ریشهی آریایی «*سْتَن» به معنای «گرفتن» احتمالا از ریشهی «*ster» هندواروپایی برخاسته باشد که معنای «دزدیدن، غارت کردن» را میرساند و در مدخل «تاراج» مشتقهایش را بررسی کردم. هُرن پیشتر حدس مشابهی مطرح کرده بود که بخشهایی از آن امروز مردود شمرده میشود. ولی به نظرم با ارجاع به بن «*ster» بخشی از برداشت او درست است. در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: aYat (تَیَه: چپاول) و uYat (تَیو: دزد) اوستایی، «سْتایِه» (دزد، غارتگر) و «سْتِیَه» (چپاول) سانسکریت، «سْتان» (گیرنده، ستاننده) و «سْتاتَن» (ستاندن، گرفتن) پهلوی، «ایسْتان» (گرفتن) و «ایسْتَذَن» (ستاندن، باج گرفتن) پارتی، «ایسْتان» (گرفتن) تورفانی، «سْتانَه» (مژدگانی، پاداش) و «سْتِنَه» (دزد) سکایی، «استانیک» (پیک) سغدی، աստանդել (آسْتانِل: سرگردان شدن، ول گشتن) ارمنی کهن،
آثنایوس میگوید astandhs (آسْتاندِس: فرستادهی پیاده) یونانی از پارسی وامگیری شده[1] و این شاید با واسطهی زبان ارمنی کهن انجام پذیرفته باشد.
در پارسی از این ریشه چنین واژههایی را میشناسیم: «ستاندن/ بستاندن»، «ستدن/ بستدن»، «ستاننده»، «گیتیستان»، «بستانکار»، «دادستان»، «دادستانی»،
در بقیهی زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: «سْتانْدین/ اَسْتانْدین/ سْتین» (ستاندن) کردی، «اَسْتارَیْن» (ستاندن) و «آسْتون» (ستاننده) تاتی، «سْتَیْ» (سیاهگوش) آسی
این واژگان در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شدهاند:
کسایی مروزی: «ای گل فروش گل چه فروشی برای سیم وز گل عزیزتر چه ستانی به سیم گل»
سعدی شیرازی: «بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت دیگر چه برگ باشد درویش بینوا را»
وصال شیرازی: «ببر این مژده به صوفی كه به رهن می ناب خرقه را نیز ستاندند به جای زرو سیم»