ریشهی پیشاهندواروپایی «*reudh» به معنای «سرخ» در زبانهای کهن اروپایی این کلمات را پدید آورده است: roinos (رُیْنُوس: لعلگونه، به رنگ انار) و roa (رُآ: انار) و eruqra (اِروثْرا: سرخ) و eruqainein (اِروثایْنِئین: سرخ شدن) و eruqrh qalassa (اِروثْرِه ثالاسّا: دریای سرخ) یونانی، rubus/ russus (سرخ) و rufus ([رنگ مو] سرخ کمرنگ، بور-موقرمز) و corroborare (تقویت کردن، پشتیبانی، مرکب از: cor: باهم + roba: سرخ + -are: پسوند مصدری) و ruber (لعل، یاقوت) و robur (تنهی درخت، الوار) و rubustus (سرزنده، تناور) و robigo (زنگ زدن فلز) و mare erythreum (دریای سرخ) و rubicundus (سرخ شدن چهره) لاتین، 𐌓𐌖𐌚𐌓𐌖 (روفْرو: سرخ) اومبری، rauðr (سرخ) و reynir (سمان کوهستانی، زبان گنجشک کوهی) نُردیک کهن، robuste (تنومند) و rubicond (سرخ شدن چهره) و rubi (یاقوت؛ قرن دوازدهم) و rousset (حنایی، قرمز-قهوهای) فرانسوی کهن، rudru (سرخ) و рудъ (رودو: قرمز، سرخگون) اسلاوی کهن کلیسایی، ruad (سرخ) ایرلندی کهن، ruz (سرخ) برتون، read (سرخ) و rudig (قرمز-صورتی) و Rudduc ([پرنده] سینه سرخ) و rust (زنگ زدن فلز) انگلیسی کهن، rod (سرخ) ساکسونی کهن، rad (سرخ) و rust (زنگ زدن فلز) فریزی کهن، root (سرخ) و rost/ roest (زنگ زدن فلز) هلندی میانه، rauþs (سرخ) و raudan (سرخگون، ابلق) گُتی، raudano (ابلق) اسپانیایی کهن، rost (زنگ زدن فلز) آلمانی کهن،
در زبانهای اروپایی نو از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: rumiany (سرخ) لهستانی، рёдрый (ریودْرْیی: سرخ) و rumjanyj (سرخ، قرمز شدن چهره) و rusyj (موقرمز، بور) و ruda (سنگ معدن، سنگ سرخ) روسی، raudas (سرخ) و rustas (حنایی، خرمایی) لیتوانیایی، rhudd (سرخ) و Radnor (مکانی در شرق ولز، یعنی: ساحل سرخ) ولش، rød (سرخ) دانمارکی، rood (سرخ) و roi (مایل به قرمز) هلندی، rot (سرخ) و Rotschild (نام خانوادهی روچیلد، در اصل یعنی: سرخ سپر) و Rotwelsch (زبان خاص ولگردها و دزدها، در اصل یعنی: ولشی سرخ، چون زبان ولش برای دیگران غریب مینموده) آلمانی، rooibos (نوعی گیاه، در اصل یعنی: بوتهی سرخ) آفریکانس، roan (ابلق) و rouge (قرمز، ماتیک) و robuste (تنومند؛ قرن چهاردهم) و roux (سس سرخ تولید شده از کرهی گداخته و آرد) فرانسوی، roana (ابلق) اسپانیایی، ronn (سمان کوهستانی، زبان گنجشک کوهی) سوئدی،
واژگان انگلیسی از این بن چنیناند: rubella (مخملک؛ ۱۸۸۳م.)، bilirubin (رنگیزهی برآمده از خون در مدفوع؛ ۱۸۴۶م.)، corroborate (تقویت کردن؛ ۱۵۲۰م.)، Eritrea (کشوری در آفریقا، منسوب به دریای سرخ؛ ۱۸۹۰م.)، erysipelas (سرخی پوست، نوعی بیماری پوستی؛ اواخر قرن چهاردهم)، erythema (سرخ شدن پوست از حساسیت)، red (سرخ)، redskin (سرخپوستان آمریکا؛ ۱۶۹۰م.)، roan ([پوست جانور] ابلق؛ ۱۵۲۰م.)، robust (تنومند؛ ۱۵۴۰م.)، rouge (ماتیک؛ ۱۷۵۳م.)، roux (سس سرخ؛ ۱۸۱۳م.)، rowan (سمان کوهستانی، زبان گنجشک کوهی؛ ۱۸۰۴م.)، rubella (سرخجه؛ ۱۸۸۳م.)، rubicund (سرخ شدن چهره؛ اوایل قرن پانزدهم)، rubric ([در کتابهای دعا] راهنماییهای اجرایی دربارهی مراسم، چون اغلب با جوهر قرمز نوشته میشده؛ ۱۳۰۰م.)، ruby (یاقوت؛ ۱۳۰۰م.)، Ruddock ([پرنده] سینه سرخ)، russet ([پارچه] زبر و ضخیم، حنایی؛ میانهی قرن سیزدهم)، rufous (قرمز مات؛ ۱۷۸۱م.)، ruddy (قرمز- صورتی)،
از این مجموعه واژگان برخی در پارسی نو وامگیری شدهاند: «اریتره»، «رُژ»، «بیلیروبین»،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*رُد/ *هْرودرَه» تبدیل شده و همان معنای «سرخ» را حمل میکند. در زبانهای کهن ایرانی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: atiDoar (رَئُوذیتَه: سرخ کمرنگ) و atidioar (رَئُویْدیتَه: سرخ) اوستایی، रुधिर (رودْهیرَه: سرخ، خونین، مریخ، زعفران) و रुधिरोद्गारिन् (رودْهیرُدْگارین: خونریز، نام سال ۵۷ در چرخهی ۶۰ سالهی تقویم) و «رُوهیتَه» (گوزن) و «رُهیت» (سرخ) و «رُودْهْرَه» (سرخدار) و «لُوهیتَه» (سرخ کمرنگ) و «لُوهَه» (مسی، فلز، سرخ کمرنگ) و «لُوسْتَه» (زنگار) سانسکریت، «رُویَن» (روناس) و «رُود» ([فلز] روی) و «رُودین» (رویین، مسی) پهلوی، «رّوَنَه» (سرخ) و «رْرونا» (روناس) و «رْروسْتَه» (سرخ) سکایی، «رُوی» (مس، روی، برنج) و «رُویِن» (رویین، مسی) تورفانی، «رُوذ» (مس) پارتی، «روذ» (روی، مس) و «روذنیی» (مسین، رویین) و «روز غونای» (رُزگونه، دارای گونهی سرخ، دلخواه) سغدی، «رْتَر» (سرخ) تخاری الف، «رَتْر» (سرخ) تخاری ب، արոյդ (آرُویْد: سرخ) و արուրդ (آرورْد: قرمز) ارمنی کهن،
در زبانهای ایرانی زنده هم این واژگان را از این ریشه سراغ داریم: «روناس» و «رودَن/ رویَن» (روناس) و «رودَک» (راسو) و «لهراسب» (اسم مرد، یعنی: [دارندهی] اسب سرخ) و «رودوگونه» ([اسم دختر] یعنی: دارای گونههای سرخ)، «روی» [فلز]، «رویینتن»، «رویینه»، «لاسرخ» (اکسید مس، ترکیب لا: روی + سرخ: سوخته) و «رودابه» (نام دختر، بخش نخست آن به معنای سرخ است یا به نظر یوستی از ریشهی «*رَود» به معنی روییدن) پارسی، «رُدِنْگ» (روناس) سیستانی، «رودَن» (روناس) و «رُد» (مس) و «رُدْگین» (رویین، مسین، مسی رنگ) بلوچی، «اَرَدِن» (روناس) سریکلی، «اَرْذین» (روناس) و «رورْوْ» ([رنگ جانور] سرخ کمرنگ) شغنی، «اورودان» (روناس) وخی، «لْوَرَن/ لْوَرِنَه» (روناس) پشتون، «نوریسْک» (روناس) اشتهاردی، «روناسَکَه» (روناس) آشتیانی، «رو» (آهن) پراچی، «رو/ روف» (روی) تالشی، «آرُویْر» ([فلز] برنج) و «آروری» (مسی، برنجی) ارمنی، «رورْوْ» ([رنگ جانور] سرخ کمرنگ) یزغلامی،
در خانوادهی زبانهای هندی రుధిరోద్గారి (رودْهیروگارین: خونریز، نام سال شوم) تلوگو هم از همینجا برآمده است.
مشتقهای این ریشه در شعر پارسی به ندرت به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «چو لهراسپ بنشست بر تخت داد به شاهنشهی تاج بر سر نهاد»
و: «چو توران سپاه اندر آمد به تنگ بپوشید لهراسپ خفتان جنگ»
کمالالدین اسماعیل: «تن ز سرما چو نیل و چون روناس منجمد گشته در عرق دما»
جمالالدین عبدالرزاق: «توانگریت همیباید از قناعت جوی
نه از ابریشم و روناس و نیل و قند و ز لاک»