سمه


آخرین به روزرسانی:
سمه


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*kam/ *kem» به معنای «میله، محور، شاخ» در زبان‌های کهن اروپایی چنین واژگانی را به دست داده است: kamax (کاماکْس: داربست تاک، چوب نیزه) و kamakinos (کاماکینُوس: حصیری، ساخته شده از نی) یونانی، hamel (چوب، کنده، میله) آلمانی میانه، 

            این بن در خانواده‌ی زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*سَمْیا» تبدیل شده و در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی را زاده است: Amis (سیما: یراق ارابه) و ArqiOmis (سیمُوئیثْرا: یراق‌افزار) و Imasoguy (یوگُسَمی: میخ یوغ، میله‌ی یوغ) اوستایی، «سَمْیا» (گوه، میله‌ی یوغ) و «هیرَنْیَه سَمْیا» (میله‌ی یوغ زرین) و «یوگَه سَمْیا» (میخ یوغ) و «سَمْبَه» (میله، چماق) سانسکریت، 

         این ریشه در زبان‌های زنده‌ی ایرانی چنین کلماتی را پدید آورده است: «سَمَه» (چوب جولاهگان برای پیچیدن کرباس) و «سَمیا/ سَیَم» (چوب دو سوی یوغ در اتصال به بدن گاو) پارسی قدیم، «سَمیق» (جایی از یوق که به گردن گاو متصل می‌شود) عربی، «سِمَّک» (چوبهای دو طرف یوغ) سیستانی، «سیمُورْگ» (گل‌میخ‌های یوغ) شغنی، «سَمْغَر» (یوغ) وخی، «سام» (میخ، گوه) و «سَم‌لَسیکُو» (طناب متصل به یوغ) مونجی، «سَیْمَیْن» (میله، محور) آسی، «سَمیک» (میله، چماق) و «سَمِتیک» (رشته‌ی متصل به میله) ارمنی، 

این واژگان در پارسی مهجور بوده و در متون شعر و ادب به کار گرفته نشده‌اند.