ریشهی هند و اروپایی «*syu» به معنای «دوختن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را زاده است: ‘umhn (هومِن: پرده، پارچهی نازک) و ‘umhnaios (هومِنائیوس: سرود عروسی، سرود دینی) و ‘umenos (هومِنُس: نام ایزدی فروپایه بوده که حامی ازدواج پسران و دختران جوان، در اصل یعنی: دوزنده، چفت کننده) یونانی، suere (دوختن) و sutor (کفاش) و subula (درفش) و sutilus (به هم دوخته شده) و hymen (پردهی بکارت) لاتین، consutura (لباس، در اصل یعنی: به هم دوخته شده) و accosturare (به هم دوختن، لباس پوشاندن) لاتین عامیانه، suja (دوختن) و saumr (بخیه) نردیک کهن، suila (درفش) و siuwan (دوختن) و soum (بخیه) آلمانی کهن، costure (لباس؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، siujan (دوختن) گُتی، šijo (دوختن) اسلاوُنیک کهن، siwian (دوختن) و seam (بخیه) و sutere (کفاش) انگلیسی کهن، som (بخیه) هلندی میانه،
در زبانهای اروپایی زنده هم این ریشه چنین کلمههایی را نتیجه داده است: saule (درفش) و saum (بخیه) آلمانی، sye (دوختن) و zoom (بخیه) هلندی، sye (دوختن) دانمارکی، sy (دوختن) سوئدی، švec (خیاط) روسی، hymen (پردهی بکارت؛ قرن شانزدهم) و acoutrer (لباس پوشاندن؛ ۱۳۰۰م.) و و accosturare (به هم دوختن، لباس پوشاندن؛ ۱۳۰۰م.) و couture (خیاطی) فرانسوی، sew (دوختن) و souter (کفاش) و sutile (دوختنی) و accouter (لباس پوشیدن، مجهز شدن؛ ۱۵۹۰م.) و seam (بخیه) و suture (بخیه، جای بخیه، [در کالبدشناسی] فرورفتگیهای محل اتصال استخوانها به هم؛ قرن پانزدهم) و و accosturare (به هم دوختن، لباس پوشاندن؛ ۱۵۹۰م.) و couture (لباس مجلل و مُد روز دوختن؛ ۱۹۰۸م.) و Hymenoptera (نازکبالان، راستهی زنبورها؛ ۱۷۴۸م.) و hymn (پرده، پردهی بکارت؛ ۱۶۱۰م.) انگلیسی،
واتکینز این واژهی اخیر را از ریشهی پیشاهند و اروپایی *sam به معنای «سرود خواندن» مشتق دانسته که «ایشامای» (سرود میخواند) هیتی و «سَمَن» (سرود) سانسکریت بازماندهاش هستند. با این حال به نظرم اشتباه میکند. حرف n از حدود سال ۱۵۳۰م. در hymn وجود داشته و احتمالا همان ‘umhn (هومِن) یونانی منبع این واژه باشد.
این بن در شاخهی زبانهای آریایی به ریشهی «*هْیو» تبدیل شده که در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: सिव् (سْیو: نمد) و «سیوْیَتی» (دوختن) و «سِوَکَه» (کیسه) و «سِوَنی» (بخیه) و सूचि (سوچی: دوخته شده، کیسه) و «سیوتین» (گونی) و «سیومَن» (زنجیر، تسمه) و सूना (سونا: سبد) و सूत्र (سوترا: سوره، متن مقدس بودایی، در اصل یعنی: رشته) سانسکریت، «سوتَّه» (سوره، رشته) پالی، 𑀲𑀼𑀢𑁆𑀢/ 𑀲𑀼𑀢𑁆𑀢𑀺𑀅 (سوتَّه/ سوتّیَه: سوره، رشته) پراکریت، «شومنیّ» (خیاط) و «شوم» (دوختن) سغدی، «هییَه» (پارچهی دوخته) سکایی،
در پارسی این بن منسوخ شده و فقط کلمهی «یون» به معنای نمد در پارسی قدیم را از آن سراغ داریم و همچنین «سوترا» را در پارسی نو. ممکن است کلمهی «جُناغ» هم از همینجا برخاسته باشد. قدیمیترین شکل «جناغ» را در خوارزمی میبینیم.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: «خیجین» (دوختن) آسی، «شییَک» (دوختن) یغنابی، «ژوی» (دوخت) یدغه،
واژهی «سوترا» همراه با دین بودایی به زبانهای دیگر راه یافته و به چنین صورتهایی در آمده است: သုတ် (سوت) برمهای، သုၵ်ႈ (سوک) شان، ສູດ (سوت) لائو، ᦉᦳᧆᦏ (سودْتْهْ) او، ᦉᦳᧆᦏ (سوت) برمهای مون، สูตร (سووت) تای، су́тта (سوتَّه) روسی، sutra انگلیسی و فرانسوی،
«سوترا» در شعر و ادب پارسی به کار گرفته نشده است.