ساری


آخرین به روزرسانی:
ساری


         نام شهر «ساری» از ریشه‌ی فرضی «*شار» آمده که «برج، قلعه» معنی می‌داده و حدس می‌زنم تحریفی از «شهر» بوده باشد که واژگانی مثل «شارستان» پارسی از آن باقی مانده‌ که همین قصر و قلعه معنی می‌دهد و «شارمند» هم بدان منسوب است. از շահաստան (شَهَسْتان: شهرستان/ شارستان) ارمنی کهن هم چنین پیوندی برمی‌آید. 

بنابراین «ساروغ/ ساروَغ» سغدی به معنای «برج، هزارتو» هم از اینجا آمده و شاید تحریفی از «شَهْریک/ شاریک» پارتی و پهلوی بوده باشد. واژه‌ی اخیر سغدی در معنای خاص «هزارتو، قصرِ دارای دهلیزهای بسیار» در زبان‌های مختلف ایرانی وارد شده است. مثلا در نسخه‌ی سریانی «سرود مروارید» هم qwbras (ساربوق: قلعه، هزارتو) را داریم که احتمالا اسم شهری بوده در نزدیکی بابل. نام شهر «ساروق» در نزدیکی اراک هم قاعدتا باید از همین‌جا آمده باشد. و «شارباغ» (قصر، قلعه) ترکی اویغوری هم شکلی دیگر از آن است. «چارباغ» پارسی هم شکل دیگری از همین کلمه است که ارتباطی با «چهار باغ» ندارد.

         این واژگان در شعر و ادب پارسی گهگاه به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی: «دگر شارستان بر سر کوهسار          سرای درنگ است و جای قرار»

                  و: «به رامش بپیمای لختی زمین                  برو شارستان سیاوش ببین»

ناصرخسرو قبادیانی: «زیرا که تو در شارسان حکمت  با نعمت و با مال و دستگاهی»