خاستگاه این واژه درست معلوم نیست. تردیدی نیست که این کلمه از پارسی و پارسی میانه به زبانهای دیگر از جمله ترکی و زبانهای اسلاوی راه یافته است. چون در این زبانها دیرآیندتر است و تنها در حوزههایی دیده میشود که زیر تاثیر زبانهای ملی ایرانی بودهاند. ویکاندر بر همین مبنا خاستگاه آن را منطقهی «آسیای میانه» میداند، یعنی زادگاهش را منطقهی سغد وخوارزم قلمداد کرده است. با این حال چنین واژهای در زبانهای آریایی ریشهی مشخص ندارد و حدسم آن است که در اصل از زبانهای کهن پیشاآریایی ایران شمالی وامگیری شده باشد.
در زبانهای کهن ایرانی این واژه به این شکلها دیده میشود و هم به جانور و هم به پوستش اشاره میکند که پوشاکی گرانبها بوده است: समूर (سَمورَه) سانسکریت، «سَمُور» پهلوی، «سیمُور» پارتی، סַמּוּר (سَمّور) عبری، ܣܡܘܪܐ (سَمّورا) سریانی، սամոյր (سَمُیْر: سمور) و սամուրենի (سَمورِنی: جامهی سمور، پوست سمور) ارمنی کهن، սամուր (سَمور) ارمنی میانه،
این واژه در زبانهای زندهی ایرانی چنین شکلهایی به خود گرفته است: «سِمْبورَه» آشتیانی، «سِمْبارا» خوانساری، «سیوُرِه/ سیمُرِه» کردی، «سیمُرِه» زازا، սվորիկ (سْوُریک: سنجاب) و սամույր (سَمویْر: سمور) و ջրասամույր (جْرَسَمویْر: بیدستر) ارمنی، სიასამური(سیاسَموری: بیدستر) و სამური(سَموری: سمور) گرجی، «سَمّور» عربی، самыр (سَمیر) ترکمنی، «سِمور/ سَمور» ترکی، samur آلبانیایی،
«سمور» در زبانهای دیگر هم وامگیری شده است: samouri (سَموری) یونانی، zimarra /cimarra ایتالیایی، simarre/ sopuli فنلاندی، zamarra/ chamarra اسپانیایی، cimarra سیسیلی، simar/ chemere انگلیسی، simarre فرانسوی، самѹринъ (سَمورینو) اسلاوی کهن کلیسایی، саму́р (سَمور) بلغاری و صربی-کروآتی و مقدونی، samur رومانیایی، соболь (سُبُل) روسی،
این واژه در شعر و ادب پارسی با بسامدی میانه به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «چو روباه و قاقم چو سنجاب نرم چهارم سمور است کش موی گرم»
ابوسعید ابوالخیر: «ای پشت تو گرم کرده سنجابوسمور یکسان به مذاق تو چه شیرین و چه شور»
اسدی توسی: «ربود از سر من سمور سیاه به جایش نهاد از حواصل کلاه»
عطار نیشابوری: «آن یکی پوشیده سنجاب و سمور دیگری خفته برهنه در تنور»