اغلب فرض کردهاند که «سراغ» از ریشهی فرضی پیشاترکی «*سُورا/ *سُور» به معنای «پرسیدن» گرفته شده است. اما این ریشه جز در ترکی استانبولی و قزاقی ردپایی از خود به جای نگذاشته و بیشتر به نظر میرسد در این زبانها دخیل باشد. این واژگان خویشاوند با «سراغ» را در قزاقی داریم: сұрау (سوراو: پرسش کردن، بازپرسی) و сауал (سَوال: پرسش) و мәселе (ماسِلِه: مسئله، محل پرسش). با مرور این خوشه از کلمات روشن میشود که همهی اینها از پارسی وامگیری شدهاند و تحریفی از «سؤال» و «مسئله» هستند. دلیل این که از پارسی و نه عربی وامگیری شدهاند هم آن است که تماس زبان قزاقی با پارسی بیش از عربی بوده، و در میان این کلمات «سؤال» در عربی معنای «گدایی، درخواست» را دارد و معنی «پرسش» ویژهی پارسی است. در نتیجه کلمهی «سراغ» تحریفی از همان «سؤال» است، که در یکی از زبانهای ترکی و احتمال قزاقی انجام پذیرفته و از آنجا دوباره در پارسی وامگیری شده است.
این واژه در شعر و ادب پارسی رواج زیادی داشته است، بنابراین قدمت این دگردیسی زیاد است:
قطران تبریزی: « مهتری با بذل و جود او نیامد در جهان
خسروی با عدل و داد او ندارد کس سراغ»
حسین خوارزمی: « در ورطه بلای تو دل گمشده است و جان
شد سال ها که می کند از وی سراغها»
نظامی گنجوی: « می سوخت ز درد و داغ جانان می کرد ز وی سراغ جانان »