سپندان


آخرین به روزرسانی:
سپندان


         «سپندان» به معنی «خردل» در اصل وام‌واژه‌ایست از زبان مالایی و از «ساوی/ سِشاوی» به همین معنا گرفته شده است. بخش دوم آن «دان» به معنای دانه است و در معنی دانه‌ی خردل می‌داده است. این واژه در زبان‌های ایرانی کهن به این صورت‌ها وجود داشته است: *apaSuis (*سیوشَپَه) اوستایی، ‌«سَرْسَپَه» سانسکریت، «سَری‌سَوَه» پراکریت، «شیوشپذن» سغدی، «شیفش‌ذَن» پارتی، «سَّسْوانَه» سکایی، 

         در زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این واژه به این صورت‌ها درآمده است: «سِپندان» و «سَرشَف» پارسی، «سَرْسُو» هندی، «صِناب» عربی، «سْپَنْتان» بلوچی، 

         این واژه در زبان‌های اروپایی هم به این شکل وامگیری شده‌ است: sinapi (سیناپی) یونانی، sinapis لاتین، senep انگلیسی کهن، sinap گتی، senef آلمانی کهن، Senf آلمانی، rinapi روسی، 

         این کلمات در شعر و ادب پارسی با بسامدی اندک کاربرد داشته است:

ناصرخسرو قبادیانی: «نگاه کن که بقا را چگونه می‌کوشد                 به خردگی منگر دانه سپندان را»

ازرقی هروی: «راست گفتی که ز الماس بد او را دندان          مهره‌ی گردن چون تخم سپندان کردی»