ساربان


آخرین به روزرسانی:
ساربان


         درباره‌ی بخش آغازین این واژه ابهامی وجود دارد. حسن‌دوست آن را از «سانْدَه» (اخته نشده) و «سَتَنْدَه» (خایه) سانسکریت مشتق دانسته که بعید می‌نماید. به خصوص که ساربان به طور خاص به کاروان‌های تجاری شتر مربوط می‌شود و این جانور در قلمرو زبان‌های هندی بومی نبوده و از شمال و مرکز ایران زمین به آن منطقه وارد شده است. 

         حدسم آن است که بخش آغازین این کلمه به معنای «شتر» باشد و از ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*kerh» به معنای «سر، کله‌ی جانور، شاخ» مشتق شده باشد و به سر بزرگ شتر اشاره ‌کند که در اوستا هم هنگام وصف این جانور مورد تاکید بوده است. همچنین شاید این بن با ریشه‌ی پیشاهندواروپای «*sedh» در معنی «به جای آوردن، برآورده کردن، به دست آوردن» تداخلی کرده باشد، که به کارکرد حمل بار شتر دلالت دارد و بر «کاروان» دلالت می‌کند. 

         بهترین نمونه‌های بازمانده از ریشه‌ی «*kerh» را در زبان‌های اسلاوی می‌بینیم: сьрна (سیرْنا: شوکا، بز کوهی) اسلاوی کهن شرقی، се́рна (سِرْنا: بز کوهی) روسی و اوکراینی، сърна́ (سارْنا: بزکوهی، شوکا) بلغاری و بلاروسی، срна (سْرْنا: بز کوهی) مقدونی و صربی-کروآتی، srna (شوکا) چک و اسلواکی و اسلوونی، sarna (گوزن شاخ کوتاه) لهستانی، 

         بقایای ریشه‌ی «*sedh» در زبان‌های هندی بهتر بازمانده و این واژگان را شامل می‌شود: साध्नोति (سادْهْنُوتی: برآورده کردن، اجرا کردن) سانسکریت، साधणे (سادْهَنِه: اجرا کردن، موفق شدن) مراثی کهن، ਸਾਧਿ (سادْهی: انجام دادن، کامیاب شدن) پنجابی کهن، ਸਾਧਣਾ (سادْهْنا: انجام، تکمیل، موفقیت) پنجابی، साधना (سادْهْنا: اجرا کردن، تکمیل کردن) هندی، সাধা (سَدْهَه: اجرا، تکمیل کار) بنگالی، સાધવું (سادْهْوو: به جای آوردن، انجام دادن) گجراتی، 

            واژگان خویشاوند با «ساربان» را بر این اساس برآمده از بن اول و متاثر از بن دوم باید دانست و این نمونه‌ها را در تبارنامه‌اش می‌توان جای داد: «سارْت» (کاروان) پارتی و سغدی، «ساتاویایَه» (کاروانسالار) سکایی، «سارْنی« (شتر ماده) هندی، 

         این واژه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:

فردوسی توسی: «وز آن جایگه ساربان را بخواند                 به پیش پشوتن به زانو نشاند»

سعدی شیرازی: « با ساربان بگویید احوال آب چشمم    تا بر شتر نبندد محمل به روز باران »

امیرمعزی نیشابوری: «ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من

                                                               تا یک زمان زاری کنم بر ربع و اطلال و دمن»

خاقانی شروانی: «چنگ چون بختی پلاسی کرده زانوبند او

وز سر بینی مهارش ساربان انگیخته»