«سُندُس» در قرآن به معنای «پارچهی ابریشمی لطیف» آمده، در کنار «استبرق» که یعنی «پارچهی ابریشمی ستبر». خاستگاه این واژه «شِندیوت» ( ) مصری است به معنای «دامن، لُنگ». کهنترین شکل از این واژه به دوران هخامنشی باز میگردد که در متون دموتیک مصری به صورت «شنت» ثبت شده به معنای «جامه، دامن». با توجه به این که صنایع نساجی ایران پیشرفتهتر از مصر بوده و در همان دوران هخامنشی «سَدینّو» (لباس کتانی) را در اکدی داشتهایم، احتمالا این واژه از ایران به مصر وارد شده است. شکلهای دیگرش در زبانهای کهن ایرانی چنین است: ܣܕܘܢܐ (سدونا: پارچه، حوله) سریانی، niyds (سادین: ملافه، لباس کتانی) عبری، «سَنْدوس» (پارچهی ابریشمی) سغدی، «سَنْدوس» ارمنی،
این واژه در قبطی به صورت ϣⲛ̄ⲧⲱ (شَنتُو) و ϣⲉⲛⲧⲱ (شِنْتُو) باقی مانده و در زبانهای دیگر نیز وامگیری شده است: sindwn (سینْدون) یونانی، sindon لاتین و انگلیسی و فرانسوی، syndone فرانسوی کهن، Zindel آلمانی، zindale ایتالیایی،
این واژه در شعر و ادب پارسی کم به کار گرفته شده است:
عسجدی مروزی: «اگر ز سندس حله ندید باغ به زیر اگر ز عبقر کله ندید شاخ زبر
ببین که باغ کنون حله بافد از سندس ببین که شاخ کنون کلَه بندد از عبقر»
اسعد گرگانی: «تو همچون سندسی گردان به هر رنگ و یا همچون زری گردان به هر چنگ»