ریشهی پیشاهندواروپایی «*trewd» به معنای «فشردن، ضربه زدن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورد است: trudere (راندن، هل دادن) و protrudere (فشردن، بیرون کشیدن) و trusus (رانده، هل داده شده) لاتین، þrysta (هل دادن، فشردن) و þrjóta (ضایع شدن، کم آوردن، شکست خوردن) و þreyta (خسته) و þrot (خستگی) و þraut (دشواری، مشقت) نردیک کهن، троудити (تْرودیتی: مبتلا کردن، طاعون گرفتن) اسلاوی کهن کلیسایی، 𐌿𐍃𐌸𐍂𐌹𐌿𐍄𐌰𐌽 (اوسْپْسریوتان: آزار دادن، شکنجه کردن) گتی، þreat (جمعیت، سپاه، ستم) و þreotan (دردسر درست کردن، لطمه زدن) و þrēotan (خسته کردن، ذلّه کردن) و þrēatian (تهدید کردن، آزردن) و āþrēotan (آزار دادن، به زحمت انداختن) انگلیسی کهن، trott (دعوا، نزاع) ایرلندی میانه، cythrud (شکنجه دادن، آزار دادن) ولش میانه، thriotan (اذیت کردن) ساکسونی کهن، þrȳta (فرسوده شدن، ته کشیدن) سوئدی کهن، tryde (فرسوده شدن) و fortryde (پشیمان شدن) دانمارکی کهن،
این بن در زبانهای زندهی اروپایی به چنین کلماتی ختم شده است: protrudere (فشردن، بیرون کشیدن) ایتالیایی، versrieten (اذیت کردن، آزردن) هلندی، verdrießen (اذیت کردن، آزردن) آلمانی، trud (مشقت) و trudnyj (به زحمت انداختن) روسی،protrusion (بیرون زدن، بیرون کشیده شدن) و abstrus (کتمان، سوءتفاهم؛ قرن شانزدهم) فرانسوی، protruir (فشردن، بیرون کشیدن) اسپانیایی، þrjóta (فرسوده شدن، ته کشیدن) ایسلندی، tryte (ختم شدن، پایان یافتن) نروژی، tryta (فرسوده شدن، ته کشیدن) سوئدی، fortryde (پشیمان شدن) دانمارکی، protrude (فشردن، بیرون کشیدن) و protrusion (بیرون زدن، ورم کردم؛ ۱۶۴۰م.) و thrust (هل دادن، فشردن؛ اواخر قرن دوازدهم) و threat (تهدید کردن) و detrude (به زیر کشیدن، فرو فشردن؛ ۱۵۴۰م.) و intrusion (غصب، اشغال؛ اواخر قرن چهاردهم) و intrude (غصب کردن، به ناحق تصاحب کردن؛ اوایل قرن پانزدهم) انگلیسی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*ثْروت» تبدیل شده که «خرد کردن، درهم شکستن» معنی میدهد. در زبانهای باستانی ایرانی از این ریشه چنین کلمههایی برخاستهاند: hajayqi (ایثیَجَهْ: مشقت، طاعون،سیج) اوستایی، «تْروتَتی» (شکستن، کندن) سانسکریت، «تْسوسْتَه» (سست کردن، خرد کردن) پارسی باستان، «سوسْت» (سست) و «سیج» (مشقت، بلا) و «سِزْد» (رنج) و «*سوسْتاندام» (سستعنصر، ناتوان) پهلوی، «سوسْت» (سست) و «سِزْد» (رنج) پارتی، «سوسْت» (سست) تورفانی، «سوسْت» (سست) خوارزمی، շուշտ (شوشْت: سست) و շուշեմ (شوشِم: سر به هوا بودن، گیجی) ارمنی کهن، շուշտանդամ (شوشْتانْدَم: سستعنصر، ناتوان، وام از سستاندام پهلوی) و անշուշտ (آنْشوشْت: قاطع، استوار) و սուստկալ (سوسْتْکال: دستوپاچلفتی، نالایق، وام از «سستکار» پهلوی) ارمنی میانه،
در پارسی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «سست»، «سستنهاد»، «سستبنیاد»، «سستی کردن»، «سیج» (مشقت)
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از این تبارنامه چنین کلماتی را سراغ داریم: «سیسْت» (پست و حقیر) زازا و کردی، ndrydh (سرکوب کردن، پس زدن) آلبانیایی، «سیس» (ضعیف) تالشی، «سوسْت» (تنبل) سنگلیجی و ترکی، անշուշտ (آنْشوشْت: قاطع، مسلم، بیتردید) و շուշտակ (شوشْتَک: سستعنصر، ضعیف) و շուշտիկ (شوشْتیک: سربههوا، ابله) و շուշտեմ (شوشْتِم: به گمانم که...، حدس میزنم که...) و սուստ (سوسْت: سست) ارمنی، სუსტი (سوسْتی: ناتوانی، سستی) گرجی، «سُسْت» اردو. सुस्त (سوسْت: سست) هندی هم از پارسی وامگیری شده است.
«سست» و مشتقاتش در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «بند ورع سست بوده بفگند دل گسسته داری از بانگ بلند»
فردوسی توسی: «به الکوس برزد یکی بانگ تُند کجا دست شد سست و شمشیر کُند»
و: «چنین گفت با رخش کای نیک یار مکن سستی اندر گهِ کارزار»
سعدی شیرازی: « دل آزرده را سخت باشد سخن چو خصمت بیفتاد سستی مكن»
صوفی مازندرانی: « هرکه آمد گل ز باغ زندگانی چید و رفت
عاقبت بر سستی عهد جهان خندید و رفت»