در زبانهای اروپایی و آریایی از ریشهی پیشاهندواروپایی «*sta» به معنای «ایستادن» با پسوند (به ترتیب) «-el» و «-no» مشتقی پدید آمده که «جای استوار/ جای ایستادن» معنی میدهد.
در زبانهای کهن اروپایی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: stwlos (سْتولُس: تکیهگاه) یونانی، stabulum (اصطبل، آخور، کندوی زنبور) لاتین، estable/ stable (اصطبل، پایدار، استوار) فرانسوی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین واژگانی را سراغ داریم: stable (اصطبل، پایدار) انگلیسی، etable (اصطبل، پایدار) فرانسوی. از همین جا «اصطبل» پارسی وامگیری شده است.
در زبانهای آریایی این بنهای کهن پیشاهندواروپایی به ریشهی «*سْتون» (بر پای بودن) و «*سْتور» (محکم، زمخت) تبدیل شدهاند. ریشهی «*سْتون» در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: anUts (سْتونَه: ستون) و anAtsoag (گَئُوسْتانَه: گاوستان، آخور گاوان) و anAtsopsa (اَسْپُوسْتانَه: اصطبل اسبان) اوستایی، 𐎿𐎬𐎢𐎴𐎠 (سْتونا: ستون) پارسی باستان، स्थूणा (سْتْهونا: ستون) و «اَسْوَسْتْهانَه» (اصطبل) و «گُسْتْهانَه» (گاوستان، آخور گاوان) سانسکریت، 𑀣𑀽𑀡𑀸 (تْهونا: ستون) پراکریت، «تْهونا» (ستون) پالی، «سْتون» (ستون) و «اَسْپَسْتان» (اصطبل) پهلوی، «ایسْتون» (ستون) و «اُسْتیگ» (محکم، استوار) پارتی، «ایسْتون» (ستون) تورفانی، «استاون/ سْتاغ» (ستون) سغدی، «استونک» (ستون) خوارزمی، «سْتونا» (دیرک، پایه) سکایی، Anwtsa (اِسْتُونا: پایه، استوانه) سریانی، אִיסְטְוָונָא (اِسْتْوانا: استوانه، پایه) آرامی،
در پارسی از اینجا چنین کلماتی مشتق شدهاند: «ستون»، «سرستون»، «چهلستون»، «صدستون»، «استوانه»، «اُستام/ اوست» (امین، معتمد)، «ستوندار»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم این واژهها از این ریشه برخاستهاند: «أسْطُوانَه» (استوانه، پایه) عربی، «سْتَن» (دیرک) پشتون، «اَسْتو» (گردن) و «سْتون/ اِسْتون» (ستون) کردی، «سْتون» (ستون) لکی، «اَسْتَیْوْ» (کمر) آسی، «اوستام» (معتبر، امین) پارسی یهودی، «سوتون» (ستون) و «اُسْتُوانِه» ترکی و ترکمنی و اردو، தூண் (تون: ستون) تامیلی، устувона (اوسْتووُنَه: استوانه) پارسی تاجیکی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: saguao (استوانه) پرتغالی، zaguan (استوانه) اسپانیایی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان تکرار شدهاند:
فردوسی توسی: «پی ژنده پیلان به خون اندرون چنان چون ز بیجاده باشد ستون»
اسدی توسی: «تنت خانهای دان به باغی درون چراغش روان، زندگانی ستون
... شود خانه ویران و پژمرده باغ بیفتد ستون و بمیرد چراغ»
ابوالفرج رونی: «صحن زمین کنام ستور سپاه توست اوج سپهر صحن ستون خیام تو»
عثمان مختاری: «ز پیش سپه هندویی چون هیون به کف بر یکی نیزهای چون ستون»
ادیبالممالک فراهانی: «گیتی بود سرایی کش استوانه شاه است
نبود روا که جنبد از جای استوانه»