ریشهی پیشاهندواروپایی «*rewgh-nos» در معنی «روغن، خامه» از بن «*rew» به معنای «کندن، پاره پاره کردن» گرفته شده و احتمالا در اصل به شکل چربی شیر اشاره میکرده است. آیلرس البته آن را از ریشهی «*rauk» (درخشیدن) مشتق دانسته و اشاره کرده که در خانوادههای زبانی دیگر هم پیوندی میان این دو برقرار بوده است. مثلا ریشهی «*selp» (درخشیدن، برق زدن) هندواروپایی به «چرب» پارسی تبدیل شده، و «وَسَه» (روغن) سانسکریت از «*اَوس» (درخشیدن) آمده، یا «یاگ/ یاق» (چربی) ترکی با «یَگ/ یَق» (درخشیدن) خویشاوند است. همچنین در زبانهای سامی هم میبینیم که ریشهی «*شمن» به معنی «چاق» از بن «*شم» (درخشیدن) گرفته شده و کلماتی مثل «شَمْنوم» اکدی و «شِمِن» عبری و «سمن» عربی و «سَمین» پارسی را نتیجه داده که همگی «چاق» معنی میدهند. با این همه شواهد برای ارتباط میان بن مورد نظرمان و «*rauk» اندک است و اغلب پژوهشگران «روغن» را با مفهوم خامه و خامهگیری از شیر مربوط دانستهاند. این ریشه با توجه به این که خاستگاه دامپروری در قلمرو ایران زمین قرار دارد، در زبانهای آریایی بیشترین شاخهزایی را داشته و در زبانهای اروپایی چندان زایا نبوده است.
در زبانهای کهن اروپایی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند که همگی « خامه، سرشیر» معنی میدهند: rjumi نُردیک کهن، roum آلمانی کهن و میانه، ream انگلیسی کهن، reme/ rem انگلیسی میانه، ram فریزی کهن، rom ساکسونی کهن، room/ rome هلندی میانه، rymæ دانمارکی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم از این تبار این کلمات را سراغ داریم: Rahm آلمانی، reme/ reim اسکات، ream انگلیسی، room هلندی، rømme دانمارکی و نروژی، rjomi ایسلندی، rebani (رِبَنی: نان روغنی، وامگیری از پارسی با واسطهی ترکی) یونانی نو،
در زبانهای آریایی این بن کهن به ریشهی «*رَوگْنَه» تبدیل شده به معنای همان «روغن». در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: anGoar (رَئُوغْنَه: روغن) اوستایی، «رُوغْن/ رُوگْن» (روغن) و «رُووَه» (روغن، روغنی) پهلوی، «رُوغْن» (روغن) پارتی، «رُویْن» (روغن) تورفانی، «رْرونَه» (روغن) سکایی، «رغن/ رغین» (روغن) خوارزمی، «روغْن» (روغن) سغدی، «روگْن» (روغن) بلخی،
در زبانهای زندهی ایرانی هم این واژگان از این ریشه زاده شدهاند: «روغن» و «روغنی» و «روغنکشی» و «روغنمالی» پارسی، «رُگین» (روغن) بلوچی، «رون» (روغن) و «هِیْک هی رون» (خاگینه، در اصل یعنی: تخممرغ در روغن) کردی، «رِون» (روغن) سریکلی، «روغْنَه» (روغن) مونجی، «روغِن» (روغن، کره) یدغه، «رون» (روغن، کره) اورموری، «غْوَر» (روغن) پشتون، «رُوغْن/ رُغْن» (روغن) یزغلامی، «روغْن/ روغِن» (روغن) وخی، «روغین/ روغْنَه/ روغْن» (روغن) یغنابی، «رِغْن» (روغن) اشکاشمی، «رُوغ» (روغن) سنگلیجی، «رونْخَخْچ/ رونْخَچ/ روغَن» (روغن) شغنی، равған (رَوغَن) تاجیکی، «رِغو» (روغن) لری، «رُوغِن» (روغن) بختیاری، «ریوَن» (روغن) گورانی، «رووِن» (روغن) زازا، «رِوَنی» (نان روغنی) ترکی،
«روغن» در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «بسی نفت و روغن برآمیختند همی بر سر گوهران ریختند»
نظامی گنجوی: «چراغ ارچه ز روغن نور گیرد بسا باشد که از روغن بمیرد»
و: «همان بِهْ، کآن چه من دیدم به داغت نسوزم روغن خود در چراغت»
مولانای بلخی: «چون بر این خلق میتنم، مثل آب و روغنم ز برونیم متصل به درونه ز هم جدا»
و: «بی علم نمیتانی کز پیه کشی روغن بنگر تو در آن علمی کز پیه نظر سازد»
پروین اعتصامی: «کوزهی روغن تو میبردی به دوش یا برای خانه یا بهر فروش»