ریشهی پیشاهندواروپایی «*steu» به معنی «ستودن، پرستیدن» بنا به نظر آچاریان از بن «*tow» به معنای «حرف زدن، خواندن» مشتق شده است. این بن در زبانهای اروپایی شاخهزایی نکرده و چنین مینماید که تنها در شاخهی زبانهای آریایی تحول یافته باشد. پوکورنی میگوید در زبانهای اروپایی steutai (سْتِئوتای) یونانی را از این ریشه داریم به معنای «قول دادن، وعده کردن». با توجه به غیاب مشتقهای دیگر این بن در شاخهی غربی زبانهای هندواروپایی، این نمونهی یونانی هم شاید از زبانهای ایرانی وامگیری شده باشد. احتمالا کلمهی tut (جادوگر) در ولش میانه هم از همینجا آمده باشد، چون همتایش را در زبان ارمنی کهن نیز داریم.
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*سْتَوْ» بدل شده و بسیار زایا بوده است. در زبانهای باستانی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: uts (سْتو: ستودن) و utsioa (اَئُویْسْتو: پرستیدن) و utsapa (اَپَسْتو: کافر شدن) و utsA (آسْتو: تمجید، بزرگداشت) و utsapu (اوپَسْتو: تعریف، مدح) و utssu (اوسسْتو: ارتداد) و utsArf (فْراسْتو: ستودن، مدح گفتن) و atoats (سْتَئُوتَه: ستایش) و imoats (سْتَئُومی: مدیحهسرا) و tUts (سْتوت: دعاخوان، ستایشگر) و itUtsapa (اَپَسْتوتی: ارتداد، رویگردانی) و itUtsapu (اوپَسْتوتی: تحسین) و ratoats (سْتَئُوتَر: ستایشگر، سرودخوان) و awqoats (نماز، دعا) و imoats (سْتَئُومی: مدیحه، گفتار ستایشآمیز) اوستایی، स्तुते (سْتوت: ثنا، مدح) و स्तु / स्तौति (سْتو/ سْتَوتی: ستودن) و स्तुति (سْتوتی: آفرین، دعای خیر) و स्तोत्र (سْتُوتْرَه: سرود، ورد، دعا) و स्तोम (سْتُومَه: مدح، ثنا) سانسکریت، 𐨯𐨿𐨟𐨂𐨡𐨁 (سْتودی: ستودن) گنداری، 𑀣𑀼𑀤𑀺 (تْهودی: ستودن) پراکریت ساوراسنی، 𑀣𑀼𑀇 (تْهوئی: ستودن) پراکریت مهاراستری، «تْهوتی» (ستودن) پالی، «سْتودَن» (ستودن) و «سْتایْ» (ستایش) و «آسْتَوان» (مومن، معترف به دین) و «خْوَسْتوگ» (خستو، معترف) و «پَدیسْت» (قول، وعده) و «پَدیسْتاگ» (نذر) پهلوی، «ایسْتاوْ» (ستودن) و «ایسْتانیشْن» (ستایش) و «ویسْتود» (کافر) و «اَبیسْتاوْ» (انکار کردن) و «پَذیسْتاوی» (قول دادن، وعده کردن) و «پَذیسْت» (قول، وعده) و «پَد ایسْتاو» (قول، تعهد، در اصل یعنی: از سر ایمان) پارتی، «ایسْتودَن» (ستودن) و «ایسْتایْ» (ستایش) و «آسْتَوان» (معتبر، برقرار) و «پَدیسْت» (قول، وعده) و «پَدیسْتاگ» (نذر) تورفانی، թովեմ (تْئُووِم: طلسم کردن، برانگیختن) و թոթովեմ (تْئُوتُوِم: من من کردن، جویده حرف زدن) و թովիչ (تْئُوویچ: جادوگر) و թովչաբար (تْئُووْچابار: ورد، دعا) و խոստանամ (خُسْتَنَم: اعتراف کردن) و խոստումն (خُسْتومْن: قول، وعده) و խոստաւոր (خُسْتاوُر: اعترافگیر، کشیش) ارمنی کهن، «سْتَوْ» (ستودن) ختنی، «ستو» (ستودن) و «بستو» (بیزار، منکر) خوارزمی، «ویستاو» (سوگند خوردن) و «ویستو» (عهد، پیمان) سغدی، «سْتَوْ» (ستودن) و «پَسْتو» (عهد بستن) سکایی،
در پارسی از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: «ستودن»، «ستایش»، «ستاینده»، «ستودنی»، «ستوده»، «ستوان»، «استوان» (محکم، معتبر)، «ناستوده»، «ستایشگر»
در پارسی قدیم هم این واژگان از این بن برخاستهاند: «خُسْتَن» (اعتراف کردن)، «خُسْتو» (معترف)، «ویستود» (کافر)، «بیسُتون» (بیدین، در اصل یعنی نامعتبر)، «پَدیس» (قول، وعده)، «بِستاوه [شدن]» (نفی کردن، منکر شدن)، «پَدِسْت» (بیم، خوف، فشردهی «پَد ایسْتاو» پارتی)،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم چنین نمونههایی در این تبارنامه میگنجند: «سْتایَل» (ستودن) پشتون، «سْتاوین» (ستودن) آسی، «سْتاو» (ستوده) وخی، թովել (تْئُووِل: طلسم کردن) و թոթովեմ (تْئُوتُوِم: من من کردن، جویده حرف زدن) و թովիչ (تْئُوویچ: جادوگر) و խոստանալ (خُسْتانِل: اعتراف کردن) و խոստումն (خُسْتومْن: قول، وعده) و խոստում (خُسْتوم: تعهد، سوگند) ارمنی، თოიჩი / თოიჯი (تُویْچی/ تُویْژی: جادوگر) گرجی،
در زبانهای هندی این واژگان از این بن باقی ماندهاند: स्तुति (سْتوتی: مدح، ستایش) هندی، స్తుతి (سْتوتی: ستودن) تلوگو،
کلمات این ریشه در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: സ്തുതി (سْتوتی: ستایش) مالایالام، ស្តុតិ (سْتُتْء: ستایش) خمر،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
ابوالفتح بُستی: «همه به صلح گرای و همه مُدار کن که از مُدار کردن ستوده گردد مرد»
فردوسی توسی: «خرد بهتر از هرچه ایزد بداد ستایش خرد را بِه از راه داد
...خرد را و جان را که یارد ستود وگر من ستایم که یارد شنود؟»
فرخی سیستانی: «پسر کاو چون پدر باشد ستایش را سزا باشد
پدر کز جان و دل چونان پسر جوید روا باشد»
اسدی توسی: «مهان بر ستایش گشادند لب همه روز ازین بُد سخن تا به شب»
مسعود سعد سلمان: « آرایشی بود به ستایشگری چو مندر بزم و مجلس تو به نوروز و مهرگان»
مولانای بلخی: «در عشق جوی ما را در ما بجوی او را گاهی مناش ستایم، گاه او مرا ستاید»