برای این واژه دو خاستگاه پیشنهاد کردهاند. برخی مثل دکتر حسندوست ریشهی پیشاهندواروپایی «*kau» به معنای «زوزه کشیدن، بانگ زدن» را به آن مربوط دانستهاند و برخی دیگر «*kewk» به معنای «سفید، سوزان» را. اگر اولی ریشهی این کلمه باشد با «سوگ» و «سوختن» و «سولفور» خویشاوند میشود و اگر دومی را مبنا بگیریم با واژگانی باستانی که امروز دیگر جز در زبانهای پیرامونی و دور افتاده رواج چندانی ندارند. حدس من آن است که ریشهی اصلی «*گَنْد» آریایی باشد به معنای «بو، عطر».
از سویی پیوند میان «سوگند» و «گوگرد» روشن است و در تعبیر «سوگند خوردن» که نوعی آیین ور بوده، باقی مانده است. «سوگند» در تعبیر حقوقی کهنش آمیختهی آب و گوگرد بوده که در آیین ور برای سنجش راستگویی افراد به کار گرفته میشده و به همین خاطر فعل آن «خوردن» است.
از سوی دیگر در زبانهای ایران شرقی کلماتی به معنای گوگرد از این بن برخاستهاند و همسان با «سوگند» هستند: सुगन्ध (سوگَنْدْهْ: عطر) سانسکریت، «سوگَنْدْهَه» (عطر، رایحه) پالی، و 𑀲𑀼𑀅𑀁𑀥(سوَمْدْهَه: عطر) پراکریت. بنابراین بعید نیست این واژه هم از همین ریشه برآمده باشد.
قدیمیترین ثبت این واژه در اوستایی atnakOas (سَئُوکَنْتَه: گوگرد، در اصل یعنی: سوزاننده) و tnawatnakOas (سَئُوکَنْتَهوَنْت: سوگند، در اصل یعنی: گوگردی، دارای مواد سوزان). است. این کلمات البته معنای «سوختن/ سوزنده» را در خود دارند و قاعدتا از تداخل با ریشهی «سوختن» حاصل آمدهاند. اما بن اصلیشان احتمالا به بوی تند گوگرد اشاره میکرده است.
دربارهی پیوند میان سوگند/ گوگرد و «راست گفتن» که در تعبیر «سوگند خوردن» دیده میشود، دو نکته جای توجه دارد. یکی آن که در سنت زرتشتی دروغ و عهدشکنی را با بوی بد همراه میدانستهاند و احتمالا اهمیت یافتن گوگرد که بدبوست برای ارزیابی دروغ به همینجا بازگردد. چنین مضمونی از شعر ناصرخسرو هم برمیآید:
«جز راست مگوی گاه و بیگاه تا حاجت نایدت به سوگند
گنده است دروغ ازو حذر کن تا پاک شود دهانت از گند»
از سوی دیگر سخن راست با نور و روشنایی همسان انگاشته میشده و این تداخل با ریشهی «*kau» را ممکن میساخته، که میتوان حضور چنین کلماتی را برایش گواه گرفت: «سوچ» (خواندن) و «سوسْتَه» (نامدار، پرآوازه) سکایی، «سوغ» (مطلب، سخن) پراچی، «سوغیکُو» (داستان) یدغه، «سوگُو/ سیغَکَه» (قصه، داستان) مونجی، «سوگ» (داستان، سخن) شغنی، «سِوْگ» (داستان) سریکلی
بنابراین چنین مینماید که ریشهی اصلی «سوگند» همان «*گند» باشد که تداخلی با خوشهی کلمات «سوختن» پیدا کرده است.
کلمهی سوگند دیرینه بوده و در زبانهای باستانی به این صورتها دیده میشوند: «سُوکَنْد» پهلوی، «سُوگَنْد» پارتی و تورفانی، «سوغند» سغدی، «سکند» خوارزمی، «سوکندی» زبور پهلوی،
در زبانهای زندهی ایرانی هم این شکلها از آن را سراغ داریم: «سُونْد» زازا، «سَوغَن/ سَوگینْد» بلوچی، «سِوْگِنْد» ترکی، «سُنْدُن» آسی. सौगन्द (سَوگَنْد) هندی هم از پارسی وامگیری شده است.
این واژه در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «چنین است سوگند چرخ بلند که بر بیگناهان نیاید گزند»
سنایی غزنوی: «همه از حرص و شهوت من و توست علم و اقرار و دعوی و سوگند»
مولانای بلخی: «سوگند به جان تو که جز دیدن رویت گر ملک زمینست فسونست وفسانهست»
سعدی شیرازی: « گر جان طلبی فدای جانت سهل است جواب امتحانت
سوگند به جانت ار فروشم یک موی به هر که در جهانت»