ریشهی پیشاهندواروپایی «*regh» به معنای «ترک کردن، تنها گذاشتن، رها کردن» در زبانهای اروپایی چندان زایا نبوده و مشتقی از آن در این شاخه سراغ نداریم. این بن در زبانهای آریایی به دو ریشهی «*رَز/ *رَهْ» (تنها، رها، خلوت) بدل شده است.
در زبانهای ایرانی کهن ریشهی «*رز» چنین واژگانی را پدید آورده است: hazar (رَزَهْ: تنهایی، خلوت) اوستایی، «رَهَس» (تنهایی، خلوت) و रह् (رَه: بخشودن، رها کردن) و «رَهیسْتَه» (متروک، مهجور) و रहस्य (رَهَسیَه: مرموز، پنهانی) و रहति (رَهَتی: رها کردن) و «رَهایَتی» (ترک کردن، رها کردن) سانسکریت، «رَهَسَّه» (راز) پالی، 𑀭𑀳𑀲𑁆𑀲 (رَهَسَّه: راز) پراکریت مهاراستری، *𐎼𐎠𐏀 (رازَه: راز) و «اَوَراد» (رها کردن، ترک کردن) و «رَد» (رهیدن، رستن) پارسی باستان، «راز» و «رَسْتَن» و «رَسْتار» (رستگار) و «رَسْتاریهْ» (رستگاری) و «*رَهاک» (رها) پهلوی، «راز» پارتی، «راز» و «رَهْ» (گریختن) تورفانی، «ره» (رها) خوارزمی، «پریشت» (رستن) و «رازه» (راز) سغدی، «رْرَیْسا» (تهی، خالی) سکایی، ܐܪܙܐ (اَرازا: راز) سریانی، azr (رازا: راز) آرامی، רָז (راز) عبری،
در پارسی از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: «راز»، «رازدار»، «رازآمیز»، «رازگویی»، «رازورزانه»، «رها»، «رهایی»، «رستن»، «رهیدن»، «رستگار»
در سایر زبانهای ایرانی نو هم از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: «رَدَیْ» (رهیدن) بلوچی، «اِراز» (رویا، مرموز) ارمنی، «ایرْوَییزین» (رها شدن، نجات یافتن) آسی، «رَت» (رها) طبری،
کلمهی «راز» از پارسی در زبانهای هندی نیز به این شکلها وامگیری شده است: রহস্য (رُهُسُّو) بنگالی، रहस्य (رَهَسیَه) هندی، ರಹಸ್ಯ (راهَسیَه) کانادا، ரகசியம் (رَکَچیام) تامیلی، రహస్యము (راهَسیَمو) تلوگو،
حدسم آن است که کلمهی «رمز» هم شکلی دیگر از «راز» باشد که احتمالا با عبور از زبان عربی به پارسی بازگشته است. ریشهی «*رمز» که برای این کلمه فرض کردهاند احتمالا تخیلی و جعلی است و در زبانهای سامی مشتقهای دیگری به دست نداده است. تنها مشتقهای آن «رمز» و «مرموز» و רֶמֶז (رِمِز) عبری است که به ندرت صرف میشوند و همگی در پارسی رواجی گستردهتر دارند. در پارسی علاوه بر اینها کلماتی مثل «رمزآمیز» و «رمزارز» و «رمزگذاری» و «رمزگشایی» و «رموز» و «پر رمز و راز» را داریم که در زبانهای سامی با این تنوع دیده نمیشود.
کلمهی «راز» به زبانهای دیگر نیز وارد شده است: รหัส (رَهات: راز) تای، ລະຫັດ (لَهَت: راز) لائوسی، രഹസ്യം (راهَسیام: راز) و «رَهَسیَه» (پنهانی) مالایی،
«راز» و مشتقهایش در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی:
«مگر در نهانش سخن دیگر است پژوهنده را راز با مادر است»
و: «شده بر بدی دست دیوان دراز به نیکی نرفتی سخن جز به راز»
و: «تو را دانش و دین رهاند درست درِ رستگاری ببایدت جست»
نظامی گنجوی:
«آورده برات رستگاران از بهر چو ما گناهکاران»
و: «با اجل زیرکی به کار نشد جان بسی کند و رستگار نشد»
خیام نیشابوری:
«از جملهی رفتگان این راه دراز بازآمده کیست تا به ما گوید راز؟»
حافظ شیرازی: «به مستی توان دُرّ اسرار سفت که در بیخودی راز نتوان نهفت»
و: «راز حافظ بعد از این ناگفته ماند ای دریغا رازداران، یاد باد»
سعدی شیرازی:
«که زور آورد گر تو یاری دهی که گیرد چو تو رستگاری دهی»
مولانای بلخی:
«مطرب قدح رها کن، زاین گونه نالهها کن جانا یکی بها کن، آن جنس بیبها را»