کلمهی «سیر» پارسی که واحد وزن است و برابر با یک چهلم من (۱۶ مثقال، یا ۵/۶ درم یا ۷۵ گرم) در اصل شکلی تغییر یافته از نام ایزدبانوی باستانی میانرودان «ایشتار» است. برخی از نخستین سکههایی که در عصر هخامنشی در میانرودان و آسورستان ضرب شدند، تصویر این ایزدبانو را بر خود داشتند و به همین خاطر به نام او شهرت یافتند و در ضمن به خاطر استانده بودن وزنشان همچون یکایی دم دستی و کوچک نیز به کار گرفته میشدند. نکتهی جالب دربارهی نام «ایشتار» آن است که ریشهی سامی مشخصی ندارد و به احتمال زیاد وامی از بن ایرانی «*سْتار» است به معنای «ستاره» که از بن پیشاهندواروپایی «*hster» (ستاره) مشتق شده است. پیشنهاد دیگر برای ریشهی آن آفروآسیایی است و بن پیشاچادی «*تَرَه» را برایش پیشنهاد میکند که در شمال آفریقا ⵉⵜⵔⵉ (ایتْری: ستاره) تمازیق را پدید آورده است. هرچند خود این بن هم احتمالا از همان ریشهی آریایی «ستاره» برآمده باشد، و شرحی در این مورد در مدخل «ستاره» آوردهام.
بنابراین با همه ابهامهای آواشناسانه، خاستگاه آریایی نام «ایشتار» درستتر مینماید و صورتهای مختلف نام این ایزدبانو را میتوان در زبانهای باستانی ایرانی چنین برشمرد: «سْتار» (ستاره) ایرانی کهن، 𒀭𒈹 (ایشْتار) اکدی قدیم، 𒀭𒀀𒋻/ 𒀭𒀜𒋻 (عَتار/ عَتّار) اکدی نو،𒀭𒈹 (اَشْدار/ نانّا) ابلایی،𐎓𐎘𐎚𐎗 / 𐎓𐎘𐎚𐎗𐎚 (عَتّار/ عَتّارُت) اوگاریتی، 𐤏𐤔𐤕𐤓𐤌/ 𐤏𐤔𐤕𐤓𐤕/ 𐤏𐤔𐤕𐤓 (عَشْتاروم/ عَشْتَرْت/ عَشْتَر) فنیقی،𒀭𒀹𒁯 (دیشْتار/ دیشْدار) آموری، 𐡏𐡕𐡓 (عَتّار) آرامی قدیم، 𐡏𐡔𐡕𐡓𐡌 (عَشْتاروم) آرامی سلطنتی هخامنشی، «عَسْتُور» آرامی تدمر-پالمیر، «عَثْتَر» عربی کهن شمالی، עַשְׁתֹּרֶת (عَشْتُورِت) عبری، ܐܷܣܬܪܴܐ (عِشْتَرا) سریانی، עַשְׁתָּרוֹת/ עַשְׁתְּרָתָא/ אׅיסְתְּרָא (عَشْتارُوت/ عَشْتَراتا/ عیشْتَرا: روح مادینه) آرامی بابلی، 𐤏𐤔𐤕𐤓 (عَشْتَر) موآبی، 𐩲𐩻𐩩𐩧 / 𐩲𐩯𐩩𐩧𐩣 (عَتَّر/ عَسْترم) سبائی،
این کلمه در زبانهای دیگر نیز وامگیری شده است: (عستجرتت) و (عستجر) و (عستردت) مصری باستان، ዐስተር (عاسْتار: آسمان) حبشی گئز، አስታር/ ኣስተር (عاسْتَر/ عاسْتار: ستاره) حبشی امهری، Astarth (آسْتارْتِه: نام ایزدبانو) یونانی، Astarte (نام ایزدبانو) لاتین و انگلیسی،
نام واحد وزن برآمده از این نام یعنی «سیر» در زبانهای ایرانی کهن چنین بوده است: 𐡎𐡕𐡕𐡓𐡉/ 𐡎𐡕𐡕𐡓 (سْتَّری/ سْتَّر) آرامی سلطنتی هخامنشی، «سِتَه» سانسکریت،*𑀲𑀢𑁂𑀭 (سَتِرَه) پراکریت آشوکایی، 𐨯𐨟𐨅𐨪 / 𐨯𐨡𐨅𐨪 (سَتِرَه/ سَدِرَه) گنداری، אׅיסְתֵּירָא (اِسْتِیْرا) آرامی بابلی، «سْتِر» پهلوی، ܐܸܣܬܹ݁ܪܵܐ/ ܐܸܣܬܹ݁ܝܪܵܐ (اِسْتِیْرا/ اِسْتِرا) سریانی، «سْتَیْر» سغدی، «استریک» خوارزمی، «سَتیرَه» سکایی، rtts (سْتَّر) آرامی،
در زبانهای زندهی ایرانی این واژه به این شکلها دیده میشود: «سیر» و «سَتیر» و «استیر» پارسی، «إسْتیر» عربی، «سْتیر» (سکهی ضرب شده) ترکی اویغوری، (سَتِر) ارمنی، (سَتیری) گرجی
در زبانهای هندی هم «سیر» به این شکلها وامگیری شده است: सेर (سِر) هندی، शेर (سِر) مراثی، શેર (سَر) گجراتی،
این واحد وزن در زبانهای اروپایی هم به این ترتیب وامگیری شده است: stathr (سْتاتِر) یونانی، stater لاتین، «سِتَّر» مصری باستان دموتیک، ⲥⲁⲑⲉⲣⲓ (سَثِری) قبطی، አስታር (عَسْتَر) حبشی گئز، ስታቴር (سْتَتِر) تیگره، statère فرانسوی،
در شعر و ادب پارسی این کلمه به ندرت به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «زهی بر کمانش بُد از چرم شیر یکی تیر پیکان او ده سَتیر»
ناصرخسرو قبادیانی: « بانگ مطرب را فراوان کمتری از ده ستیر بانگ مؤذن را فزونی از صد و پنجاه من»