سدر


آخرین به روزرسانی:
سدر


کلمه‌ی «سِدر» که به رده‌ای از درختان شبیه سرو اشاره می‌کند خاستگاهی سامی دارد و برخی آن را از ریشه‌ی عربی «*سدر» به معنی «سایه افکندن، جلوی دید را گرفتن» دانسته‌اند. اما این ریشه به نسبت دیرآیند است و احتمالا از روی اسم این گیاه ساخته شده است، نه آن که زادگاهش باشد. ریشه‌ی اصلی این کلمه احتمالا «*قطر» به معنی «دنبال هم آمدن، چکیدن» یا «سیاه، دوده» بوده است. این دومی احتمالا از تداخل با ریشه‌ی «*ked» هندواروپایی کهن به معنای «سیاه» ناشی شده باشد. چون در در زبان‌های باستانی آریایی این واژگان خویشاوندش را سراغ داریم: awrdak (کَدْرْوَه: اسب قهوه‌ای) و awrdak apsa (کَدْرْوَه اَسْپَه: [نام کوهی] اسبان قهوه‌ای) اوستایی، «کَدْرو» (اسب قهوه‌ای-سرخ) سانسکریت، «کاهیانَیْ» (قهوه‌ای) و «کاهیَه» (نوعی گیاه) سکایی. کلمه‌ی پارسی «کهر» که صفت اسب قهوه‌ای-سرخ است نیز از همین‌جا آمده است.

درخت سدر و صمغش برخاسته است. واژه‌های مشتق از این بن در صورت‌های مختلف در زبان‌های ایرانی کهن دیده می‌شود:‌ 𒌑𒆐𒊏𒀀𒉡 (قَتْرانو: صمغ، شیره‌ی سدر) و 𒇒 (عیطّو: قیر خام) اکدی، קְטָר (قِطار: عود، قیر) آرامی، קִטֵּר (قیطِر: قیر، دود کردن، سوزاندن عود) و קַטָּר (قَطار: لوکوموتیو) و קְטרֶת‎ (قیطْرِت: صمغ، عود) عبری، ܥܶܛܪܳܢܳܐ (عِطْرانا: قطران، صمغ سرو) و ܥܶܛܪܳܐ (عِطْرا: قیر) سریانی، խայտաղան (خَیْغاتان: قطران، قیر) ارمنی کهن، խայծղան (خَیْتْسْغان: صمغ، قطران) ارمنی میانه، 

در پارسی از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: «سدر»، «سدره»، «سدره‌نشین»، «قُطر»، «قطره» و «قطرات»، «اقطار»، ‌«قطار»، «قطران»، «مقطر»، «تقطیر»، «قُطر»، «قطور»، «همقطار»، «قاطِر» پارسی،

درباره‌ی تعمیم دلالت «قطار» به «ترن»، منطق چنین بوده که معنای اصلی آن که هفت شترِ بسته به هم در کاروان بوده به کوپه‌های قطار بسط یافته است.

در سایر زبان‌های ایرانی نو نیز از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم:‌«سِدْرَه» (درخت سدر) و «سدره المنتهی» (درختی در بهشت) و «قَطَرَ» (پشت سر هم آمدن) و «قَطَرْ» (نام کشور) و «قُطورات» (گاری فلزی) عربی، «سیدْر» (سدر) و «قاطِر» و «قَطْران» ترکی آذری، «سیدرِه» (سدر) و «قاتیر» (قاطر) و «کَتْران» (قطران) ترکی استانبولی، қашыр (قاصیر: قاطر) قزاقی، katrani (قطران) آلبانیایی، «قَتْرُن» (قطران) ازبکی، 

«سدر» در زبان‌های اروپایی هم وامگیری شده و به این شکل‌ها دیده می‌شود: kedros (کِدْرُوس) یونانی، cedrus لاتین، cedre فرانسوی کهن و کاتالان و نورمن، ceder انگلیسی کهن، cedar انگلیسی، cedro ایتالیایی و پرتغالی و اسپانیایی، seder نروژی، кедр (کِدْر) روسی، cedru رومانیایی. همچنین واژه‌ی «درخت مرکبات» در زبان‌های اروپایی هم احتمالا از همین‌جا مشتق شده است: citrus لاتین، citron فرانسوی، citron/ citrus انگلیسی.

همچنین «قطران» نیز چنین سرنوشتی پیدا کرده است: catarannus لاتین، catran فرانسوی کهن، goudron فرانسوی و انگلیسی و رومانیایی، quitra کاتالان، catrame ایتالیایی، alcatrão پرتغالی، alquitran (اسپانیایی)

         مشتق‌های این ریشه فراوان در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده‌اند: 

فردوسی توسی: «چکانی سه قطره به چشم اندرون                شود تیرگی پاک با خون برون»

سنایی غزنوی: «چینه دام لبان تو زمان تا به زمان                روح را از قفس سدره به مهمان آرند»

مولانای بلخی: «آب حیات است روانه به جوش          تازه بدو سدره‌ی ایمان من»

حافظ شیرازی: «که ای بلندنظر شاهباز سدره‌نشین                نشیمن تو نه این کنج محنت‌آباد است»

و: «سیل سرشک ما ز دلش کین به در نبرد                       در سنگ خاره قطره‌ی باران اثر نکرد»