ریشهی پیشاهندواروپایی «*keu/ *kua» به معنای «ورم کردن، آماس» را در مدخل «کاو» نیز وارسی کردهام و مشتقهایش در زبانهای اروپایی را شرح دادهام. گذشته از آنچه آنجا گذشت، این بن در زبانهای آریایی ریشهی «*سَوْ» را پدید آورده که یعنی «افزایش، بالیدن، ورم کردن». این بن در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: was (سَوْ: مفید بودن) و awas/ hawas (سَوَهْ/ سَوَه: سود) و Us (سو: فایده) و arUs (سورَه: نیرومند) و Aps/ yAps (سْپایْ/ سْپا: ورم کردن) و ApsArf (فْراسْپا: جلوه کردن) و NVps (سْپانْگ: ترقی، سود» و Akoas (سَئُوکا: سوغات، سود تجارت) و tnaySoas (سَئُوشْیَنْت: ناجی آخرالزمان) اوستایی، शू (سو: ورم، افزایش) و श्वयति (سْوَیَتی: افزایش یافتن، بالیدن، متورم شدم) و सु-शिश्वि (سوسیسْوی: نیکو بالیده، رشید) وशव (سَوَه: جسد) و शून्य (سونْیَه: توخالی، حباب) و शिवा (سیوا/ شیوا: ایزد مهم ودایی، در اصل یعنی: نابودگر) و शिव (سیوَه: محبوب، خوشبخت) و शिशु (سیسو: بچه، نوزاد) و शुन (سونَه: بالیده، افزایش یافته) سانسکریت، «سیوَه» (شیوا) پالی، «سوت/ سُوک» (سود) و «سُوشانْس/ سُوشْیانْس» (ناجی آخرالزمان) پهلوی، «سُوگ» (سود) پارتی، «سود» تورفانی، «سوت» (سود) سغدی، «سورَه» (بزرگ، نیرومند) و «هَسْوْ» (باد کردن) و «سُو» (سود) سکایی، «چَفْت» (ورم اندک) و «چَف کودان» (متورم شدن، باد کردن) طبری، שׁוּקָא (سوقا: بازار، سوق) آرامی، ܫܘܩܐ (شوقا: خیابان، میدان، بازار، محله) سریانی، שׁוּק (سوق: بازار) عبری، շուկայ (شوکَیْ: خیابان، بازار) ارمنی کهن،
حدسم آن است که «سوق» به معنای «بازار» از این ریشه آمده باشد. تقریبا همهی مراجع ریشهشناسی خاستگاه این واژه را سامی دانستهاند و آن را از 𒋻 (سوقوم: خیابان) و 𒅆𒀀𒄣 (سیاقوم: باریک شدن) اکدی مشتق دانستهاند و بنابراین آن را با «ساق» و «مضیقه» مربوط دانستهاند. اما دلالت معنایی یاد شده دور از ذهن است و کلمهی مشابهی با چنین دلالتی از این بن سامی مشتق نشده است. در ضمن «سوق» در معنای «بازار» خویشاوندان صرفی در زبانهای سامی ندارد و ظهورش در این زبانها به بعد از دوران هخامنشی و استیلای زبانهای آریایی در سپهر سیاسی مربوط میشود. از این رو حدسم آن است که ادامهی مستقیم AkOas (سَئُوکا: سود، نفع تجاری) اوستایی و «سُوگ» (سود، سوداگری) پارتی باشد و کلمهی اکدی «سوقا» هم بر همین اساس ساخته شده باشند.
از اینجا در پارسی چنین کلماتی زاده شدهاند: «سود»، «سوداگر»، «سودا»، «سودبخش»، «سودمند»، «سوشیانس»، «سوق»، «سوق دادن»، « چارسوق/ چارسو/ چهارسوق»، «سوقات/ سوغات/ سوقاتی»، «کارسوق»
همچنین حدس میزنم «ساویز» (نرم، دلپذیر) و «شَفت» (فربه، گُنده) در پارسی قدیم هم از همین بن برخاسته باشند.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: «سوق» (خیابان، فروشگاه) و «أَسْواق» (بازار) و «صُوقَه» (سوغات) عربی، «سید» (سود) بهدینی، «رَیْسیجین» (ورم کردن) آسی، «شوک/ شوق» (سوق، بازار) زازا، շուկա (شوکَه: بازار) و ազատ շուկա (آزاتشوکَه: بازار آزاد) و սեւ շուկա (سِوْشوکَه: بازار سیاه) و աշխատաշուկա (اَشْخَتاشوکَه: بازار کار) و գերշուկա (گِرْشوکَه: فروشگاه، سوپرمارکت) و երկրորդային շուկա (اِرْکْرُورْدایین شوکَه: دست دوم فروشی، سمساری) ارمنی، «سوق» (بازار) ترکی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: शवदाह (سَوْداهْ: آتش مردهسوزی) و शवस्थान (سَوْسْتْهان: تل مردهسوزی) و शवशाला (سَوْسالا: سردخانه) و शिव (سیوا/ سیوْ، خدای مرگ هندوها) و शिवलिङ्ग (سیوالینگام: بت شیوا در شکل نرهی مردانه) و सौग़ात (سَوغات: سوغات) هندی، ಶಿಶು (سیسو: بچه، نوزاد) و ಶಿವ (سیوَه: شیوا) کانادا، శిశువు (سیسووو: بچه، نوجوان) تلوگو، শিৱ (خیوْ: شیوا) آسامی، শিব (سیب: شیوا) بنگالی، शिव (سیوْ: شیوا) مراثی، શિવ (سیوْ: شیوا) گجراتی، ଶିବ (سیبُو: شیوا) اوریا
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: souk (سوک: بازار) یونانی، azoka (فروشگاه) باسک، shiagauti (سوغات) ایتالیایی، cyk (سوک: بازار) و sajat (سوغات) بلاروسی و بلغاری و روسی و اوکراینی، souq/ souk/ suq/ sook/ sukh (بازار) انگلیسی، souk (بازار) و sagoada (سوغات) فرانسوی، Souq (بازار) آلمانی، スーク (سوکو: بازار) ژاپنی، zoco (بازار) و saguate (سوغات) اسپانیایی و گالیسی، souq/ souk/ suque (بازار) و caugat/ saguat (سوغات) پرتغالی، ሱቅ (سوک: بازار، فروشگاه) حبشی امهری، «سوق» (بازار) سومالی، «سُکُو» (بازار) سواحیلی، «سَوقات» (سوغات) مغولی،
نام ایزد «شیوا» هم با واسطهی مهاجران هندو به منطقهی هندوچین و سایر نقاط وارد شده و این نام را در زبانهای دیگر به این صورتها میبینیم: «سیوَهْ» جاوهای، សិវៈ / សូលី (سِوِآ/ سُولی) خمر، သိဝ (سیوا) برمهای، ศิวะ (سیوَه) تای، 濕婆 (شیپُو) چینی،
مشتقهای این بن در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
سنایی غزنوی: « گرت سوداي آن باشد کزين سودا برون آيي
زهي سودا که خواهي يافت فردا از چنين سودا»
سوزنی سمرقندی: «هوا به من بر دلال مظلمت شده است از آنکه خواجه بازار و سوق و عصیانم»
مولانای بلخی: «این باد اندر هرسری سودای دیگر میپزد سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما»
سعدی شیرازی: « گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد جان فشانیم به سوغات نسیم تو نه سیم»
حکیم نزاری: « هرکسی را طمعی هست ولیکن ما را چه به از دوست که آرند ز غربت سوغات»
قصاب کاشانی: «میرسی از راه و بهر ما صفا آوردهای از دیار حسن سوقات وفا آوردهای»
یغمای جندقی: «چهل روز نرد سکون باختم به هر سوقی افسانهها ساختم»