نام گیاه «سوسن» را اغلب وامواژه دانستهاند و گفتهاند که از souson یونانی گرفته شده که آن هم از (زشن) مصری برگرفته شده است. با این حال این ریشه به نظرم نادرست است. چون سوسن بومی ایران زمین بوده و نه مصر، و از این منطقه به بالکان و مصر وارد شده است. «زشن» هم در زبان مصری باستان ریشه ندارد و شکلهای دیگرش مثل ϣⲱϣⲉⲛ (شُوشِن) قبطی بیشتر به «سوسن» نزدیک است. ناگفته نماند که واژهی هیروگلیف یاد شده در متون مصری به خط دموتیک که در دوران هخامنشی رواج داشته، «ششن» خوانده میشده و هم نام سوسن و هم نیلوفر بوده است. یعنی صورتهای گویشی متفاوتی از یک وامواژه سروکار داریم که دلالتش هم دقیق نبوده و به چند گیاه منسوب میشده است. اینها همه در کنار غیاب ریشهی مصری نشانگر آن است که واژه غیربومی بوده است.
نام این گیاه به نظرم از اسم شهر شوش مشتق شده و این در ثبتهای باستانی ایرانی آن نیز دیده میشود. نام این گیاه به احتمال زیاد در پارسی باستان وجود داشته و در شکل آرامیاش atnVwV (شوشَنْتا) ثبت شده است. این اسم در زمان هخامنشیان که این گیاه به بالکان و مصر وارد شده، همراه آن به این مناطق رفته و در زبانهای محلی چنین شکلهایی پیدا کرده است.
واژهی دیگری که به اینجا مربوط است، «سیسنبر» یعنی نام دیگر آویشن وحشی است. اغلب منابع ریشهی نام این گیاه که را یونانی دانستهاند و آن را از sisumbrion (سیسومْبْریُون) مشتق دانستهاند که در لاتین هم به صورت sisymbrium وارد شده، و پژوهندگان ایرانی مثل دکتر حسن دوست نیز همین را پذیرفتهاند. با این حال این ریشهشناسی به سه دلیل نظرم نادرست باشد. نخست به این خاطر که این واژه در یونانی دخیل است و ریشه ندارد و نوشتهاند که از یک زبان ناشناختهی پیشایونانی وامگیری شده است، که مشخص نیست. دوم آن که این واژه در زبانهای آریایی کهن است و نام گیاهان اغلب از پارسی به یونانی وارد شده و نه برعکس. مسیر وامگیری از یونانی تنها در زبانهای سامی دیده میشود و دیرآیند و مربوط به دوران اسلامی است. سوم آن که برای این واژه در زبانهای ایرانی میتوان ریشهای پیدا کرد، در حالی که در یونانی یا زبانهای همسایهی باستانیاش چنین امکانی فراهم نیست. در نتیجه به نظرم این دیدگاه که «سیسنبر» از یونانی وارد پارسی شده نادرست است.
در پارسی دری از قدیم شکل اصلیاش «سوسنبر» بوده و «سیسنبر» با بسامدی کمتر به کار میرفته است. از ثبت یونانی و لاتین حرف y معلوم است که در شکل اصلیاش واکبر «او» در آن وجود داشته و ثبت زبانهای ایرانی نشان میدهد واک دومش «ن» بوده و به «م» تحریف شده است. ریشهاش هم روشن است و به احتمال زیاد ترکیب «شوش/ سوسن» و «بار» است. پس منسوب کردن نام گیاهان به شهر شوش گویا مرسوم بوده باشد، همچنان که گیاه دیگری به نام «سوسنک» هم از همین خانواده داشتهایم.
این کلمهها در زبانهای کهن ایرانی به این شکلها وجود داشته است: «شِشانو» اکدی، שַׁוֹשַׁנְתָּא (شُوشَنْتا) آرامی، «سُوسَن» پهلوی، שׁוֹשָׁן (شُوشان) عبری توراتی، שושנה (شوشانا) عبری کلاسیک، շուշան (شوشَن) و շուշանաբեր (شوشَنابَر) ارمنی کهن، սիսամբար (سیسَمْبَر) و սիսանպար (سیسَنْبَر) ارمنی میانه، შროშანი (شْرُوشَنی) گرجی کهن، rbmsys (سیسمبار) و rbnsys (سیسنبار) سریانی،
در زبانهای زندهی ایرانی واژگان برآمده از این ریشه عبارتند از: «سوسن» و «سوسنگر» و «سیسنبر» و «سوسنبر» و «سوسنک» پارسی، «سوسَن» عربی، շուշան (شوشَن) ارمنی، შროშანი (شْرُوشَنی) گرجی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی نیز زیاد به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی:
«ایا سوسن بناگوشی که داری به رشک خویشتن هر سوسنی را»
فردوسی توسی:
«یکی مشک نام و دگر سیسنک یکی نام نار و دگر سوسنک»
فرخی سیستانی:
«دو لب چو نار کفیده چو برگ سوسن زرد دو رخ چو نار شکفته چو برگ لاله گل»
قطران تبریزی:
«برآید باد شبگیران و بگشاید حصار گل شود سوسنبر وسوسن نهان زیر نثار گل»
طغرل احراری:
«ضایع مگردان هرگز نروید در هر زمینی سوسنبر فیض»