ریشهی سامی «*شکن/ *سکن» ( ܫ-ܟ-ܢ) به معنای «اقامت گزیدن، مستقر شدن، جایگیر شدن» در زبانهای سامی بسیار شاخهزایی کرده و بخشی از این زایایی را در پارسی هم نشان داده است. در پارسی از این ریشه چنین کلماتی ساخته شدهاند: «ساکن»، «ساکنان»، «مسکون»، «مسکونی»، «مسکن» (خانه)، «مُسَکّن» (داروی آرامبخش)، «سکینه»، «تسکین»، «اسکان»، «سُکنی/ سکنا»، «سکون»، «سکونت»، «سَکَنات» (حالات) و احتمالا «سُکّان». همهی این کلمات در عربی هم وجود دارند.
در زبانهای دیگر ایرانی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: 𒄑𒍣𒃶 (زیقان: سکان، وامواژه از اکدی) سومری، 𒄑𒍣𒃶 (سیکّانو: سکّان) اکدی، שָׁכַן (شاکَن: ساکن شدن) و שְׁכִינָה (شَکینا: استقرار، فرهمندی) و שָׁכֵן (شاکِن: همسایه، ساکن) و שְׁכוּנָה (شاکونا: محلهی مسکونی) و סַכִּין (سَکّین: خنجر) عبری، ܣܰܟܺܝܢܳܐ (سَکّینا: چاقو، خنجر) سریانی، «سوک» (سکان) پارتی و پهلوی،
در شعر و ادب پارسی مشتقهای این ریشه فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «ببایست تا گاهش آید به جنگ نبد روزگار سکون و درنگ»
نظامی گنجوی: «روشبخشِ پرگارِ جنبشپذیر سکونت دهِ نقطهی جایگیر»
و: «وز ایشان به هنجارهای درست سوی ربع مسکون نشان بازجست»
سعدی شیرازی: «سکونی به دست آور ای بیثبات که بر سنگ گردان نروید نبات»
مولانای بلخی: «خاموش و طمع مکن سکینه آن راست سکون که مخبری هست»
حافظ شیرازی: «ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راهنشین بادهی مستانه زدند»
ت