ریشهی پیشاهندواروپایی «*(s)reu» به معنای «جاری شدن، ریختنِ مایع» دو مشتق به شکل بنهای «*rei» و «*ser» با همین معنا به دست داده و در شکل اولیهاش تعمیمی معنایی با دلالت «درهم آمیختن، به هم وصل شدن» هم داشته است. این بن در زبانهای اروپایی کهن این مشتقها را به دست داده است: oros (اُرُوس: دوغ، شیر رقیق شده) و ‘oros (هُورُوس: منی، آب پنیر) و ‘ormhs (هُورْمِس: اشتیاق، فشار خشونتآمیز، آغاز به حرکت) eirw (اِیٌرو: میدوزم، به هم وصل میکنم) و reien (رِئیِن: جاری شدن) و rheumatizein (اختلال در جریان، مسدود شدن سیال) و kataroos (کاتارُئُوس: زکام، آبریزش بینی) و diarrhoeia (اسهال) یونانی، serum (آب پنیر، شیر بیچربی) و rheumatismos (ایراد در حرکت، اختلال در جریان مایع) و diarrhoea (اسهال) و serosus (آبکی) لاتین، straumr (جویبار، نهر) نُردیک کهن، sruth (رود) ایرلندی کهن، stroum (رود) و strean (جوشاندن) آلمانی کهن، diarrie (اسهال) و emorroides (خونریزی، اسهال خونی؛ قرن سیزدهم) و reume (سرماخوردگی؛ قرن سیزدهم) و reumatique (مربوط به سرماخوردگی) فرانسوی کهن، stream (نهر) انگلیسی کهن، struja (رود) و ostrovu (جزیره) اسلاوی کهن کلیسایی، stram (نهر) و strum (رود) فریزی کهن، strom (نهر، رود) ساکسونی کهن،
این بن در زبانهای اروپایی جدید به این کلمات منتهی شده است: serum (آب پنیر، مایع خون) و gonorrhea (سوزاک، ترکیب gonos: بذر، نطفه + rhea: جریان، نشت کردن) و ruisseau (رود) و sereux (آبکی) فرانسوی، zer (آب پنیر، مایع خون) رومانیایی، suero (آب پنیر، مایع خون) اسپانیایی، soro (آب پنیر، مایع خون) پرتغالی، siere/ siero (آب پنیر، مایع خون) ایتالیایی، strom (رود) و serum (آب پنیر، مایع خون) و strudel (نوعی شیرینی اتریشی؛ ۱۸۹۳م.) آلمانی، srutos (شاش) و srautas (سیل) و sraveti (چکیدن) لیتوانیایی، maelstrom (گردابی شدید، ترکیب mael: خرد کننده + strom: جریان، رود؛ ۱۶۸۰م.) و stroom (نهر، رود) هلندی، strumien (نهر) لهستانی، strøm (رود، جریان آب) دانمارکی، ström (رود، نهر) سوئدی، straum (رود) نروژی، streme/ streym (رود) اسکات، straumur (رود، سیل، جریان مایع) ایسلندی، ffrwd (جریان، جویبار) ولش،
در زبان انگلیسی هم این مشتقها را از این ریشه سراغ داریم: serum (آب پنیر، مایع خون)، catarrh (زکام)، diarrhea (اسهال؛ اواخر قرن چهاردهم)، gonorrhea (سوزاک؛ ۱۵۲۰م.)، hemorrhoids (خونریزی، اسهال خونی؛ اواخر قرن چهاردهم)، rheology (رودشناسی؛ ۱۹۲۹م.)، rheostat (جریانسنج؛ ۱۸۴۳م.)، rheum (فین کردن؛ اواخر قرن چهاردهم)، rheumatic (مربوط به سرماخوردگی، روماتیسمی؛ ۱۶۰۰م.)، thomatoid (رماتیسمی؛ ۱۸۴۷م.)، rhinorhea (آبریزش بینی؛ ۱۸۶۶م.)، rhythm (ضرباهنگ؛ ۱۵۵۰م.)، stream (نهر، جویبار)، menorrhea (قاعدگی، دشتان شدن؛ ترکیب: men: ماه + rrhea: جاری شدن)، serotonin (نوعی ناقل عصبی)،
از میان این کلمات برخی مثل «ریتم» و «رماتیسم» و «سرم» و «سروتونین» به پارسی جدید وارد شدهاند.
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*سَر/ *رَو» تبدیل شده و در زبانهای کهن ایرانی این کلمات را به دست داده است:atoarq (ثْرَئُوتَه: رود، جویبار) و tnawru (اورْوَنْت: جاری) و nawar/ nOar (رَوَن/ رَئُون: رود، جریان، جهت) و doar Doar/ (رَئُود/ رَئُوذ: ریختن، جاری شدن) و doarArf (فْرارَئُود: روان کردن، جاری ساختن) و haDoar (رَئُوذَهْ: نهر) و dUru (اورود: بستر رود) اوستایی، सरति (سَرَتی: جاری شدن، روان شدن) و सर (سَرَه: جاری) و सार (سارَه: سرشیر، خامه) و सारण (سارَنَه: دوغ، مایع) و सर्म (سَرْمَه: جاری، روان) و शिरा (سیرا: چشمه، رگ) و संसार (سَمْسارَه: چرخهی تناسخ، مسیر، جهان مادی، مرکب از: سَم: با هم + سارَه: جریان یافتن) سانسکریت، «سیرا» (جویبار، چشمه) پالی، सिरा (سیرا: جویبار) پراکریت، 𐎼𐎢𐎫 (رَوتَه: رود) پارسی باستان، «رُوت» (رود) و «رُون» (جهت، سمت، سبب) و «بیرُون» (بیرون، از جانبِ...) پهلوی، «رُود» (رود، آبراهه) و «رُون» (جهت، سمت، سبب) و «سَنْگْسار» (سامسارا، سه بار تنزل طی تناسخ به آدم و جانور و گیاه) پارتی و تورفانی، «روت» (رود) و «سَنْکْسار/ سَنْسار» (سامسارا، سه بار تنزل تناسخ) سغدی، «رَووَه» (رود) سکایی، յեռել (یِرْتِل: بر پای داشتن، سوار کردن) و յիրեմ (ییرِم: بیرون ریختن، وصل شدن، آمیختن) ارمنی کهن،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: «رود»، «رودخانه»، «بیرون»، «میانرودان»، «وَرارود»، «رودبان». این ریشه در جاینامهای زیادی هم برای اشاره به رودخانهها به کار گرفته شده است: «جاجرود»، «شاهرود»، «مرورود»، «جوانرود»، «سپیدرود»، «هَریرود»، «رودبار»، «اروندرود»، «قلعه رودخان»، «زندهرود/ زایندهرود».
همچنین واژهی «روضه» در معنای «باغ، مرغزار» به نظر آیلرس از همین ریشه برآمده و شکلی دگرگون شده از haDoar (رَئُوذَهْ: نهر، مکانِ پرآب) اوستایی است و این حدس او درست مینماید. ریشهی «*روض» البته در زبانهای سامی وجود دارد، اما معنایش متفاوت است و به «رام کردن، راضی کردن» مربوط میشود که در مدخل «ریاضی» به آن پرداختهام. «روضه» در معنای «بوستان، باغ» در جریان وامگیری در زبانهای دیگر معناهای دیگری هم پیدا کرده، چنان که در این نمونهها میبینیم: «رُوضَه» (کودکستان) عربی خلیج پارس، «روضَه» (گورستان) و «روض» (کودکستان) عربی مراکشی، রওজা (روزَه: باغ، گورستان) بنگالی. دلالت «روضه» بر «سرودی که بر گور میخوانند» هم از همین بسط معنایی برآمده است. بنابراین کلمات پارسی «روضه» و «روضهخوان» و «روضهخوانی» هم از همین ریشه برآمدهاند. نام شهر «ریاض» هم از اینجا آمده و به وجود باغهایی در این منطقه اشاره میکند.
اسم شهر «هرات/ هری» پارسی هم از اینجا آمده و به رودخانهی بزرگ کنار شهر اشاره میکند. این شهر بسیار کهن بوده و نامش از چهار هزاره پیش به صورت awiorah (هَرُویْوَه) اوستایی و 𐏃𐎼𐎡𐎺 (هَرَیْوَه) پارسی باستان ثبت شده است.
در سایر زبانهای ایرانی نو از این بن چنین واژگانی زاده شدهاند: gjurmë (ردپا، مسیر) و rrymë (جریان، جویبار) آلبانیایی، հերթ (هِرْتا: صف بستن، چرخیدن) و հիրել (هیرِل: بیرون ریختن، متصل شدن) و «رُت» (رود) ارمنی، «رود» اردو، «روط» (رود) عربی، «رُو» (رود) کردی، «رُت/ رُد» (رود) بلوچی، «لور» (گریختن) یدغه.
در زبانهای هندی از اینجا چنین کلماتی را داریم: रूद (رود) هندی، সার(شَر: خامه، جوهره) بنگالی، സാരം (سارَم: معنا، جوهره) مالایالام، సారము (سارَمو: عصاره، جوهره، قوه) تلوگو، ஸாரம் (سارَم: بخش اصلی، جوهره) تامیلی،
واژگان برخاسته از این تبار در اشعار و آثار ادبی پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «چو آمد به نزدیک اروند رود فرستاد بر رودبانان درود
بر آن رودبان گفت پیروزشاه که کشتی برافگن هم اکنون به راه»
حافظ شیرازی: «گرچه صد رود است در چشمم مدام زندهرودِ باغکاران یاد باد»
و: «خواهی که بر نخیزدت از دیده رود خون دل در وفای صحبت رود کسان مبند»
مولانای بلخی: « کاری ز درون جان میباید وز قصه شنیدن این گره نگشاید
یک چشمهی آب در درون خانه بِه زان رودی که از برون میآید»