ریشهی پیشاهندواروپایی «*kup/ *skup» به معنای «کتف، دوش» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: skapteien (سْکاپْتِئیِن: حفر کردن، کاویدن) و skapanh (سْکاپانِه: کلنگ دوسر) یونانی، kaplis (کجبیل) و scapula (کتف، دوش) لاتین، Schuft (استخوان کتف گاو و اسب) آلمانی میانه،
از این بن در زبانهای زندهی اروپایی چنین کلماتی زاده شدهاند: scapula (استخوان کتف؛ ۱۵۷۰م.) انگلیسی، scapula (استخوان کتف) کاتالان و رومانیایی، escapula (استخوان کتف) پرتغالی، scapula/ scapolare (استخوان کتف) ایتالیایی، escapula/ escapular (استخوان کتف) اسپانیایی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*سوفْت» تبدیل شده و همان معنای «کتف» را حفظ کرده است. حدسم آن است که «*کِتْف» هم شکلی تحریف شده از همین بن باشد. بر این مبنا در زبانهای کهن ایرانی از اینجا چنین واژگانی زاده شدهاند: itpus (سوپْتی: کتف) اوستایی، «سوپْتی» (کتف) سانسکریت، «سوفْت» (کتف) پهلوی، «سوتی» (کتف) سکایی، ܟܬܦܐ (کطفا: کتف) سریانی، כָּתֵף (کاتِف) عبری،
در زبانهای زندهی ایرانی ریشهی «*سوفت/ *کتف» این واژگان را پدید آورده است: «کتف» و «سُفت» (دوش، کتف) پارسی، «کِتْف» و «أکتاف» (دو دوش) عربی، «سوجی» (کتف) اورموری، «سِبْجی» (کتف) پراچی، «سِوْد» (دوش) سریکلی، «سَوْذ» (کتف) سنگلیجی، «سووْدُو» (کتف) یدغه، «سیوْد» (کتف) و «سیوْدَک» (چارچوب در) و «سِوْجِه» (کپل، لنبر) شغنی، «سیفْتْس» (کتف) آسی، sup (کتف) و kep (با اسکنه کندن) آلبانیایی،
لقب شاهنشاه ساسانی شاپور «ذوالأکتاف» هم از همین جا آمده است. چون به روایتی اندامی ورزیده و شانههایی پهن داشته و به روایتی دیگر شانههای اعراب شورشی را سوراخ میکرده است. در میان این دو البته تعبیر دوم ساختگی به نظر میرسد و لقب او نزد اعراب احتمالا شبیه کنیههای دیگری مثل «ذوالمناقب» و «ذی الجوشن» بوده باشد و به نیرومند بودن کتفهایش اشاره کند.
این کلمات در شعر و ادب پارسی فراوان آمدهاند:
فردوسی توسی: «چو شاخ درخت آن دو مار سیاه برآمد دگرباره از کتف شاه»
و: «ابر کتف ضحاک جادو دو مار برست و برآورد از ایران دمار»
و: «بفرمود تا دیو چون جفت او همی بوسه داد از برِ سُفت او»
و: «تو گفتی که سامست با یال و سفت غمی شد ز جنگ اندر آمد بخفت»
مولانای بلخی: «بیا بیا و باز آی به خانهی صلح مرو مرو ز پیشم، کتف چنین مجنبان»