ریشهی سامی «*سمم» به معنای «زهر داشتن» در اصل در زبان اکدی معنای «مادهي گیاهی، دارو» را داشته و در زبانهای کهن ایرانی به این صورتها دیده میشود: 𒌑 (شَمَّو: سم، دارو) اکدی، סַמָּא (سَمّا: زهر) آرامی، סַם (سَم: زهر) و סמיק(سَمیق/ سَمیک: سمی) عبری، ܣܲܡܵܐ (سَمّا: سم) و ܣܲܡܸܡ (سَمّیم: مسموم کردن) و ܣܲܡܵܢܵܐ (سَمّانا: سمی، زهرآگین) و ܡܲܣܡܹܐ (مَسْمِه: کور) و ܣܵܡܹܐ (سامِه: نابینایی) و ܣܲܡܵܐ ܕܡܵܘܬܵܐ (سَمّا دْ.مَوتا: مرده شورش را ببرن، کون لقش، در اصل یعنی: زهر و مرگ) سریانی،
این ریشه در زبانهای زندهی ایرانی چنین کلماتی را پدید آورده است: «سم» و «سمّی» و «سُموم» و «مسموم» و «سمزدایی» و احتمالا «سَموم» (باد گرم ویرانگر، توفان شن) پارسی، «سَمّ» (زهر) و «سَموم» (توفان شن) عربی، სამუმი(سَمومی: توفان شن) گرجی، սամում (سَموم: باد گرم مسموم) ارمنی، самум (سَموم: توفان شن) پارسی تاجیکی، «سِم» (زهر، سم) ترکی،
«سَموم» به معنای «باد گرم سمی، توفان شن» در زبانهای دیگر نیز وامگیری شده است: самум (سَموم) روسی، simun اسپانیایی، simum پرتغالی، simoon انگلیسی، simoun فرانسوی،
این واژگان فراوان در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شدهاند:
سوزنی سمرقندی: «در حجاب زمرد مسموم زآن دو یاقوت شهد لذت او»
جمالالدین عبدالرزاق: «مخالف تو اگر نوش کردی آب حیات شدی به حنجر او چو خنجر مسموم»
سعدی شیرازی: «لیکن سموم قهر اجل را علاج نیست بسیار ازین ورق که به باد خزان برفت»