ریشهی پیشاهندواروپایی «*krey» به معنی «جدا کردن، تفکیک» همان است که به سوی «الک کردن، غربال کردن» بسط معنایی پیدا کرده و در مدخل «غربال» دربارهاش نوشتهام. یک بسط معنایی دیگر این ریشه بر «خالص، زیبا» دلالت میکرده و این شاخه را در اینجا وارسی میکنیم. این بن در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را به دست داده است: krinw (کْرینو: جدا کردن، برگزیدن، مرتب کردن) و kreiwn (کْرِیون: شاهانه، ممتاز) و apokrinw (آپُوکْرینو: تفکیک کردن، پاسخ دادن) و diakrinw (دیاکْرینو: تشخیص دادن، تمایز داشتن) یونانی، crimen (حکم، جرم، مجرم) لاتین، hreinn (تمیز، خالص) و hrina (اثر پذیرفتن، آواز قو) نردیک کهن، reini (پاک، خالص) آلمانی کهن، reine (پاک، خالص) آلمانی میانه، hrinan (لمس کردن) انگلیسی کهن، краи (کْرای: لبه، مرز، سرزمین) اسلاوی کهن کلیسایی، hreni (پاک، خالص) و hrinan (لمس کردن) ساکسونی کهن، reini (تمیز، پاکیزه) هلندی کهن، reine (پاک، خالص) هلندی میانه، 𐌷𐍂𐌰𐌹𐌽𐍃 (هْراینْس: پاک) و 𐌷𐍂𐌰𐌹𐌽𐌾𐌰𐌷𐌰𐌹𐍂𐍄𐍃 (هْراینیاهایْرْتْس: پاکدل، خوشقلب) و 𐌿𐌽𐌷𐍂𐌰𐌹𐌽𐍃 (اونْهْرایْنْس: ناپاک) گتی، crynu (لرزیدن، نوسان کردن) ولش میانه،
در زبانهای زندهی اروپایی هم از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: край (کْرای: لبه، حد، گوشه، سرزمین) بلغاری، край (کْرای: لبه، حد، سرزمین، قلمرو) روسی و اوکراینی، raja (مرز، حد، خط) فنلاندی، краj (کْرای: مرز، حد، سرزمین) مقدونی و صربی-کروآتی، kraj (مرز، حد) چک و اسلواکی و لهستانی، rein (پاک، خالص) هلندی، rein (پاک، خالص) آلمانی و نروژی، ריין (رِیْن: پاکیزه) ییدیش، ren (پاک، خالص) سوئدی و دانمارکی، rine (لمس کردن، توجه داشتن) انگلیسی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «سْری» به معنای «پاک، صاف» بدل شده و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را به دست داده است: arIrs (سْریرَه: زیبا) و hayars (سْرَیَهْ: زیباتر) و atSEars (سْرَئِشْتَه: زیباترین) و Irs/ yArs (سْرایْ/سْری: زیبایی) اوستایی، श्रील (سْریلا: زیبا) و श्री (سْری: زیبایی، فرهمندی) و अश्रीर (اَسْریرا: زشت، ناخوشایند) وश्री लङ्का (سْریلانْکا، مرکب از: سْری: زیبا + لانکا: دژ راونا در منظومهی رامایانا) و सार (سارَه: بخش گزیده، بهترین قسمت) سانسکریت، 𑀲𑀸𑀭 (سارَه: کامل، همه) پراکریت ساوراسنی، «شیرْگامَگ» (همدم، دوست) پارتی، «*سیهَک» (روسپی) پهلوی، «سْسارَه» (زیبا، ممتاز) سکایی، «شیر» (زیبا، پاک، عالی) و «شیراک» (احسان، محبت) و «شیاتر» (خوشایند، دلپذیر) و «سیغ» (زیبارو، ظریف) سغدی، «سَرَک» (اصل، درست) خوارزمی،
در پارسی از اینجا چنین واژگانی زاده شده است: «سره»، «یکسره»، «ناسره»، «سرهگرایی»، «سرهسازی»، «سریلانکا»، «شیرفهم». دربارهی واژهی اخیر، نظرم آن است که بخش نخست آن همان «شیر» سغدی است به معنای عالی و پاکیزه، و بر خلاف تصور مرسوم ارتباطی با شیر (جانور یا مایع) ندارد.
در زبانهای زندهی ایرانی هم از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: «سیغ» (زیبا، ظریف) و «سیهَه/ سیاهَه» (روسپی) پارسی قدیم، «شَرّ» (زیبا، خالص) بلوچی، «سْری» (دوست داشتن) زازا، «خویْ» (بهتر) یزغلامی، «شیر/ سیر» (نیکو) و «شِر» (آره، بلی) اورموری، «خَه» (نیکو) پشتون،
حدسم آن است که نام دخترانهی «سارا» هم از همین جا آمده باشد، که در همهی زبانهای ایرانی و اروپایی با املاهای گوناگون رواج دارد. این نام به صورت שָׂרָי (سارایْ) در تورات آمده و نام همسر ابراهیم است. ابراهیم پس از وصلت با وی به امر خداوند اسم او را به שָׂרָה (ساراهْ) تغییر میدهد. اسم دومی یعنی «ساراه» ریشهی سامی مشخصی دارد و از بن «*سرر» گرفته شده به معنای «حکم راندن، فرمان دادن» و بنابراین معنایش «ملکه، شاهدخت» است. اما کلمهی اول ریشهی مشخصی در زبانهای سامی ندارد و حدسم آن است که در شکل اولیهاش و پیش از مداخلهی یهوه برای سامیسازی آن، ریشهای آریایی داشته است. این کلمه به همین شکل در معنای «پاک، زیبا» در زبان اوستایی و سانسکریت و پراکریت و سکایی وجود داشته و در زبانهای زندهی هندی هم به صورت «سْری» با همین معنا رواجی گسترده دارد.
این نام در زبانهای هندی صفت بسیار مشهور «سْری» به معنای «زیبا» را پدید آورده که به همین شکل در سراسر قلمرو هندوستان رواج دارد و در هر زبان به شکلی نوشته میشود: শ্রী آسامی، শ্রী بنگالی، શ્રી گجراتی، श्री هندی، ಶ್ರೀ کانادا، ശ്രീ مالایالام، श्री مراثی، ଶ୍ରୀ اوریا، ਸ਼੍ਰੀ پنجابی، ශ්රී سینهالی، ஸ்ரீ تامیلی، శ్రీ تلوگو. بخش نخست جاینام «سریلانکا» هم از همینجا آمده که در زبان سینهالی به صورت ශ්රී ලංකාව (سْریلامْکاوا: سریلانکا) نوشته میشود.
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: သီရိ (سیری: زیبا) برمهای، ꦱꦿꦶ (سْری: زیبا) جاوهای، श्री (سْری: زیبا) نپالی، «سِری» (زیبا) مالایی، «سْری» (زیبا) اندونزیایی، ស្រី / សិរី (سْرَی/ سِرَی: زیبا) خمر، ศรี (سْئی: زیبا) تای، و همچنین صورتهای مختلف اسمهای دخترانهی «سارا» در زبانهای اروپایی: Sara، Sarah، Sally، Sallie، Sasie
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «سپه یکسره پیش سام آمدند گشادهدل و شادکام آمدند»
کسایی مروزی: «زرگر فرو فشاند کرف سیه به سیم من باز برفشانم سیره سره به کرف»
ناصرخسرو قبادیانی: «خرد آغاز جهان بود و تو انجام جهان باز گرد ای سره انجام بدان نیک آغاز»