آید در امن و امان آید ور بیادبی آرد سیلی و ادب بیند»
سعدی شیرازی: «از دست دیگران چه شکایت کند کسی سیلی به دست خویش زند بر قفای خویش»