ریشهی پیشاهندواروپایی «*rei» به معنای «توجه، بخشش، لطف» مشتقی است از بن «*re» به معنای «استدلال کردن، شمردن». این ریشه در زبانهای اسلاوی-بالتی بن «*raditi» و در زبان های پیشاژرمنی بن «*redana» را ایجاد کرده است و معنایش بیشتر به سمت «مشورت دادن، بیان کردن» چرخش کرده است. از این ریشه در زبانهای اروپایی چنین کلماتی برخاستهاند: ariqmos (آریثْمُوس: عدد، محاسبه) و rhuqmos (رِئوثْمُوس: ضرباهنگ، وزن آهنگ) و ariqmetikh (آریثْمِتیکِه: علم حساب) یونانی، reri (شمردن) و res (ثروت) و ritus (مناسک، آیین) و adraniotare (محاسبه کردن، مباحثه) و rithmus (ضرباهنگ) و rationem (استدلال، محاسبه) و arithmetica (حساب) و rata (تثبیت شده، مورد توافق) لاتین، hundrað (صد: hund: ۱۰۰ + rað: عدد، شمار) و raða (مشورت دادن) نُردیک کهن، 𐌲𐌰𐍂𐌴𐌳𐌰𐌽 (گَرِدان: پیشگویی کردن) و 𐍂𐍉𐌳𐌾𐌰𐌽 (رُودیان: سخن گفتن) و raþjo (حساب، عدد) و garaþjan (شمردن، حساب کردن) گُتی، radan (نقشه چیدن، مشورت دادن) و andradon (مخالفت کردن، بر ضد چیزی اندرز دادن) و hunderod (صد) و rad (مشاور) و radisli (معما، چیستان) ساکسونی کهن، радити / ⱃⰰⰴⰹⱅⰹ (رادیتی: تأمل کردن) اسلاوی کهن کلیسایی، радити (رادیتی: توجه داشتن) اسلاوی کهن شرقی، im-radim (قصد کردن، در نظر گرفتن) و rim (عدد) و dorimu (میشمارم) ایرلندی کهن، rædan/ gerædan (مشورت دادن، اندرز دادن) و rim (عدد) و adrædan/ ondrædan (مخالفت کردن، بر ضد چیزی اندرز دادن) و rædels (معما، چیستان) انگلیسی کهن، rime/ ryme (قافیه، اندازه) انگلیسی میانه، rim (عدد) و intraten (مخالفت کردن، بر ضد چیزی اندرز دادن) و ratan (مشورت دادن) و radisle (معما، چیستان) آلمانی کهن، araisnier (خطاب کردن، متهم کردن) و arsmetique (حساب؛ قرن دوازدهم) و rate (ارزش) و ratifier (تایید کردن؛ قرن سیزدهم) و raison (سخن، استدلال) و rime (قافیه) فرانسوی کهن، hundred (صد) و reda (مشورت دادن) و red (اندرز، شورا) فریزی کهن، raetsel (معما، چیستان) هلندی میانه،
در زبانهای اروپایی نو هم از این بن چنین واژگانی مشتق شدهاند: hundert (صد) و rathskeller (زیرزمین محل گردهمایی در شهر که آبجو و شراب در آنجا نگه میدارند: rath: شورا + keller: زیرزمین، انباری) و raten (مشورت دادن) و Rätsel (معما، چیستان) آلمانی، raden (مشورت دادن) و raad (شورا، مشورت) و raadsel (معما، چیستان) هلندی، raison (عقل، استدلال) و rationale (عقلانی) و rituel (مناسک) و arithmatique (علم حسابان) فرانسوی، rodyti (نشان دادن) لیتوانیایی، радзе́ць (مناسک اجرا کردن) بلاروسی، raj (بهشت، در اصل یعنی پاداش [نیکان]) و раде́ть (رادِتی: مراسم اجرا کردن) روسی، ра́дити (رادیتی: مشورت دادن) اوکراینی، раде́я (رادِیا: توجه کردن، کوشیدن) بلغاری، ра́дити (رادیتی: جهد کردن، انجام دادن) صربی-کروآتی، radzić (اندرز دادن) لهستانی،
در زبان انگلیسی هم از این ریشه چنین کلماتی پدید آمدهاند: rite (آیین؛ اوایل قرن چهاردهم)، ritual (مناسک؛ ۱۵۶۰م.)، read (خواندن)، arraign (به مشورت فرا خواندن؛ اواخر قرن چهاردهم)، arithmetic (حساب؛ میانهی قرن سیزدهم)، dread (هراس؛ اواخر قرن دوازدهم)، hatred (نفرت؛ اوایل قرن سیزدهم)، hundred (صد)، kindred (خویشاوند؛ ۱۲۰۰م.)، logarithm (نوعی تابع ریاضی، لگاریتم؛ ۱۶۲۰م.، برساخته از دو بن یونانی: logos: علم، شناخت + arithmos: حساب، عدد)، rate (نرخ، ارزش؛ اوایل قرن پانزدهم)، ratify (تایید کردن؛ میانهی قرن چهاردهم)، ratio (نسبت، تناسب؛ ۱۶۳۰م.)، ration (استدلال؛ ۱۵۵۰م.، نسبت عددی؛ ۱۶۶۰م.)، reason (استدلال؛ ۱۲۰۰م.)، rede (شورا)، rhyme (قافیه؛ قرن شانزدهم)، riddle (معما، چیستان؛ اوایل قرن سیزدهم)،
در زبانهای اروپایی هم مثل پارسی اسمهای شخصی زیادی از این بن برآمدهاند که اغلب به شاخهی زبانهای ژرمنی تعلق دارند: Raðulfr (مشاور گرگ: Rað: مشاور+ ulfr: گرگ) نُردیک کهن، Ælfræd (مشاور اجنه: Æl: جن + ræd: مشورت کردن) و Ealdred (مشاور اعظم: eald: پیر، ریشسفید + red: مشاور) و Æðelræd (مشاور اشرافی: æðele: اشرافی، نجیبزاده + ræd: مشاور) و Rædwulf انگلیسی کهن، Alfredian (قرن نهم) ساکسونی کهن، Kuonrad (دلیر در مشورت دادن: Kuon: گستاخ، دلیر + rad: مشورت دادن) و Rudolf آلمانی کهن، و Alfred، Eldred، Ethelred، Ralph و Conrad انگلیسی.
از میان این کلمات اسمهای خاص به همراه معدودی واژگان مثل «ریتم» و «ریتمیک» به پارسی جدید وارد شدهاند.
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*را» تبدیل شده به معنای «بخشیدن، واگذار کردن، دادن» و از آن در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی زاده شدهاند: hadAr (رادَهْ: لطف، سخاوت) و Ar (را: واگذار کردن، دادن) و ArArf (بخشیدن) و itAr (راتی: هدیه، بخشش) و AtAr (راتا: لطف، دهش) و tnavEar (رَئِوَنْت: مجلل، غنی) و itiaDAr (راذَیْتی: اصلاح کردن، درست کردن) و adAr (رادَه: معتمد، خوشنام) و EaeAr (راریَیْ: دارایی، حشمت) اوستایی، राधस् (رادْهَس: لطف، بخشش، سخاوت) و राध्यति (رادْهیَتی: کامیاب شدن، فراهم کردن) و राध्नोति (رادْهْنُوتی: همساز بودن، هماهنگی) و राध् (راتْهْ: ترتیب دادن، فراهم کردن) «راتی» (بخشیدن، دادن) و «را» (هدیه) و «راوَن» (سخاوتمند) و «رَیی» (ثروت) و «رَتی» (لطف، هدیه) و «رَییمَنْت» (غنی، سخی) سانسکریت، «رات» (راد) پهلوی، «رایْکان» (رایگان) خوارزمی، «رات» (هدیه) و «پاتْسْرات/ پاچرتی» (مزد، پاداش) و «داتوخ» (بخشنده، کریم) سغدی، «رادی» (سخاوت) تورفانی، «راد» (سخاوتمند) پارتی،
در زبانهای ایرانی نو هم این واژگان را از این تبار سراغ داریم: «راد» (سخاوتمند) و «رایگان» و «رایمست» (نازپرورده) و «رادمرد» و اسمهای شخصی مثل «رادمنش» و «رادان» و «رادفر» پارسی، «اَرات» (راد، سخاوتمند) ارمنی، «رَیْدَو» (فراوان، سخی) و рад (رَد: نظم، صف) آسی،
«راد» و مشتقهایش در شعر پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «یکی پهلوان بود دهقان نژاد دلیر و بزرگ و خردمند و راد»
و: «ز دیده ببارید خوناب زرد لب رادمردان پر از باد سرد»
نظامی گنجوی: «به شه گفت ای به دانایی و رادی طراز تاج و تخت کیقبادی»
مولانای بلخی: «هردو گونه نقش استادی اوست زشتی او نیست آن رادی اوست»
پروین اعتصامی: «در مهد نفس چند نهی طفل روح را؟ این گاهواره رادکُش و سفلهپرور است»