روزی


آخرین به روزرسانی:
روزی


         ریشه‌ی هندواروپایی «*raug/ *rauk» به معنای «اشتیاق داشتن، لذت بردن» در شاخه‌ی زبان‌های آریایی باقی مانده و مشتق‌های آن در زبان‌های اروپایی محدود است به این موارد: ‘orceomai (هورْخِئُومای: رقصیدن) یونانی، aržus (شهوانی) و eržilas (اسب نر) لیتوانیایی،

         در زبان‌های آریایی این بن به صورت ریشه‌ی «*رَوس» باقی مانده که همان معنای «دوست داشتن، اشتیاق و میل داشتن» را نشان می‌دهد. از این ریشه در زبان‌های ایرانی کهن این کلمات زاده شده‌اند: awqEar(رَئِثْوَه: درآمیختن) اوستایی، «روچَتِه» (اشتیاق داشتن، پسندیدن) سانسکریت، «آروغْدِه» (آزمند) و «روز/ روزْدیهْ» (پرخوری، حرص) و «رُوسْپیک» (روسپی) و «رُوچیک» (روزی) پهلوی،‌ «آروغت» (حرص، میل) و «آروخس» (آرزو، کام) و «رِژ/ ریژ» (هوس) و «روژ» (میل) و «روچپان» (روزبان، زندانبان) سغدی، «روکیجَه» (روزی) و «رْرَوتا» (آرزو، کام) و «پَرْروسْتِه» (آرزو می‌کند) و «رْریسَه» (میل، اشتها) سکایی، «پَتروز» (ذبیحه، جانور قربانی، وام‌واژه از پهلوی؛ پَت: برای + روچیک: روزی، قربانی) آرامی، ܪܘܙܝܩܐ (رُوزیقا: روزی) و ܪܙܩܐ‎ (رِزًقا: رزق، منبع) و «روزبانا» (زندانبان) سریانی، ռոճիկ (رُچیک: روزی) ارمنی کهن، როჭი (رُوچی: روزی) گرجی کهن، .

در زبان‌های ایرانی نو هم این واژگان از این ریشه برخاسته‌اند: «روسپی» و «روزی» (خوراک) پارسی، «رُزبان/ روزبان» (نگهبان، زندانبان، در اصل یعنی غذا دهنده به زندانی: روزی + بان) و «آرُغده» (آزمند) و «رَزد» (شکمو) و «چَشم رُزد» (حریص) و «ریژ» (هوس، کام) و «رُس» (شکمباره) پارسی قدیم، «رِسْک» (اقبال، روزی) کردی، ռոճիկ (رُچیک: روزی، دستمزد) و պատրուճակ (پَت‌روچَک: جانور قربانی، ذبیحه) ارمنی، «رُچایْکای» (جانور قربانی) گرجی، रिज़क़ (ریزْک: روزی، رزق) هندی. 

«روزی» را برخی از نویسندگان از ریشه‌ی «روز» مشتق دانسته‌اند و آن را به معنای «خوراک روزانه» دانسته‌اند. اما تحلیل معنای کلمات منسوب به آن نشان می‌دهد که معنی‌اش «خوراک» بوده و ارتباطی با روز نداشته است. از این رو احتمالا به همین بن مربوط باشد و نه «*رَوک» (درخشیدن). در ضمن «رزق» عربی هم معرب «روزی» است و خاستگاه اصلی‌اش احتمالا سریانی بوده است. به این ترتیب «رزاق» و «مرزوق» و «ارتزاق» که در پارسی و عربی مشترک‌اند بر اساس باب‌های عربی از این بن آریایی مشتق شده‌اند. همچنین حدسم آن است که اصطلاح پارسی «رُسّ چیزی را کشیدن» و «دل کسی برای چیزی ریسه رفتن» و «هنگام خندیدن ریسه رفتن» هم از همین‌جا آمده باشد. «رُسّ» احتمالا خویشاوند است با «آروخْس» سغدی و «روسْپ» پهلوی و «ریسه» همتاست با «رّیسَه» سکایی، همگی به معنای «میل و اشتیاق».

         این واژه و مشتق‌هایش در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده است:

فردوسی توسی: «خداوند نام و خداوند جای               خداوند روزی‌ده رهنمای»

خیام نیشابوری: «چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد       دل را به کم و بیش دژم نتوان کرد»

حافظ شیرازی: «ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم                 با پادشه بگوی که روزی مقدر است»

         و: «بر آستان میکده خون می‌خورم مدام          روزی ما ز خوان قدر این نواله بود»