ریشهی سامی «*سرق» به معنای «دزدیدن» در زبانهای کهن ایرانی چنین کلماتی را پدید آورده است: 𒊭𒊏𒄣 (شَراقوم: دزدیدن) و 𒊭𒊏𒀀𒆪 (شَراقو: دزدی، سرقت) و 𒇽𒅎𒍪 (شَرّاقوم: سارق) اکدی، ܡܣܪܩܐ(مَسْرِقا: فقیر، گدا) سریانی، מַסְרֵק (مَسْرِق: شانه) عبری،
این ریشه در پارسی بیش از عربی شاخهزایی کرده و چنین واژگانی را به دست داده، که در سایر زبانهای ایرانی رواج زیادی پیدا نکرده است: «سرقت»، «سارق»، «مسروقه»،
ሰረቀ (ساراکا: دزدیدن) حبشی گئز هم از همین ریشه برخاسته است.
این واژگان در شعر و ادب پارسی کاربرد محدودی داشتهاند:
مولانای بلخی: « آنک برد از ناودان دیگران او سارقست آنک دزدد آب بام دیگران او ناقلست»
محتشم کاشانی: « ز تهدید عدل شدید انتقامش کند گله را گرگ سارق شبانی»
قاآنی شیرازی: « ببینکه طارق لیلست یا که سارق خیل ببینکه طالب خیرست یاکه جالب شر»