ریشهی سامی «*زبر» به معنای «چیدن، کنار هم گذاشتن» بیشتر به جفت و جور کردن و کنار هم گذاشتن قطعات سنگ در معماری یا کلمات در کتابت اشاره میکرده است، و این دلالت اخیر احتمالا از تداخل با 𒁾 (دوب: دبیری، کتابت) ایلامی و سومری ناشی شده است، اگر که اصولا ریشهای دخیل نباشد و از ایلامی سرچشمه نگرفته باشد. در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: 𐎄𐎁𐎗 (دبر: ادعا کردن، سخن گفتن) اوگاریتی، דִּבּוּר (دیبّور: سخنرانی) و דיבר (دیبِر: حرف زدن) عبری،
این بن در پارسی چنین کلماتی را پدید آورده است: «زبور»، «مزبور»، «زُبیر» (اسم مرد)،
حدسم آن است که کلمهی پارسی «زِبر» به معنای خشن و ناهموار هم از همینجا گرفته شده باشد و به دلالت «سنگ» برای این بن ارجاع دهد.
این بن در عربی رایج است و چنین کلماتی زاده است: «زَبَر» (سنگچین کردن، نگارش متن)، «زُبْرَه» (سندان، قطعه آهن)، «زَبّارَه» (هرس کننده، پیرایشگر)، «اِنْزِبار» (پیراستگی، هرس شدگی)،
بن دیگری که خویشاوند و احتمالا تحریف همین ریشه است، «*زمر» در زبانهای سامی است که یعنی «سرودن، موسیقی نواختن» و از آن «مزمور» و «مزامیر» در پارسی باقی مانده است. مشتقهای دیگر آن در سایر زبانهای ایرانی عبارتند از: זָמַר (زامِر: موسیقی ساختن، سرود دینی ساختن) عبری،
این واژگان در شعر و ادب پارسی کاربردی محدود داشته است:
عطار نیشابوری: « نیست چون داود یک افتاده کار تا زبور عشق خوانم زار زار»
مولانای بلخی: « هین که فزود شور من هم تو بخوان زبور من کرد دل شکور من ترک شکار ای»
حافظ شیرازی: « زبور عشق نوازی نه کار هر مرغیست بیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش »