ستم


آخرین به روزرسانی:
ستم


         بن پیشاهندواروپایی «*ster» (خشک، سفت) خود از بن «*steh» (ایستادن) مشتق شده و چندین ریشه‌ی دیگر از خود زاده که در مدخل‌هایی مثل «ترب» و «سترون» درباره‌شان بحث شده است. یکی از این مشتق‌ها «*stek» است به معنای «شق، استوار» که در زبان‌های اروپایی کهن چنین واژگانی را زاده است: stakaz (شق، سیخ) اومبری، stal (فولاد) نردیک کهن، stag (ریسمان) ایسلندی کهن، style (فولاد) انگلیسی کهن، stahal (فولاد) آلمانی کهن، stael (فولاد) هلندی میانه، stāl (فولاد) سوئدی کهن، 

در زبان‌های زنده‌ی اروپایی هم این واژگان خویشاوند را سراغ داریم: Stahl (فولاد) آلمانی، steel (فولاد) انگلیسی، staal (فولاد) دانمارکی و هلندی، stagl (فولاد) نروژی، stål (فولاد) سوئدی، сталь (سْتالْیْ: فولاد) روسی، שטאָל (شْتُول: فولاد) ییدیش، stal (فولاد) لهستانی، 

از اینجا ریشه‌ی آریایی «*سْتَک» برآمده که معنای «مخالفت، مقاومت» را می‌رساند و معنایش به «بیزاری، آزار» تعمیم یافته است. در زبان‌های کهن ایرانی از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: atxats (سْتَخْتَه: قوی، استوار) و arxats (سْتَخْرَه: شدید، سخت) اوستایی، स्तकति (سْتَکَتی: مقاومت ورزیدن، مخالفت کردن) سانسکریت، «سْتَهْم» (ستم) و «ایسْتَگ» (قوی، استوار) و «ایسْتَگ‌چَشْم» (سختگیر، نازک‌بین) و «سْتَهْمَگ» (شدید، سخت) پهلوی، «سْتَکو/ سْتَکا» (دشنام) سکایی، 

در پارسی از این ریشه چنین واژگانی مشتق شده‌اند: «ستم»، «ستمگر»، «ستمدیده»، «ستم‌کش»، «ستمکار»، «استخر»، 

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این واژگان خویشاوند را می‌شناسیم: «سْتَغ» (حریص) پشتون، «سیتَم» (ستم) ترکی. सितम (سیتَم: ستم) و सितमगर (سیتَمْگَر: شکنجه‌گر) هندی هم از پارسی وامگیری شده است.

این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

کسائی مروزی: «درم خریده‌ي آزم، ستم رسیده‌ي حرص         نشانه‌ي حَدَثانم، شکار ذلّ سؤال»

عسجدی مروزی: « فغان ز ستم‌های گنبد دوار           فغان ز سفلی و علوی و ثابت و سیار»

اسدی توسی: «فزون زان ستم نیست بر رادمرد          که درد از فرومایه بایدش خورد»


سنایی غزنوی: «اندرين زندان برين دندان‌زنان سگ‌صفت        روزکي چند اي ستمکش صبر کن دندان فشار »

خاقانی شروانی: « ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما    بر قصر ستمكاران تا خود چه رسد خذلان»