ریشهی پیشاهندواروپایی «*rei» به معنای «خراشیدن، شکافتن» مشتقی به شکل «*reis» ایجاد کرده که «زخمی کردن» معنی میداده است. این ریشه در زبانهای اروپایی کهن چنین مشتقهایی به دست داده است: rima (چاک، درز) لاتین، rime/ rimi (لبه، چاک، درز) و ryma (چاک زدن، شکافتن) نُردیک کهن، risten (حک کردن) و rist (گاوآهن) آلمانی میانه، rešiti (جدا کردن، شل کردن) اسلاوی کهن کلیسایی، særima (ساحل دریا) و rima (لبه، کناره) و dægrima (غروب، در اصل یعنی: لبهی روز) و ryman (چاک زدن، شکافتن) انگلیسی کهن، rym/ rime/ rim (لبه، چاک، درز) انگلیسی میانه، rim (لبه، درز) و rema (چاک زدن، شکافتن) فریزی کهن، rumian (چاک زدن، شکافتن) و rimi (درز، چاک) ساکسونی کهن، rumen (چاک زدن، شکافتن) آلمانی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی هم از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: räumen (چاک زدن، شکافتن) آلمانی، rim (لبه، درز، چاک) و ream (چاک زدن، شکافتن؛ ۱۸۱۵م.) انگلیسی، rimi (درز، چاک) ایسلندی،
بن «*reis» در زبانهای آریایی به صورت ریشهی «*رَیْش» باقی مانده و در زبانهای ایرانی کهن چنین واژگانی از آن برخاستهاند: SEar (رَئیش: آسیب زدن، زخم شدن) و haSEar (رَئِشَهْ: گزند، آسیب) و SEara (اَرَئِش: آسیب دیدن) و atSiri (ایریشْتَه: زخمی، مجروح) و atSiria (اَیْریشْتَه: بیگزند، سالم) اوستایی، «ریسْیَتِه» (زخمی شدن) و «ریس» (خسارت، لطمه) و «ریسْتَه» (زخمی) و «ریسْتی» (ضرر، زیان) و «رِسَه» (ریش، زخم) و «رِسَنَه» (آزارنده) و «رِسْمَن» (توفان، گردباد) و «ریسَنْیو» (بدخواه، دشمن، در اصل یعنی: شادمان از زخم) و «رِسْتْر» (موذی) سانسکریت، «رِش» (ریش، زخم) و «رِشیتَن» (ریش کردن، زخم زدن) و «رِشْکِن» (زیانمند) و «ریشْت» (زخمی) پهلوی، «رییش» (دریدن) و «پتریش» (پاره پاره کردن) و «زریش» (صدمه زدن، در اصل: اوز + رَیْش) سغدی، «ریس» (پاره کردن، دریدن) و «پردک» (پردهدری، دشنام) خوارزمی، «بیراتا» (شکافتن، در اصل: وی + رَیْش) و «هَراتا» (شکافتن، باز شدن، ترکیدن) سکایی،
در پارسی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: «ریش» (زخم)، «ریشیده» (ریش ریش بودن کنارهی دستار)، «ریش ریش» [دربارهی پارچه]، «دلریش»، «ریشخند»، «ریشاریش» (پرزخم)
در سایر زبانهای ایرانی نو هم این کلمات از آن بن مشتق شدهاند: «بْرِخ» (فشار، درد ناگهانی) پشتون، «ریژْد» (خشم، ناخوشی) و «خیژْد» (درد، بیماری) وخی، «ریزْد» (درد) سریکلی، «ریس» (رنجش، درد) آسی،
واژهی «ریش» و مشتقهایش فراوان در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «کسی کاو ندارد خرد را به پیش دلش گردد از کردهی خویش ریش»
و: «تهمتن پیاده همیرفت پیش دریده همه جامه دل کرده ریش»
نظامی گنجوی: «رها کن نام شیرین از لب خویش که شیرینی دهانت را کند ریش»
و: «اگر من گوسفندی رند و ریشم نه بر پشم کسان، بر پشم خویشم»
حافظ شیرازی: «ز آستین طبیبان هزار خون بچکد گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش»
مولانای بلخی: «بکن مجاهده با نفس و جنگ ریشاریش که صلح را ز چنین جنگها مدد باشد»
و: «آتش عشق و جنون چون بزند بر ناموس سر و دستار به یک ریشهی دستار دهید»