ریشهی پیشاسامی «*سبب» به معنای «توهین کردن، متهم کردن» احتمالا در زبانهای آفروآسیایی کهن وجود داشته است. چون در زبان مصری باستان «سَبّ» به معنای «هتک حرمت» رواج داشته و به ویژه در بافتی سیاسی برای نکوهش شاهانی به کار گرفته میشده که قوانین خدایان را محترم نمیشمردهاند. معنای این ریشه از «متهم کردن به چیزی» به «علتِ چیزی بودن» نیز تعمیم یافته و «سبب» را پدید آورده است. این بن در زبان عربی و پارسی شاخهزایی کرده و خوشهای از واژگان را پدید آورده که اغلب در هردو زبان مشترک هستند. در پارسی از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: «سبّ [نبی]»، «[انگشت] سبابه»، «سبب»، «اسباب»، «اسباببازی»، «اسبابواثاثیه»، «اسبابکشی»، «سببشناسی»، «مُسبب»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: «سِبِپ/ سَبَب» ترکی، սաբաբ (سَبَب) ارمنی، საბაბი (سَبَبی: دلایل، موقعیت، شرایط) گرجی، сәбәп (سَبَپ: سبب) قزاقی و قرقیزی و باشکیری، «سَبَب» پشتون و ازبکی و اردو، сабаб (سَبَب) پارسی تاجیکی، «سِباپ» (سبب) ترکمنی، سەۋەب (سِوِب: دلیل، علت) ترکی اویغوری، «تَسَّبُب» (ناسزاگویی) و «سابَّ» (بگو مگو، مشاجره) عربی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: सबब (سَبَب) هندی، «سَبَبی» (علت، استدلال) هَوسه، «سَبابی» (علت) یوروبا، сабаб (سَبَب) آواری، «سِبِپ» (سبب) تاتاری کریمه، «سِبَب» (سبب) اندونزیایی، «سِبَب» (علت) مالایی، «سَبَبو» (دلیل) سواحیلی، አስባብ (اَسْباب: نگهبانان) حبشی گئز،
مشتقهای این ریشه به نسبت فراوان در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده است:
عنصری بلخی: «مشکین خطی پس از چه سبب سیم عارضی شیرینلبی پس ازچه سبب زهر پاسخی»
انوری ابیوردی: «سبابهی بقراط قضا یک حرکت یافت شریان عدوی تو و شریان بقم را»
فرامرزنامه: «سلیحدار را بانگ برزد بلند که بگشا در گنج و اسباب چند»
خیام نیشابوری: «شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست ما را ز کس دیگر نمیباید خواست»
سعدی شیرازی: «به سبابه دندان پیشین بمال که نهی است در روزه بعد از زوال»
صائب تبریزی: «میکشد بیش ستم هرکه به ایمان علم است که به سبابه رشد زخم فزون دندان را»