ریشهی آریایی «*سَود» به معنای «پاک و تمیز کردن» شکلی تغییر یافته از بن «*سَوْ» (دست مالیدن، ساییدن) است که خود از ریشهی پیشاهندواروپایی «*ke/ *ko» به معنای «تیز کردن، لمس کردن، ساییدن» مشتق شده و در مدخل «سینا» دربارهاش بحث شده است. قدیمیترین ثبت از این ریشه را در सुधरना(سودْهَرْنا: بهبود یافتن، پاکیزه شدن) و शोधन (سُدْهَنَه: سوهان) و «سونْدْهَتی» (پاک کردن) سانسکریت و «سُدْهَنَه» (تطهیر) پالی میبینیم.
ریشهی «*سَود» دو ردهی متفاوت از دلالتها را بر عهده گرفته که در قالب دو معنای «سوهان» در پارسی نمود یافته است. یکی در معنای ابزاری فلزی برای ساییدن و صیقل زدن به چیزها، و دیگری نوعی شیرینی که با ساییدن و خرد کردن مواد اولیه و آمیختنشان همراه است. منشیزاده شکل اولیهی سوهان خوراکی را به شکل «سَوان» بازسازی کرده است. حسنزاده «سمنو» را هم از همین بن مشتق دانسته است.
در زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: «سوهان [ناخن، خوراکی، ابزار]» و «[محلهی] سوهانک» و «سوهانکاری» پارسی، «سُون» (سوهان) خوانساری، «سو» (سوهان) طبری، «سوآنَه» (سوهان) آشتیانی، «سوفُو» (سوهان خوراکی) ابوزیدآبادی، «سووانَک» (سوهان خوراکی) پارسی افغانی، «سووَنْد» (سوهان خوراکی) ترکی آذری،
این واژگان به زبانهای هندی نیز راه یافتهاند: శోధన (سُدْهَنَه: تحقیق، کنکاش) تلوگو، சோதனை (چُتَنَیْ: محاکمه، تحقیق، سوهان فلزی) تامیلی،
این بن در برخی زبانهای دیگر هم وامگیری شده که نمونههایش عبارتند از: សោធន(سَئُثوِن: تطهیر، مجوز) خمر،
«سوهان» در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «ورچه بکوشی به جهد خویش بگویی ورچه کنی تیز فهم خویش به سوهان»
فردوسی توسی: «نتابی تو تنها و گر زآهنی بسایدت سوهان آهرمنی»
و: «چو سوهان پولاد بر سنگ سخت همیسود دندان خود بر درخت»
ابوسعید ابوالخیر: «آه دل درویش به سوهان ماند گر خود نبُرَد بُرنده را تیز کند»
ناصرخسرو قبادیانی: «به گاه درشتی درشتم چو سوهان به هنگام نرمی به نرمی حریرم»
ازرقی هروی: «برگ چون دینار زراندود شد بر شاخسار آب چون سوهان سیماندود شد در آبدان»