ریشهی پیشاهندواروپایی «*srebh» به معنای «مکیدن، بلعیدن» در زبانهای اروپایی تنها در این واژگان کهن انعکاس یافته است: rofew (رُفِئو: مکیدن) و rofhma (رُفِما: آش) و rha (رِئا: ریواس، وامواژه از پارسی باستان) و rha barbaron (رِئا باربارُون: راوند [عبارتی که بیگانه بودن ریواس در یونانی را نشان میدهد]) یونانی، sorbere (نوشیدن، مکیدن) و sorbum (سنجد) و rubarbarbum (راوند، وامگیری از یونانی) و Rha (نام رود ولگا، وامگیری از سکایی با واسطهی یونانی) لاتین، sorbir (بلعیدن) و rhubarbe (راوند) فرانسوی کهن، srub (عصارهی میوهای را مکیدن، آبلمبو کردن) ایرلندی کهن، серебати (سِرِباتی: مکیدن) اسلاوی شرقی کهن، сръбати (سْروباتی: نوشیدن) اسلاوی کهن کلیسایی،
در زبانهای اروپایی زنده هم این بن چندان زایا نبوده و فقط این مشتقها را به دست داده است: sorb (سنجد؛ ۱۵۲۰م.) و rhubarb (ریواس، راوند؛ اواخر قرن چهاردهم) انگلیسی، sorbe (سنجد) فرانسوی، sorbire (مکیدن، جذب کردن) ایتالیایی، sorver (مکیدن، جذب کردن) پرتغالی، sorber (مکیدن، جذب کردن) اسپانیایی، sorbi/ sorbire (مکیدن) رومانیایی، strebt (عصارهدار، آبدار) لاتویایی، серба́ць (سِرْباتْسا: نوشیدن) بلاروسی، сёрбать (سِرْباتا: نوشیدن) روسی، съ́рбам (سَربام: نوشیدن) بلغاری، střěbati (نوشیدن، مکیدن) چک، siorbac (مکیدن) لهستانی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*هْراب» بدل شده که معنای اصلی «مکیدن» را حفظ کرده، ولی اغلب با تعمیم آن به نام گیاهان دارویی اشاره میکند. در زبانهای ایرانی کهن چنین واژگانی از اینجا زاده شدهاند: 𒊭𒊏𒁉 (سَراپی/ شَراپی: میمکد، مینوشد) هیتی، «*رَبَثَه» (ریواس) پارسی باستان، «رِپاس/ رِباس/ ریباهْ» (ریواس) پهلوی، «رْرووَه» (ریواس) و «رِئا» (اسم کهن رود وُلگا) سکایی، ܪܝܒܣ (ریبْس: ریواس) و ܪܐܘܢܕ (راوند) و ܪܝܘܢܕ/ ܪܝܘܢ (ریوند/ ریون: راوند) سریانی، արբ (آرْب: مینوشد) ارمنی کهن، ռաւանդ (رَوَنْد: ریواس) و ըրեւանդ (اَرِوَند: راوند) ارمنی میانه، «مژب»؟ (مکیدن، جذب کردن، اوژ+ رب) خوارزمی،
در پارسی این واژگان از این بن مشتق شدهاند: «ریواس/ رِواس/ ریباج/ ریواج»، «ریونیز» (پسر کیکاووس و داماد توس در شاهنامه)، «راونیز» (محلهای در بخش ارغیان در نیشابور کهن)، «ریوَند/ راوَند» (گیاهی خزنده و دارویی از خانوادهی ریواس)، «لاخ» (واحد شمردن چیزهای دراز مثل چوب یا مو)، و احتمالا «لاغ» (شاخه).
نام شهر کهن «راوند» در نزدیکی کاشان که دانشمندان زیادی از آنجا برخاستهاند نیز از همین جا آمده است. شهر صنعتی راوند در نزدیکی اصفهان که تازهساز است نیز نامش را از همین گیاه گرفته است. نام مردانهی «ریونیز» هم احتمالا از دو بخش «ریو» (راوند) و «نیز» تشکیل شده که با توجه به پهلوان بودن صاحب این نام، حدس میزنم بخش دومش با «نیزه» (نیزَک در پارتی و ارمنی کهن) برابر باشد، شاید به معنای «نیزهی آبداده با عصارهی راوند»، چرا که ریواس و راوند گیاهانی مقدس و اساطیری بودهاند. فردوسی در بیتی نام او را به صورت «ریو» آورده که تایید کنندهی این دوجزئی بودن نام است:
«نگهبان ایشان همی بود ریو که بودی دلیر و هشیوار و نیو»
حدس میزنم «واش» به معنای «علف، گیاه، کاه» هم از همین ریشه برخاسته باشد. این احتمال هم البته هست که این کلمه از زبانی پیشاآریایی باقی مانده و خاستگاهش منطقهی طبرستان و مازندران بوده باشد. در مازنی و طبری نام بسیاری از گیاهان چنین پیشوندی دارد، مثل: «مُشکواش»، «گَندِهواش»، «گندمواش»، و «تُرشِهواش». مشتقهای این واژه در پارسی به این کلمات ختم شدهاند: «واش» (علوفه) و «غَرواش» (جارو و فرچهی کفاشان و جولاهیان) و «جگرواشها» (ردهای از گیاهان)، «واشی» (نام تنگهای). در زبانهای ایرانی کهن هم این نمونهها را از آن سراغ داریم: «واش» (علف، گیاه) و «وَخْش» (کاه) پهلوی، «واش» (کاه) پارتی، «غرواشیک» (غرواش، جاروی کوچک) خوارزمی،
در سایر زبانهای نوی ایرانی این کلمات را از این ریشه سراغ داریم: «رَو/ رَود» (مکیدن) و «رَوِل» (شیر دادن) و «رَودونَیْ» (برهی بیمادر) و «رَواش» (راوند) و «رَواوِل» (شیر خوردن نوزاد) پشتون، «رَواش» (راوند) بلوچی، «ریوْ» (راوند) یدغه، «رِوَنْد/ ریوَنْد/ راوَنْد» (راوند، ریواس) و «ریباس» (ریواس) عربی، «رِوَنْد/ ریوَنْد/ راوَنْد» (راوند، ریواس) ترکی، «ریباس/ ریواز» (ریواس) کردی، «اِلیباس» (ریواس) ابوزیدآبادی، «لاغ» (شاخه) گورانی، «لیک» (خوشه، غله) و «لِک» (ترکه) بختیاری، «اِرِوانْت» (راوند) و ռավենտ (راوِنْت: ریواس) و հարբել (آرْبِل: مست کردن) ارمنی، gjerb (مکیدن) و lëpjetë (راوند، ریواس) آلبانیایی، «رووْ» (شیر دادن) و «رُوْ» (راوند) اشکاشمی، рӣвдов̌ (ریوْدُو: [از پستان] شیر خوردن) و «ریوْ» (راوند) شغنی، «رُوج» (دمنوش) وخی، роба (رُبَه: رازیانه) یغنابی، «رُوْ» (راوند) سنگلیچی، «ریفْ» (راوند، ریواس) مونجی، «رَوْجاگ» (راوند، رازیانه) یزغلامی، «رَوُخ» (ریواس) ازبکی، «ریبِس» (ریواس) زازا، ров (رُوْ: ریواس) تاجیکی، «رَوئَنْد» (راوند، ریواس) قبچاقی، «رَوَن/ راوَن» (راوند) تاتاری،
نام گیاه ریواس/ راوند علاوه بر یونانی باستان و لاتین در زبانهای اروپایی زنده هم وامگیری شده است: реве́нь (رِوِنْیا) روسی، reved صربی-کروآتی، rhon/ rhonra (رِئُون/ رِئُونْرا: راوند) و rabenti (راوِنْتی: ریواس) یونانی، rabarbaro ایتالیایی، rabarber هلندی، ruibarbo پرتغالی و اسپانیایی،
نامهای برخاسته از این ریشه عامیانه شمرده شده و در شعر و ادب پارسی اندک به کار گرفته شدهاند. کلمهی «ریواس» در معنی «فریب» که مثلا در شعر سنایی زیاد دیده میشود از ریشهی متفاوتی برخاسته و به اینجا ارتباطی ندارد.
انوری ابیوردی:
«مسعود قزل، مست نهای، هشیاری! یک دم چه بود که مطربی بگذاری
زر بستانی ازارکی برداری ما را گل و باقَلی و ریواس آری»
ملکالشعرای بهار:
«اگر این احمر است و آن ابیض وگر این کنگر است و آن ریواس
همه هستیم بنت یک وادی همه هستیم نسج یک کرباس»