ریشهی پیشاهندواروپایی «*keg» به معنای «رضایت» در زبانهای آریایی ریشهی «*سَگ» را به معنای «سیر، راضی» پدید آورده و از آن در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی زاده شدهاند: ayrias «سَیْرْیَه: سیری، اشباع» اوستایی، «سَگْمَه» (خوشنود، راضی) سانسکریت، «سِر» (سیر) پهلوی، «سَغْر» (سیر) تورفانی، «سگلی» (سیر) زبور پهلوی، «سیرَه» (سیر) سکایی
در زبانهای زندهی ایرانی هم از اینجا چنین واژگانی را سراغ داریم: «سیر» و «سیراب» و «سیرابی» و «زودسیر» و«شکمسیری» و «چشمودلسیر» پارسی، «سِر» (سیر) بلوچی، «سِلیر» (سیر) گزی، «تِر» (سیر) کردی،
صفت «سیر» که برای رنگها به کار میرود و به شدت و غلظت و تیرگی رنگ اشاره میکند نیز از همینجا آمده است. همچنین حدس میزنم پسوند «-سیر» در معنای «جای دارای ...» به نظرم از اینجا مشتق شده باشد. بنابراین بخش دوم «سردسیر» و «گرمسیر» نیز باید از همینجا برخاسته باشند.
این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «بهخیره برشمرد سیرخورده گرسنه را چنان که درد کسان بر دگر کسی خوارست»
فردوسی توسی: «گریزان و از خویشتن گشته سیر برآویخت ناگاه بر کام شیر»
و: «اگر کاهلی پیشه گیرد دلیر نگردد ز آسایش و کام سیر»
فرخی سیستانی: « بدین زودی از من چرا سیر گشتی نگارا بدین زودسیری چرایی»
مولانای بلخی: «دیدهی سیر است مرا جان دلیر است مرا زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم »
بیدل دهلوی: «سیر چشمی ذره از مهر قناعت بودن است پیش مردم اندكی در چشم خود بسیار باش»