ریشهی سامی «*زور» به معنای «دیدار کردن» در پارسی دامنهای وسیع از واژگان را زاده که اغلبشان در عربی هم رواج دارند: «زیارت»، «زایر»، «زوار»، «مزار»، «مزارگاه»، «زیارتگاه»، «زیارتی»،
بر خلاف تصور مرسوم، واژگان «مزور» و «تزویر» چنان که در مدخل «زور» شرح دادهام، بر اساس ریشهای پارسی صرف شدهاند و ارتباطی با این بن ندارند.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی این کلمات از پارسی وامگیری شدهاند: մեզառ (مِزار: مزار) و զիարաթ (زیارَت) ارمنی، «زائِر» و «مَزار» اردو، «مِزار» (مزار) و «زییارِت» (زیارت) ترکی، зыярат (زیارَت) باشکیری، зират / зиярат (زیرَت/ زیارَت: زیارت) قزاقی. मज़ार (مَزار) هندی هم از پارسی وامگیری شده است.
در سایر زبانها نیز برخی از این واژگان وارد شدهاند: мезар (مِزار: مزار) صربی-کروآتی، «زیارَهْ/ جیرَت» (زیارت) مالایی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: « نگنجم در لحد، گر زان که لختی نشینی بر مزارم سوگوارا »
انوری ابیوردی: « آنجا که درآید به نوا بلبل بزمت جز جغد زیارت نکند باغ ارم را »
وحشی بافقی: «ای غیر، دل داری تو هم اما دلت را نور کو
در هر مزار افتاده است اینسان چراغ مردهای »
حافظ شیرازی: « ثواب روزه و حج قبول آن کس برد که خاک میکدهی عشق را زیارت کرد »