ریشهی پیشاهندواروپایی «*krh-no» به معنای «سر، شاخ» از «*ker» مشتق شده به معنای «روییدن» و طیفی وسیع از واژگان را پدید آورده است.
در زبانهای باستانی اروپایی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: kara (کارا: فرق سر) و jranion (کْرانیُون: جمجمه) و keras (کِراس: شاخ) و karhnon (کارِنُون: قله، کله) و karnon (کارْنُون: بوق ساخته شده از شاخ) و korwnh (کُرونِه: چیزِ خمیده، نوعی تاج) و chlh (خِلِه: گازانبر خرچنگ، سم اسب) و karebaria (سردرد) و karoton (کارُوتُون: هویج) و keration (کِراتیُون: میوهی درخت خرنوب که به شاخ شبیه است) یونانی، cornus (شاخ) و cervus (گوزن) و cerebrum (مغز) و corona (تاج) و Capricornus (صورت فلکی جدی، بزماهی، در اصل یعنی: شاخدار همچون بز) و carota (هویج) و cervix (گردن) و cornu copiae ([در اساطیر زایش ژوپیتر] شاخِ ثروت) و rhinoceros (کرگدن، یعنی: دماغ شاخدار) لاتین، ᚺᛟᚱᚾᚨ (هُرْنا: شاخ) پیشا-نُردیک، horn (شاخ) و hjortr (گوزن) نُردیک کهن، сръна (سْرونا: گوزن) و srusa (زنبور وحشی) و соха (سُوخَه: گاوآهن، چنگالی) اسلاوی کهن کلیسایی، 𐌷𐌰𐌿𐍂𐌽 (هاورن: شاخ) و 𐌷𐌰𐌿𐍂𐌽𐌾𐌰 (هاورْنیا: سرنا نواز، دمنده در شاخ) و 𐌷𐌰𐌿𐍂𐌽𐌾𐌰𐌽 (هاورْنیان: در شاخ دمیدن، بوق زدن) و 𐌷𐍉𐌷𐌰 (هُوهَه: خیش، گاو آهن) گُتی، carn (شاخ) برتون کهن و ولش، karn (شاخ) برتون، carnon (شاخ) گل، horn/ horen (شاخ) و hert (گوزن) و huersel (زنبور وحشی) هلندی میانه، heorot/ heort (گوزن) و horn (شاخ) و hyrnet (زنبور وحشی) انگلیسی کهن، horn (شاخ) و Hirut/ hirot (گوزن) و hornut (زنبور وحشی) ساکسونی کهن، horn (شاخ) و hiruz/ hirz (گوزن) و hornaz (زنبور وحشی) آلمانی کهن، horn (شاخ) فریزی کهن، corne/ corn (شاخ) و corone (تاج؛ قرن سیزدهم) و corne (پینهی پوست؛ قرن سیزدهم) و chalivali (سر و صدای آزارنده، وامگیری از «سردرد» یونانی) و cornet (نوعی فلوت چوبی؛ قرن چهاردهم، در اصل یعنی: شاخ کوچک) فرانسوی کهن، sirna (شاخ) لاتویایی کهن، gec (شاخه) و gescae (شاخسار) ایرلندی کهن، sirsilis (زنبور) پروسی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی هم از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: horn (شاخ) و hjort (گوزن) دانمارکی، Horn (شاخ) و Hirsch (گوزن) و Alpenhorn (بوق با صدای بلند، در اصل یعنی: بوق شاخی آلپ) و flugelhorn (نوعی ساز بادی، در اصل یعنی: شاخ پرنده؛ قرن نوزدهم) و Hornisse (زنبور وحشی) و carotin/ carotene (رنگیزهی هویج؛ ۱۸۳۱م.) و Hornblende (بلورهای فاقد فلز، خاک کانی تیره، در اصل یعنی: شاخ فریبکار؛ ۱۷۵۰م.) آلمانی، האָרן (هُرْن: شاخ) و הירש (هیرْش: گوزن) ییدیش، horn (شاخ) اسکات و کاتالان و سوئدی و نروژی و رومانیایی، horn (شاخ) و hert (گوزن نر) اسکات، corne/ cor (شاخ) و couronne (تاج) و carrotte (هویج) و cerebral (مغزی؛ قرن شانزدهم) و cervix (گردن؛ قرن هفدهم) و chélicère (گازانبر خرچنگ، نیش عنکبوت؛ ۱۸۳۵م.) و cervelas (نوعی سوسیس [با اشاره به مغز]) و serval (گربه وحشی آفریقایی؛ ۱۷۶۵م.) فرانسوی، corno (شاخ) ایتالیایی و گالیسی و پرتغالی، cuerno (شاخ) اسپانیایی، stirna (شاخ) و karve (گاو) و širšu (زنبور وحشی) و šakà (شاخه) و širše (زنبور) لیتوانیایی و لاتویایی، sirsis (زنبور) لتونیایی، horn/ horen (شاخ) و hert (گوزن) و hertebeest (غزال) و horzel (زنبور وحشی) هلندی، коро́ва (کُرُووا: گاو) روسی، hjörtur (گوزن) و horn (شاخ) ایسلندی،
در زبان انگلیسی هم از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: horn (شاخ)، crown (تاج؛ اوایل قرن دوازدهم)، hart (گوزن نر)، Capricorn (صورت فلکی جدی، بزماهی)، carotid (شاهرگ گردن، برگرفته از ریشهی یونانی به معنای «سر»؛ ۱۵۴۰م.)، carrot (هویج؛ ۱۵۰۰م.)، cerebellum (مخچه؛ ۱۵۶۰م.)، cerebral (مغزی؛ ۱۸۰۱م.، روشنفکرانه، هوشمندانه؛ ۱۹۲۹م.)، charivari (موسیقی پر سر و صدای آزارنده؛ ۱۷۳۵م.)، chelicerata (کلیسرداران، عنکبوتیان؛ ۱۸۳۱م.)، corn (پینهی پوست؛ اوایل قرن پانزدهم)، cranium (جمجمه؛ اوایل قرن پانزدهم)، Hornet (زنبور وحشی)، keratin (مادهی شاخی، پروتئین سازندهی ناخن و مو و شاخ؛ ۱۸۴۸م.)، migraine (سردرد شدید)، rhinoceros (کرگدن؛ ۱۳۰۰م.)،
«میگرن» در شکل اصلیاش در یونانی ‘emikrania (هِمیکْرانیا: نیمجمجمه) بوده که در لاتین به hemicrania بدل شده به معنی «نیمی از سر، نصف جمجمه»، که به درد یکطرفهی میگرن اشاره میکند. این واژه در قرن سیزدهم در فرانسوی کهن به migraine/ migraigne و در اواخر قرن چهاردهم در انگلیسی به migraine تبدیل شده است.
در جانورشناسی و اسطورهشناسی اسم گونههای زیادی با ترکیب keras (کِراس: شاخ) یونانی ساخته شدهاند که مشهورترینهایش عبارتند از «تریسراتوپس» (triceratops؛ ۱۸۹۰م.) و «مونوسِروس» (monoceros؛ ۱۳۰۰م.) و «یونیکورن» (unicorn؛ اوایل قرن سیزدهم)،
بسیاری از این واژهها در پارسی وامگیری شدهاند. از جمله: «کاروتید»، «کرونا»، و «قیراط» که به این آخری در مدخلی دیگر خواهم پرداخت.
در میان این واژگان باید توجه داشت که هویج بومی ایران شرقی بوده و در اروپا گیاهی که یونانیان و رومیان به اسم «کاروتا» بدان اشاره میکردند و شکلش را به شاخ تشبیه میکردند، نوعی ترب بوده به رنگ سفید که کارکرد دارویی داشته نه خوراکی. هویج اصلی با رنگ بنفش و زرد در ایران شرقی کشت میشده و از همین قلمرو در حدود سال ۱۱۰۰م. به اروپا وارد شده است. گونهی نارنجی آن برای نخستین بار در قرن شانزدهم و هفدهم میلادی در هلند کاشته شد و از همانجا به عثمانی و ایران صادر شد و کم کم جایگزین شکل بومی قدیمیاش شد که «زردک» نامیده میشد.
در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «سورْنا» (شاخ، سُرنا) هیتی، aras (سَرَه: سر) و urs/ Auurs (سْرو/ سْروآ: شاخ) و anEaWrs (سْرْوَئِنَه: شاخی) و araWrs (سْرْوَرَه: شاخدار) اوستایی، 𒍪𒌨𒉌 (زورْنی: شاخ) لوویایی، शृङ्ग (سْرَنْگَه: شاخ، عاج) و शाखा (ساکْها: شاخه، فرقه) و «کاراساکْها» (انگشت) و «ساکْهامْرْگَه» (میمون، در اصل یعنی: جانور شاخسارها) سانسکریت، «شاخ» و «سْرووِر» (شاخی) و «سْروبَر» (شاخدار) و «سوک» (شاخ) پهلوی، «شاخ» (شاخه) پارتی، «سْرویْ» (شاخ) تورفانی، ܙܘܪܢܐ (زورْنا: سُرنا) سریانی، «شنخ» (شاخه) سغدی، «شو» (شاخ) و «شوک» (میخ) خوارزمی، «سّو» (شاخ) و «سْوینا» (شاخی) ختنی، սրուակ (سْرواک: شاخ) و ցախ (تْساخ: شاخسار) ارمنی کهن، զուռնայ/զոռնա (زورْنای/ زُرْنَه: سرنا) ارمنی میانه،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی مشتق شدهاند: «سرنا»، «سرنانواز»، «شاخ»، «شاخه»، «شاخسار»، «سرشاخ»، «شاخبهشاخ»، «شاخی»، «سْرو» (شاخ)، «شاخآبه»، «فراخشاخ» (گاو نر)، «شَخ» (کوه)، «شَغ» (شاخ گاو یا جانوران)، «تکشاخ». اصطلاح «شاخ شدن» (گردنکشی کردن، پررو شدن) در زبان کوچهی تهرانی هم از همینجا برخاسته است.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی چنین واژگانی از این ریشه برخاستهاند: «زورْنا» (سرنا) ترکی، ზურნა (زورْنا: سرنا) و ცახი (تْساخی: شاخ) و ცახე (تْساخِه: شاخهی توت [در پرورش کرم ابریشم]) گرجی، զուռնա (زورْنَه: سرنا) و ցախ (تْساخ: شاخه) و ցախսարեկ (تْساخسارِک: شاخسار) ارمنی، сырнай (سیرْنای) قزاقی، «سْتْرو/ اِسْرو» (شاخ) کردی، сиуӕ (سیوای: شاخ) و «ساگِلدون» (چلچله، یعنی: شاخدم) و «ساگ» (گوزن) آسی دیگوری، «شاخْلَه/ شاخ» (شاخسار) سیستانی، «سْرُنْگ» (شاخ) و «سَرَم» (سُم) و «شاهْ» (شاخ) بلوچی، «شی» (شاخ) پراچی، «شو» (شاخ) یدغه، «شُلْخ» (شاخه) وخی، «شُخ/ شَخ» (شاخه) بختیاری،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی مشتق شدهاند: शाखा (ساکْها: شاخه) هندی، शाखा (ساکْها: شاخه) مراثی، ਸ਼ਾਖਾ (ساکْها: شاخه، فرقه) پنجابی، శాఖ (ساکْها: شاخه) تلوگو، சாகை (تْساکَی: شاخه) تامیل، শাখা (ساکْهَه: شاخه) بنگالی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: zournas (زورْناس: سرنا) یونانی، zurna (سرنا) انگلیسی، зурла (زورْلا: سرنا) مقدونی، зурна́ (زورْنا: سرنا) بلغاری و روسی و صربی-کروآتی، 唢呐/ 嗩吶 (سوئُنا: سرنا) چینی، សាខា (ساخا: شاخه) خمر، ສາຂາ (ساکْها: شاخه) لائوسی، สาขา (ساکا: شاخه) تای،
مشتقهای این ریشه به شکل محدودی در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «سروهاش چون آبنوسی فرسپ چو خشم آورد بگذرد بر دو اسپ»
اسدی توسی: «دوصد جوشن و هفتصد درع و ترگ صد و بیست بند از سروهای کرگ»
سنایی غزنوی:«اندرین صفهای معنی در معنی را مجوی زان که در سرنا نیابی نفخ اسرافیل را»
و: « همه ره آتشست شاخ زنان که ابد بيخ آن نداند کند »
عطار نیشابوری: « ز شاخ عشق برخوردار گردی اگر عشق از بن و بیخت بکند است »
مولانای بلخی: «بانک سرنای چه گر مونس غمگینانست از دم روح نفخنا دل سرنا چه خوشست»
وحشی بافقی: «این قوچ شاخزن كه زند شاخ از آن من غوغای جنگ قوچ و تماشا از آن تو »
عرفی شیرازی: « از باغ جهان رخ ببستیم و گذشتیم شاخی ز درختی نشکستیم و گذشتیم»