رضا


آخرین به روزرسانی:
رضا


         ریشه‌ی «*رضی» به معنای «رام کردن، راضی کردن» احتمالا در زبان‌های سامی دخیل باشد و حدسم آن است که از ریشه‌ی آریایی «*رَوس» (میل داشتن، اشتیاق) مشتق شده باشد که در مدخل «روزی» بدان پرداخته‌ام. این پیوند به ویژه در شکل‌های کهن برآمده از این ریشه بهتر نمایان است: רָצָה‎ (راصا: خواستن) و רִצָּה (ریصاهْ: راضی کردن، خوشحال کردن) عبری، 

         تقریبا همه‌ی مشتق‌های این ریشه پارسی هستند و در عربی کاربردی ندارند، بنابراین روشن است که بن مورد نظرمان سامی یا عربی نیست و تنها بر اساس باب‌های عربی در زبان پارسی پدید آمده است. از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: «راضی»، «رضایت»، «رضایت دادن»، «رضایت‌بخش»، «مرضی‌الطرفین»، «ناراضی»، «نارضایتی»، «ارضاء»، «رضی‌ الله عنه». این بن اسم‌های شخصی زیادی هم پدید آورده است که اغلبشان فقط در پارسی رواج دارند: «راضیه»، «مرضیه»، «رضا»، «مرتضی»، «رضی»، «رضوان»، 

         در سایر زبان‌های ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: «راضی» ترکمنی، «راضی» پشتون، «رَزی/ راضی» (راضی) ترکی، «رُزی» (راضی) ازبکی، розӣ (رُوزی: راضی) و Муртазо (مورْتَضُو: مرتضی) پارسی تاجیکی، ռազի/ ըռազի (رازی/ اَرازی: راضی) ارمنی، «راضی» چغتایی، «راضی» ترکی اویغوری، 

در زبان‌های هندی این واژگان با واسطه‌ی پارسی وامگیری شده‌اند: राज़ी (راضی) هندی، ਰਾਜ਼ੀ (راضی) پنجابی، «راضی» سندی، রাজি (رَجی: راضی) بنگالی

         این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

عنصری بلخی: « رضا دهند به امرش ملوک وین نه عجب               بدو شوند بزرگ ار بدو دهند رضا»

ابوسعید ابوالخیر: « یا هر چه رضای او در آنست بکن           یا راضی شو هر آنچه او با تو کند»

حافظ شیرازی: « رضا به داده بده وز جبین گره بگشای          که بر من و تو در اختیار نگشادست»

صائب تبریزی: «ز اخوان راضیم تا دیدم انصاف خریداران              گوارا کرد بر من چاه را از قیمت افتادن»