ریشهی پیشاهندواروپایی «*hrew» معنای «حفر کردن، کندن» را میرسانده و «*rap» (صدمه زدن، حمله بردن) از آن مشتق شده است. ریشهی خویشاوند آن «*reup/ *hrup» (شکستن، جدا کردن) است که در مدخل «جارو» بدان پرداختهام. بن «*rap» در زبانهای آریایی به ریشهی «*رَف» تبدیل شده و در زبانهای باستانی ایرانی این کلمات را به دست داده است: लोप (لُپَه: زخم، ویرانی، آسیب) و रोप (رُپا: آزاد، آشفتگی) و «رُوپی» (درد شدید) سانسکریت، «ربنی» (مجروح) و «راب» (بیماری) و «رابکاو» (بیمار) سغدی، «راهَه» (درد، بیماری) سکایی،
این بن در زبانهای نوی ایرانی به این لغتها منتهی شده است: «رَفنَه» (فرسوده، کارکرده) پارسی قدیم، «رَوَیْ» (جن، دیو) پشتون، «رین/ رون» (بیماری) آسی، «گْوی راپَه» (گوشدرد، اوریون) کردی،
واژهی دیگری که حدس میزنم از اینجا برخاسته باشد، «رَفیدَه» است که در پارسی قدیم به معنای «بالش نانوایان برای چسباندن نان به تنور» به کار گرفته میشده است. احتمالا این نام از آن رو به این شیء اطلاق شده که به خاطر تماس دایم با تنور داغ پوستهای سوخته و فرسوده دارد. برخی از نویسندگان آن را از «رفادَه» عربی به معنای «بالش زیر زین چارپا» مشتق دانستهاند که به نظرم نادرست است. چون این واژهی اخیر هم احتمالا در عربی دخیل است. بن فرضی سازندهی این کلمات یعنی «*رفد» جعلی و ساختگی مینماید، چون در زبانهای سامی دیگر وجود ندارد و در عربی هم جدای «رفاده» مشتق دیگری جز «رفد» (مهار کردن، طرد کردن) ندارد که احتمالا از روی همین واژگان ساخته شدهاند.
«رفاده» در پارسی دیرینه است. چنان که خاقانی در شعر مشهورش در هجو همجنسبازی زنان بغدادی میگوید:
«اهل بغداد را زنان بینی طبقات طبقزنان بینی
هاون سیم زعفرانسایان فارغ از دستهي گران بینی
زعفرانسای گشته هاونها تنگ چون تنگ زعفران بینی
حقههای بلور سیمافشان هر دو هفته عقیقدان بینی
غار سیمین و سبزه پیرامن در برش چشمهي روان بینی
ماده بر ماده اوفتان دو به دو همچو جوزا و فرقدان بینی
چار بالش چو نقره از پس و پیش دو رفاده ز پرنیان بینی
چون طبق بر طبق زنند افغان در طبقهای آسمان بینی»