خوشهای از واژگانِ خویشاوند با بن «*سا/ *ساهْ» میشناسیم که ریشهشان درست معلوم نیست. اما احتمالا از زبانهای آریایی سرچشمه گرفته و در زبانهای سامی نیز خیلی زود شاخهزایی کرده است. قدیمیترین عضوی که از این خانواده میتوان نشان داد ahNAs (سانْگْهَه: شماره، عدد) و ukih (هیکو: خشک کردن، جذب کردن) اوستایی است. احتمال دارد همین کلمه باشد که در اکدی نو به صورت 𒆸 (ساقو) دیده میشود و «لاغر، مرزبندی شده» معنی میدهد. همین نشانه اما در اکدی فعل هم هست و «نیگین» خوانده میشود و «حلقه زدن، محاصره کردن» معنی میدهد. نشانهاش هم از علامت مشابهی (𒆸) در سومری گرفته شده که «لاگاب» خوانده میشده و «مُهر زدن اسناد مالی، شکستن هیزم» معنی میداده است. بنابراین چنین مینماید که در زبانهای آریایی کهن ریشهای به صورت «*ساهْ» وجود داشته که «شمردن، خُرد کردن، حساب و کتاب کردن» معنی میداده و خیلی زود با واژگان مشابه سامی در ایران غربی درآمیخته شده است.
در زبانهای باستانی ایرانی این واژگان هم به نظرم به همین خوشه تعلق دارند: qas (ساق: کیسهی پول، کیف، لباس عزاداران [چون مثل کیسهی پول سیاه و پشمی بوده]) فنیقی، «سائی/ ساک» (خراج، باج) پهلوی، «ساگ» (عدد، شمار) و «ساگُومَنْد» (شمردنی) و «اَنْساگ» (بیشمار) پارتی، «ساگ» (عدد، شمار) و «ساگُومَنْد» (شمردنی) و «اَساگ» (بیشمار) تورفانی، qs (ساق: کیف پول) عبری، «ساک» (مالیات، کیسهی پول) ارمنی کهن،
در پارسی قدیم از این تبار «ساگ» (تختهی دکان صرافان) را داشتهایم و «ساو/ سا» (باج و خراج) را. همچنین «ساوه» به معنای «برادهی زر، خردههای طلا» نیز از همینجا آمده و نام مرد هم بوده است. چنان که در شاهنامه داستان پهلوانی کوشانی به اسم «ساوه شاه» آمده که به دست رستم کشته میشود و در دوران هرمزد و خسروپرویز امیر هرات نیز همین نام را داشته است. گذشته از او در شاهنامه چند تن دیگر هم به اسم ساوه داریم که یکیشان پهلوانی است از یاران اسفندیار. در داستان ویس و رامین هم از زنی به اسم ساوه نام برده شده که دختر کنارنگ بوده است.
نام شهر «ساوه» نیز از همین جا آمده است، احتمالا بدان خاطر که آنجا در قدیم معدن طلا بوده است. برخی این نام را تحریفی از «سهآبه» دانستهاند. اما این درست نمینماید. از سویی چون سه رود همگرا در نزدیک این شهر نداریم و دیگر به خاطر نام مناطق همسایه -مثل زرند- که نشان میدهد آنجا ارتباطی با معادن طلا داشته است. همچنین میگویند دریاچهای در این منطقه وجود داشته که دریای ساوه نامیده میشده و همزمان با زاده شدن پیامبر اسلام خشک شده است. ادیبالممالک فراهانی دربارهی همین داستان میگوید:
«بگذر به شتاب اندر از رود سماوه در دیدهی من بنگر دریاچهی ساوه
وز سینهام آتشکدهی پارس نمودار»
همچنین حدس میزنم «سیاق» نیز از همینجا آمده باشد که اسم خطی بوده که دیوانسالاران امور مالی و مالیاتی را بدان مینوشتهاند. چنان که گفتیم این ریشه احتمالا در قالب بابهای عربی هم صرف شده و کلماتی مثل «سیاق» را به دست داده است. برخی از فرهنگها این واژهی اخیر را از ریشهی «*سوق» عربی به معنای «راندن، فرستادن» مشتق دانستهاند که درست نیست و در مدخل مربوط به ساق دربارهاش نوشتهام. در پارسی عبارت «سوق دادن» اما از این ریشهی عربی برخاسته است.
واژهای که در این میان مسیر انتشار جالبی را طی کرده، «ساک» است به معنای «کیسهی پول» که ردپایش را در متون کهن ایران غربی میبینیم. این واژه از راه کتاب مقدس در زبانهای اروپایی کهن وامگیری شده است. چون در داستان یوسف به آن اشاره شده است. sakkos (ساکُّوس: کیسهی پول) یونانی و saccus (کیسهی پول) لاتین از همینجا آمده است.
این کلمه در زبانهای اروپایی بسیار شاخهزایی کرده و در دوران معاصر دوباره به صورت «ساک» در پارسی وارد شده است. صورتهای دیگر آن در زبانهای اروپایی کهن چنین است: sakkr/ sekkr نردیک کهن، sacc /sæcc انگلیسی کهن، 𐍃𐌰𐌺𐌺𐌿𐍃 (ساکّوس) گتی، sak هلندی میانه، sac آلمانی کهن و فرانسوی کهن، sak ساکسونی کهن و هلندی کهن، sac هلندی میانه، sækkerسوئدی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم به این شکلها درآمده است: sack انگلیسی، sac فرانسوی، seck اسکات، zak هلندی، Sack آلمانی و سوئدی، זאַק (زَک) ییدیش، zsak مجاری، sekkur ایسلندی، sekk نروژی، sakki فنلاندی، sæk دانمارکی،
این واژه با معنای «کیف، کیسهی پول» در عصر استعمار از اروپا به زبانهای دیگری نیز راه یافته است: サック (ساکّو) ژاپنی، «ساکا» آراواک، «ساک/ ساکو» اندونزیایی، sak آفریکانس،
علاوه بر آن دلالت توراتی، معنای اصلی این کلمه که باج و خراج بوده نیز در زبانهای اروپایی وامگیری شده و این صورتها در زبانهای کهن اروپایی دیده میشود: saccare (غارت کردن، به تاراج بردن) لاتین، rannsaka (غارت، تاراج) نُردیک کهن، sachier (لگام کشیدن، مهار کردن) و sacel (کیف کوچک) فرانسوی کهن،
در زبانهای نوی اروپایی هم این مشتقها را از این تبار سراغ داریم: sack («غارت کردن، به تاراج بردن») و satchel (کیف کوچک؛ میانهی قرن چهاردهم) و ransack (غارت کردن، ایلغار؛ میانهی قرن سیزدهم) و sackage (غارت، ایلغار؛ ۱۵۷۰م.) انگلیسی، sac (غارت کردن، به تاراج بردن) و cul de sac ([در کالبدشناسی] لولهی بنبست در اندامهایی مثل روده) و havresac (خورجین، کیسهی خوراک اسب؛ ۱۶۷۰م.) و saquer (لگام اسب را کشیدن، مهار کردن) و saccade (تکان ناگهانی) و saque ([در بسکتبال] سرویس زدن) و saccage (غارت، تاراج) فرانسوی، sacco(غارت کردن) ایتالیایی، hafersack (خورجین، کیسهی علوفهی اسب) و knapsack/ rucksack (کولهپشتی) آلمانی، knapzak (کولهپشتی) هلندی،
در شعر و ادب پارسی این واژگان با بسامدی پایین به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «به پیمان که از شهر هاماوران سپهبد دهد ساو و باژ گران»
اسدی توسی: «به بیچارگی ساو و باژ گران بپذرفت با هدیهی بیکران»
اسعد گرگانی: «ز ساوه نامور دخت کنارنگ کزو بردی بهاران خوشی و رنگ»
منوچهری دامغانی: «چو قصد به ری کرد و به قزوین و به ساوه
شد بوی و بها از همه بویی و بهایی»
فرالاوی: «فزون زآنکه بخشی به زائر تو زر نه ساوه نه رشته برآید ز کان»
ظهیر فاریابی: « سیاقت عددی باد حد عمرت را که عقد های شمار از شمار بگشاید»
ابن یمین فریومدی: «سیاقت را حقیقی، نه مجازی چنان داند که در بغداد تازی»