«سُلَّم السماوات» نام کتابی است از جمشید کاشانی دربارهی اخترشناسی، که در عربی یعنی «نردبان آسمانها». ریشهی آن به نظرم به واژهی مهجور «سَرد» در پارسی قدیم بازگردد که یعنی «نردبان». برای ارزیابی این حدس باید تبارنامهی این واژهی اخیر را وارسی کنیم.
در زبان پیشاهندواروپایی ریشهی «*sri/ *sray» یعنی «مایل شدن، تکیه کردن» که از بن «*kel» (کج شدن) مشتق شده که در مدخل «سرود» و «کلوچه» دربارهاش نوشتهام. ریشهی «*sri/ *sray» در زبانهای کهن اروپایی چنین کلماتی را ایجاد کرده است: klimax (کْلیماکْس: نردبان) و lkima (شیب، اقلیم) و klinw (کْلینو: خم شدن، تکیه کردن، شیبدار بودن) و klinh (کْلینِه: تخت، بستر) و klinikos (کْلینیکُوس: بستری) و klinike (کْلینیکِه: بیمارستان) و parekklinw (پارِکْکْلینو: منحرف شدن) و sugklinw (سوگْکْلینو: همگرا شدن، در هم پیوستن) و klisia (کْلیسیا: کلبه) و klisis (کْلیسیس: خمیدگی، اقامتگاه) و enklisis (اِنْکْلیسیس: شیب، از جا در رفتن، حالت صرفی کلمات) و klismos (کْلیسْمُوس: کاناپه، اورنگ) یونانی، clima (اقلیم) و clientem (دنبالهرو، تابع) و clivius (بیاهمیت) و clinare (خم شدن، میل کردن) و clivus (تپه، شیب) و clement (اسم مرد، در اصل یعنی: حمایتگر، تکیهگاه، مهربان) لاتین، ᚺᛚᚨᛁᚹᚨ (هْلایْوا: تپه) پیشانُردیک، hlíð (شیب، خم) نردیک کهن، hlita (شیب) و hleo/ leo (پناهگاه) و leitara (نردبان) آلمانی کهن، 𐌷𐌻𐌴𐌹𐌳𐌿𐌼𐌰 (هْلِیْدوما: چپ، در اصل یعنی: خمیده، کج) و 𐌷𐌻𐌰𐌹𐌽𐌴 (هْلایْنِه: تپه) و 𐌷𐌻𐌰𐌹𐍅 (هْلایْو: گور، دخمه) و 𐌷𐌻𐌴𐌹𐌸𐍂𐌰 (هْلِیْثْرا: کلبه) گتی، hlǣw/ hlāw (تپه) و hlinian (تکیه کردن، مایل شدن، کج بودن) و wiþerhlinian (به چیزی تکیه کردن، به جایی بند شدن) و hlæder (نردبان) انگلیسی کهن، cle (چپ) و cloin (کج، خمیده، غلط) ایرلندی کهن، cli (چپ) گالی اسکاتی، clwyt (آلونک) و cledd (چپ) ولش میانه، cleda (کلبه) اوکسیتان کهن، cloie (کلبه، آلونک) و cliner (خم شدن) و cline (حصار، خط مرزی) و thermocline (خطوط همدما؛ ۱۸۹۷م.) و encliner (به زیر خم شدن، روی چیزی افتادن) فرانسوی کهن، līþ (شیب) سوئدی کهن، liidh (شیب) دانمارکی کهن، ledere (نردبان) هلندی میانه، hledere (نردبان) فریزی کهن،
از این بن در زبانهای زندهی اروپایی چنین واژگانی زاده شدهاند: šliñti (تکیهگاه) لاتویایی، sliet (تکیهگاه، نردبان) و šleĩvas (کجپا، دارای پاهای کمانی) و šlyti (شیب، خمیدگی) لیتوانیایی، Klimaat (اقلیم، آبوهوا) هلندی، Klima (اقلیم، آبوهوا) و Leiter (نردبان) و Leite (شیب، خمیدگی) و Klinik (بیمارستان خصوصی) آلمانی، cliath (کلبه) ایرلندی، claie (کلبه، آلونک) و Clinique (بیمار بستری؛ قرن هفدهم) فرانسوی، hlíð (شیب، خم) ایسلندی، li (شیب) نروژی، li/ lid/ lide (شیب) دانمارکی، lid/ li (شیب) سوئدی، و climate (اقلیم، آبوهوا) و climax (اوج، قله؛ ۱۸۵۰م.) و lean (تکیه کردن، مایل شدن؛ ۱۲۰۰م.) و clinic (بیمار بستری؛ ۱۶۲۰م.، بیمارستان خصوصی؛ ۱۸۸۴م.) و incline (میل کردن) و client (رعیت؛ اواخر قرن چهاردهم، مشتری؛ ۱۶۰۰م.) و clemency (مهربانی، حمایت؛ ۱۵۵۰م.) و anticline (چینهبندی متقابل سنگهای رسوبی؛ ۱۸۶۱م.) و clitoris (بخش حساس آلت مادینه؛ ۱۶۱۰م.) و ladder (نردبان) و decline (کاهش داشتن، افول یافتن؛ اواخر قرن چهاردهم) و low (تپهی کوچک؛ ۱۲۰۰م.) و recline (به زیر هل دادن، به پایین کج کردن؛ اوایل قرن پانزدهم) و polyclinic (بیمارستان عمومی برای همهی امراض؛ ۱۸۹۰م.) انگلیسی
در زبانهای آریایی بن پیشاهندواروپایی «*sri/ *sray» به ریشهی «*سَر» تبدیل شده و همان «متصل کردن، تکیه کردن» معنی میدهد. از این ریشه در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را میشناسیم: imoanirsin (نیسْرینَئُومی: تکیه دادن، از پله بالا رفتن) و ras (سَر: پیوند دادن) و atayars (سْرَیَتَه: وصل کردن، اتکا داشتن) اوستایی، «تْسَیْ/ چَیْ» (تکیه کردن، مایل شدن) پارسی باستان، शिश्राय (سیسْرایَه: ) و श्रयति (سْرَیَتی: متصل کردن، تکیه کردن، پرستیدن) سانسکریت، «سَرْد» (نردبان) پهلوی، «بوسّاتا» (نردبان) سکایی، լինիմ (لینیم: بودن؟) و լեառն (لِآرْن: کوهستان) و լեռնային(لِرْنایین: کوهستانی، صخرهای) و լեռնագնաց(لِرْناگْتانسْیْ: کوهپیمایی) ارمنی ارمنی کهن،
حدسم آن است که ریشهی سامی «سَلَل/ سلم» (به معنای تکیه کردن، وصل کردن) هم از اینجا آمده باشد. این بن از دوران هخامنشی در زبانهای سامی نمایان میشود و معنایش به «نردبان» محدود است و مشتقهای دیگر چندانی ندارد: 𒄑𒄿𒇻 (سیمّیلْتوم: نردبان، پله) اکدی، סוּלַם (سولَم: نردبان) آرامی، סֻלָּם (سولّام: نردبان) عبری، ܣܒܠܬܐ (سِبِلْتا: نردبان) و ܣܠܘܡܐ (سَلوما: پلکان) سریانی، סוּלָּמָא (سولَاما: نردبان) آرامی بابلی، ܣܸܡܲܠܬܵܐ / ܣܸܒܸܠܬܵܐ (سیلَمْتا/ سیبیلْتا: نردبان) آسوری،
در زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی بازماندهاند: «سَرْد/ سَرْت» (نردبان) پارسی قدیم، «سِرْدی/ سَرْدی» (نردبان) گیلکی و شهمیرزادی، «سارْدَه» (نردبان) ابیانهای، «سِرْدِه» (نردبان) بیدگلی، «سَلْت» (نردبان) میمهای، «خَد» (نردبان) یزغلامی، «خَل» (نردبان) پشتون، «اَسین/ وَسین» (نردبان) آسی، qye (قله) آلبانیایی، լեռ (لِر: کوه، قله) و լեռնային (لِرْنایین: کوهستانی، صخرهای) ارمنی،
علاوه بر این کلمهها که در زبانهای آریایی درونزاد هستند، lkima (شیب، اقلیم) یونانی کهن هم به زبانهای کهن ایرانی راه یافته و با دلالت «اقلیم» به این شکلها درآمده است: ܩܠܝܡܐ (قِلیما) سریانی، אַקְלִים (اَقْلیم) عبری، կլիմայ / կղիմայ (کْلیمایْ/ کْغیمایْ) ارمنی کهن،
در زبانهای نوی ایرانی هم چنین وامواژگانی را داریم:«اقلیم» و «کلیسا» و «کلینیک» پارسی، «إِقْلیم» و «أّقالیم» (سرزمینها) عربی، «ایقْلیم» (اقلیم) ترکی آذری، «ایقْلیم» (اقلیم) ازبکی، «ایکْلیم» (اقلیم) ترکی استانبولی، կլիմ/ կլեմ (کْلیم/ کْلِم: اقلیم) ارمنی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی رواجی محدود داشتهاند:
فرخی سیستانی: «ز هیبت قلم تو عدو به هفت اقلیم به گونهی قلم تو شدست زار و نزار»
اسعد گرگانی: « درین اقلیم آن دفتر بخوانند بدان تا پهلوی از وی بدانند
کجا مردم درین اقلیم هموار بوند آن لفظ شیرین را خریدار»
قطران تبریزی: « چرخ هفت و نجم هفت و بحر هفت اقلیم هفت
فضل تو بر هر یکی افزون ز هفتاد آفرید»